تبلیغات
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...وبسایت را با رزولیشن 1024 در 768 به بالا بنگرید.
|
|
بازدید های امروز Today:
بازدید های دیروز Yesterday:
كل بازدیدها Total:
كل مطالب :
كل نظرات :
بررسی مشاركت اجتماعی دانش آموزان و عوامل مؤثر بر آن
نویسنده: حسین احمدی
این تصور كه جهت رشد جامعه ما در زمینه شهر نشینی
، كسب علم و افزایش رفاه اقتصادی منجر به نوعی كاهش گرایش به مشاركت اجتماعی می گردد نگران كننده است . البته شاید بخشی از این مسئله را نیز به میزان بدبینی نسل شهر نشین ، جوانان تحصیلكرده و مرفه ما نسبت به وضعیت موجود دانست ، به نوعی كه میزان بیگانگی اجتماعی نسبتاً بالایی در بین دانش آموزان مورد بررسی وجود دارد و تأثیر منفی خود را بر میزان مشاركت افراد می گذارد .
مشاركت اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن
( پیمایشی در بین دانش آموزان متوسطه استان زنجان )
نویسنده: حسین احمدی
بین صاحبنظران علوم اجتماعی نوعی اجماع نظر وجود دارد كه شكلی از تفكر عقلانی منجر به رشد تشكل هایی گردیده كه هدف آنها سهیم نمودن انسان در سرنوشت خود است . از رشد جنبه دیوانسالارانه در زندگی اجتماعی جدید تقریباً هیچ حوزه ای مصون نمانده است به نظر جامعه شناسان حتی در حوزه های سنتی زندگی اجتماعی مانند حوزه دینی نیز دیوانسالای رشد كرده است و این گونه تشكل ها و سازمان ها زمینه های متنوع زندگی اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و … جوامع را در بر گرفته اند .
عضویت در این نوع تشكل ها نه تنها نشانه ای از رشد سطح فكر انسانی و آگاهی انسان نسبت به سرنوشت خود ، بلكه یكی از ملاك های مشروعیت و قدرتمندی نظام های امروز نیز به شمار می رود . به طور عمده جوامع پیشرفته با سطح بالای مشاركت اجتماعی قابل تمیز هستند و اكثر جوامع سعی بر این دارند كه به نوعی میزان مشاركت اجتماعی را بالا برده و بخشی از مشكلات خود را با سهیم نمودن اعضا در تصمیم گیری ها و استفاده از توانمندی تمام نیروهای موجود حل نمایند .
در زمینه مشاركت انسانی وضعیت حاكم بر نظام اجتماعی ما و سیاست های مرتبط با آن وضعیت پارادوكسیكالی را به نمایش می گذارد ، از یك طرف نظام سیاسی حاكم در صدد جلب مشاركت مردم در جریانات لحظه ای ( دارای نتایج دراز مدت ) مانند انتخابات و تأیید نظام است ، در حالی كه مشاركت مردم در نهادهای اجتماعی دراز مدت خارج از كنترل دولت چندان مورد استقبال نظام رسمی قرار نمی گیرد . از طرف دیگر میزان مشاركت و تركیب مشاركت كنندگان در فعالیت های مختلف اجتماعی دارای توزیع ناموزون و نا هماهنگی در بخش های مختلف كشور است . به این معنی كه در مناطق نسبتاً مرفه میزان مشاركت پایین بوده و مشاركت كنندگان از آگاهی بیشتر و اهداف روشن تری برخوردارند ، در حالی كه در مناطق نسبتاً فقیر میزان مشاركت بالا بوده و میزان آگاهی سیاسی نیز پایین است .
با توجه به این كه میزان گرایش به مشاركت اجتماعی در بین دانش آموزان می تواند امكان پیش بینی ما را از وضعیت مشاركت اجتماعی در سال های آتی افزایش داده و زمینه برنامه ریزی های بعدی را فراهم سازد در یك كار پیماشی با استفاده از پرسشنامه میزان گرایش دانش آموزان دوره دبیرستان در استان زنجان مورد بررسی قرار گرفته اند كه خلاصه ای از تحقیق پیمایشی مذكور در زیر ارئه می گردد .
شكست پیاپی تیم های ورزشی در بازی های گروهی و موفقیت نسبی بازیكنان در رقابت های فردی ، ناتوانی دانشمندان در تحقیقات گروهی ، گرایش پایین اعضای جامعه ایرانی به فعالیت در كانونها ، انجمن ها ، احزاب و تشكّل های صنفی ، بی توجهی نسبی به حقوق دیگران در حوزه عمومی زندگی اجتماعی و تقدم منافع فردی بر منافع جمعی هزینه های زیادی را بر ایران امروز تحمیل می كند و كاهش هزینه هایی كه در هر كدام از موارد فوق و هزاران مورد دیگر پرداخت می گردد نیازمند برنامه ریزی صحیح و مهندسی اجتماعی كارآمد است .
در علت یابی هریك از پدیده های مذكور به علّت های متنوعی اشاره می شود ، ولی آنچه در اكثر موارد نقطه مشتركی به شمار می رود ، توجه به شیوه جامعه پذیری ایرانیان و ارزش ها و باورهایی است كه از گذشتگان به نسل جدید انتقال می یابد .
شاید اظهار نظر درباره جامعه پذیری رسمی وغیر رسمی و نقش هر كدام از این دو در انتقال عناصر فرهنگی كار ساده ای نباشد ولی سنجش میزان گرایش دانش آموزان به عنوان بخش مهمی از مردم و افرادی كه آینده زندگی اجتماعی را تعیین می كنند شاید دور نمایی از وضعیت سال های بعد را برایمان ترسیم كند وبا تشخیص مسائل و مشكلاتی كه این دانش آموزان در مشاركت اجتماعی دارند و نیز عواملی كه بر گرایش آنها بر مشاركت اجتماعی تأثیر گذار است بتوانیم در حد ممكن شرایط را برای دخالت و درگیری عملی آنها فراهم سازیم .
تحقیقات مختلفی در زمینه مشاركت اجتماعی مردم بویژه مشاركت های سیاسی انجام شده اند كه نشانگر تاثیر عوامل مختلفی بر مشاركت هستند ، عواملی مانند منافع افراد ، فرصت های مشاركت ، احساس تفاوت بین جریان های سیاسی ، اگاهی سیاسی و … در این تحقیقات مد نظر بوده اند .
بخش دیگری از تحقیقات نیز كه به بحث مشاركت مربوط است مشاركت های اجتماعی زنان است كه تأثیر عواملی مانند سواد و تحصیلات ، شانس مشاركت در تصمیم گیری های خانواده و انگیزه بیشتر ( شادی طلب ، 1378 ، 78 ) اولویت دادن به نقش های سنتی در مقابل نقش های جدید شغلی زنان ، وجود نگرش منفی مردان نسبت به نقش شغلی زنان ، تأثیر عمده ممانعت برخی از مردان از شروع به كار یا ادامه اشتغال زنان ، شرایط نابرابر شغلی و درآمدی و … ( احمدنیا ، 1380 ، 71 ) بر مشاركت اجتماعی زنان مورد بررسی قرار گرفته است . تحقیقاتی نیز به مشاركت های روستایی توجه كرده اند كه عواملی مانند اعتماد اجتماعی ( غفاری و ازكیا ، 1380 ، 3 ) بیگانگی اجتماعی ، تقدیر گرایی و… را مورد توجه قرار داده اند.
طرح رویكردهای نظری مربوط به مشاركت اجتماعی می تواند در گستره وسیعی از دیدگاه های جامعه شناسانه قرار گیرد ، معیارهایی كه در طبقه بندی برداشت های نظری مذكور می تواند مورد توجه قرار گیرد متعدد و قابل توجه هستند به گونه ای كه عدم توجه به هر كدام امكان دارد نوعی نقص برای بحث نظری در زمینه مشاركت اجتماعی تلقی شود . در این زمینه می توان از معیارهایی مانند موضوع مشاركت (یا امری كه مشاركت برای آن صورت می گیرد ) ، زمینه مشاركت ، شدّت مشاركت ، عوامل مشاركت ، شرایط مشاركت و … صحبت كرد . از طرف دیگر طرح این مسئله كه مشاركت برای چه یا در چه امری صورت می گیرد ، برای نظریه پردازان وفاق و تضاد در جامعه شناسی می تواند حوزه های متفاوتی از مشاركت اجتماعی را مهم جلوه دهد و تفاسیر متفاوتی را بر انگیزد .
مشاركت برای نظریه پردازان طرفدار وفاق اجتماعی به عنوان فونكسیون هر جزء تلقی می گردد كه زمینه ساز رسیدن به اهداف نهایی نظام اجتماعی است . به نظر این گروه شرط اساسی عضویت در یك جامعه می تواند مشاركت باشد و شاید اگر بخواهیم به زبان دوركیمی این امر را تحلیل كنیم ، امر مشاركت كردن چه در شكل سنتی زندگی اجتماعی یا شكل جدید آن اتفاق می افتد ، مشاركت در جوامع سنتی مشاركت همگنان است و نوعی مشاركت در اعمال دسته جمعی آیین ها و پاسداشت امور مربوط به وجدان جمعی است و مشاركت جوامع جدید مشاركت انسان های ناهمگن در زمینه های بسیار متفاوتی مانند ایجاد اتحادیه های صنفی ( گروه های شغلی ) ، تدوین قوانین و احترام به آن و ارزش نهادن به وجدان فردی است .
در نقطه مقابل مشاركت در دیدگاه تضاد یك مسئله طبقه ای و در مواردی نا آگاهانه است ، كه در مشاركت داخل طبقه ای ، نوعی تلاش دسته جمعی برای استثمار طبقات پایین توسط طبقه مسلط از یك طرف و اتحاد استثمار شدگان برای مبارزه با طبقه مسلط از طرف دیگر به چشم می خورد . ولی مشاركت نا آگاهانه بیشتر به مشاركت استثمار شدگان در استثمار خود شان به خاطر آگاهی كاذب از شرایط موجود اشاره دارد ، در مورد طبقات مسلط نیز اشكالی از مشاركت نا آگانه مخصوصاً در مراحل اولیه هر دوره از تحول اجتماعی به چشم می خورد ( زمانی كه قطبی شدن طبقاتی شدت نیافته و جامعه هنوز دقیقاً بین دو طبقه اصلی تقسیم نشده است و طبقه مالك ابزار تولید صرفاً برای حفظ منافع شخصی نه منافع گروهی و طبقاتی دست به فعالیت هایی همانند می زند . )
بحث در زمینه مشاركت اجتماعی و دیدگاه های نظری موجود در حوزه جامعه شناسی بحث نسبتاً گسترده ای است كه در این مجمل نمی گنجد ، مباحث صرفاً به شكل مقدماتی و برای نشان دادن حوزه های فكری متفاوت نگرش به مشاركت اجتماعی در رویكرد های كلان جامعه شناسی طرح گردیده است .
در ادامه پس از تعریف مفهومی مشاركت با توجه به متون جامعه شناختی اشاره ای كلی به زمینه های تاریخی مشاركت نموده و سپس به سطوح ، جنبه ها ، ویژگی ها و نظریه های مشاركت می پردازیم.
با توجه به این كه مشاركت مفهوم گسترده ای است ، این مفهوم را می توان از دیدگاه علوم مختلف تعریف كرد . ولی نظر به اینكه این نوشته یك بحث جامعه شناختی می باشد به همین دلیل صرفاً به ذكر برخی تعاریف جامعه شناسانه آن پرداخته می شود .
آلن بیرو در تعریف مفهوم مشاركت چنین می نویسد : « مشاركت كردن به معنای سهمی در چیزی یافتن و از آن سود بردن و یا در گروهی شركت جستن و بنابراین با آن همكاری داشتن است . به همین جهت ، از دیدگاه جامعه شناسی ، باید بین مشاركت به عنوان حالت یا وضع ( امر شركت كردن ) و مشاركت به عنوان عمل و تعهد ( عمل مشاركت ) تمیز قائل شد. مشاركت در معنای اول از تعلّق به گروهی خاص و داشتن سهمی در هستی آن خبر می دهد و در معنای دوّم داشتن شركتی فعالانه در گروه را می رساند و به فعالیّت اجتماعی انجام شده نظر دارد . » ( بیرو ، 1375 ، 257 )
گاارد و بیسر بیشتر به بعد عمل و تعهدآمیز مشاركت توجه كرده اند ، آنان مشاركت را چنین تعریف می كنند :
« مشاركت را می توان به صورت “ تعهد مشترك در پرداختن به مسائل توسعه بر اساس تقسیم توافق شده وظایف و مسئولیت ها ” تعریف كرد . مشاركت ها حول هدف های مشترك شكل می گیرد و شركاء پیگیری یك یا چند فعالیت را در راستای یك هدف ، به صورت مشترك یا به صورت ردیفی ، به عهده می گیرند . مشاركت ها ممكن است بسته به هدف مورد دستیابی ، موقت یا برای مدتی طولانی باشد . » ( گاارد و بیسر به نقل از تاچر و كمپوس ، 1382 ، 84 )
به نظر شجاعی « مشاركت یك حركت آگاهانه ، فعال ، آزاد و مسئولیت آوری است كه برای پیشبرد امور جامعه ضروری است . بر این اساس ، تعاریف جدید مشاركت از نوعی رابطه همكاری به بنیادی اساسی برای برنامه های توسعه و از عملی صرفاً منفعلانه به كنشی فعال و اگاهانه تغییر كرده است . » ( شجاعی ، 1381 ، 2 )
سالكی نیز به بعد فعال مشاركت توجه نموده و آن را از نظر تعهد بررسی می كند به نظر وی « مشاركت در كارهای اجتماعی به معنی نوعی تعهد و قبول مسئولیت فردی و اجتماعی است كه هر كدام از ما ناگزیریم آن را بپذیریم . این تعهد و مسئولیت می تواند در شكل كار و فعالیت معین یا نامحدودی صورت پذیرد كه شمار زیادی از این وظایف جنبه اخلاقی و اجتماعی داشته و تعدادی نیز فرم حقوقی و اقتصادی به خود گیرد . » ( سالكی ، 1369 ، 23 )
تعاریف بالا نشان می دهد كه اكثر نویسندگان برداشتی كه ار مشاركت دارند به معنای دوم مشاركت از نظر بیرو نزدیك است و آن را به معنای تعهد و عمل در نظر گرفته و رفتار های اجتماعی انجام شده را به عنوان مشاركت واقعی تلقی می كنند و معنای عام مشاركت كه به معنای عضویت در گروه و داشتن سهمی در تداوم زندگی گروهی است را به معنای مشاركت از بعد فنی كلمه تلقی نمی كنند ، لیكن در این تحقیق این دو برداشت تلفیق شده و عدم عضویت در گروه به معنای عدم مشاركت ، عضویت به معنای مشاركت محدود و میزان فعالیت در گروه به عنوان سنجه شدت مشاركت در نظر گرفته شده است .
جیرینت پری به بررسی سه جنبه مشاركت سیاسی یعنی شیوه مشاركت ، شدّت مشاركت، و كیفیت مشاركت توجه دارد . شیوه مشاركت به معنای مشاركت رسمی و غیر رسمی است كه بر حسب عواملی مانند فرصت ، میزان علاقه ، منابع در دسترس و نگرش های تشویقی یا غیر تشویقی جامعه نسبت به مشاركت فرق می كند . شدّت به معنی سنجش میزان افراد و تعداد دفعاتی است كه این افراد در مشاركت سیاسی خاصی شركت می كنند كه تحت تأثیر فرصت ها و منابع قرار می گیرد . كیفیت به میزان اثر بخشی افراد و تأثیر آنها بر قدرتمندان اطلاق می شود كه این جنبه نیز از فرصت ها و منابع موجود جامعه اثر می پذیرد .
میلبرات در كتاب مشاركت سیاسی سلسله مراتبی از مشاركت را مطرح كرده كه از عدم درگیری تا گرفتن مقام رسمی دولتی تغییر می كند . وی مردم آمریكا را به سه گروه تقسیم می كند : گلادیاتورها یا كسانی كه غالبا در سیاست فعالند ( بین 7-5 درصد ) ، تماشاگرها یا كسانی كه به حداقل در سیاست درگیرند ( حدود 60 درصد ) و بی تفاوت ها یا كسانی كه در سیاست درگیر نمی شوند ( حدود 33 درصد ) .
این طبقه بندی شامل چهارده شكل فعالیت سیاسی است : 1- فعالیت قهرمانانه ( Gladiatorial activities ) شامل داشتن مقام و قدرت حزبی و مردمی ، كاندیدای مقامی بودن ، درخواست حمایت سیاسی ، شركت در جلسه طرح استراتژی و نقشه برای حزب ، عضویت فعال در پیكار سیاسی و شركت در پیكار سیاسی
2 – فعالیت های انتقالی Transational activities شامل شركت دراجتماعات یا ملاقات سیاسی ، ایجاد بنگاه مالی برای حزب یا كاندیدا ، تماس با یك صاحبنظر و صاحب منصب مردمی
3 – فعالیت های ناظر Spectoral activities شامل پوشیدن یك علامت یا نشان ، تلاش برای گفتگو با دیگران جهت رأی دادن به یك مرام خاص ، برپا كردن بحث سیاسی ، رأی دادن و خود را در معرض یك انگیزه سیاسی قرار دادن . ( مسعودنیا ، 1380 ، 153 )
وربا و نای گروه هایی را كه در مشاركت سیاسی بررسی كرده اند به شش گروه تقسیم می كنند : افراد كاملا منفرد (22 درصد) افرادی كه تنها به رأی دادن اكتفا می كردند ( 21 درصد) محلی گرایان یا كسانی كه فعالیت سیاسی شان تنها به مسائل محلی محدود بود ( 20 درصد ) ، كوته بینان كه تنها به مسائلی توجه داشتند كه از جنبه شخصی بر آنها اثر می كرد ( 4 درصد ) ، مبارزان كه تنها در رابطه با مسائل خاصی كه برای آن ها مبارزه می كردند در سیاست درگیر بودند (15 درصد ) و افراد كاملا فعال یعنی كسانی كه در تمام زمینه های سیاسی درگیر می شدند ( 18 درصد ) .
« مشاركت به هر صورتی كه باشد چه خرید سهم در یك شركت تجارتی كه جز كسب سود هدف دیگری ندارد یا عضویت در یك سازمان اجتماعی كه به قصد خدمت و از میان بردن پاره ای مشكلات صنفی یا اجتماعی است ، با میل به همكاری تؤام است و لذا نمی تواند با زور و اجبار صورت گیرد . ( سالكی ، 1369 ، 45 )
مرتن جامعه شناس كاركرد گرا ، تحلیل كاركردهای نهان و آشكار را با توجه به مشاركت اجتماعی توضیح می دهد و آن را شامل بخش های زیر می داند :
- وضع و شرایط مشاركت كنندگان در ساخت اجتماعی
- معنای عاطفی وشناختی رفتار آنان كه به مشاركت می پردازند
- تمیز بین انگیزه های مشاركت و رفتار مشاركت كنندگان
- جنبه های رفتاری منتظم كه با این انگیزه ها پیوسته اند ، هر چند كه مشاركت كنندگان چندان شناختی از آن نداشته باشند .( آلن بیرو ، 1375 ، 8-257 )
رابرت لین نتایج مشاركت برای فرد را چنین بر می شمارد : وسیله دنبال كردن نیازهای اقتصادی ، ارضای نیاز به سازگاری اجتماعی ، وسیله دنبال كردن ارزش های معین و وسیله برآوردن نیازهای ناخود آگاه و روانشناختی .
سموئل هانتینگتون در جستجوی تفسیر عوامل پویای نوسازی بر حسب اقتدار خردمندانه ، تفاوت پذیری ساخت ها و گسترش مشاركت سیاسی است . مشاركت سیاسی با دو وجه اساسی تفسیر می گردد . توزیع قدرت در درون یك نظام سیاسی ، باید این توانایی را داشته باشد كه اولاً سیاست تازه ای در پیش بگیرد ؛ یعنی اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را از طریق كنش های دولت محقق كند و ثانیاً به گونه ای موفقیت آمیز ، نیروهای اجتماعی مصرفی را در یك نظام هماهنگ كند . ( زارع ، 1372 ، 387-386 )
طرح مشاركت اجتماعی به مفهوم عمومی آن یعنی بنا به قول بیرو به معنای سهیم شدن در منافع حاصل از یك كار جمعی یا عضویت در گروه خاص و فعالیت در یك عمل گروهی ، تاریخی به اندازه زندگی اجتماعی بشر دارد . از این جهت می توان نخستین گروهی كه از انسان های اولیه تشكیل شده است را یك جامعه مشاركتی نامید ، زیرا زندگی انسانی بدون سهیم شدن آنها در فعالیت های دسته جمعی و گروهی خاص امكان ناپذیر است بشر موجودی اجتماعی است و بدون شركت كردن در فعالیت های جمعی زندگی او بی معنی است انسان از آغازین روز زندگی خود بر كره خاكی نوعی تقسیم كار را بوجود آورده است كه این تقسیم كار در كنار این كه او را برای به فعلیت در آوردن استعدادهایش توانا ساخته امر مشاركت افراد را در امور زندگی انسانی نیز میسر ساخته است . این شكل از مشاركت را كه به طور كلی بدان اشاره كردیم به نوعی می توان مشاركت از روی ضرورت دانست زیرا انسان ها در صورتی كه به آن دست نزنند حیات جمعی آنان تهدید می شود .
مشاركت اجتماعی به معنای خاص آن به نوعی با مفهوم مشاركت سیاسی و مخصوصاً حق رأی دادن شدیداً عجین شده است . بر اساس این برداشت خاص مشاركت اجتماعی را می توان در دنیای غرب محصول انقلابات دموكراتیك دانست . در حوزه فعالیت سیاسی پس از انقلاب فرانسه مباحث مربوط به برابری رأی و رأس مطرح شده و پس از آن در سایر نقاط دنیا منتشر می شود . بنا به عقیده گیدنز « دولت دارای حاكمیت در آغاز دولتی نبود كه شهروند آن از حقوق مشاركت سیاسی برخوردار باشد . این حقوق تا اندازه زیادی از طریق مبارزاتی كه قدرت شاهان را محدود كرده ، یا عملاً آنان را بر انداختند – گاهی از راه انقلاب ، مانند موارد فرانسه یا ایالات متحده – كسب گردیدند . » ( گیدنز ، 1377 ، 327 )
در حوزه فعالیت اقتصادی مفهوم مدرن مشاركت را می توان پس از ایجاد شركت های تعاونی مورد توجه قرار داد كه اولین نوع آن را اصول راچدیل مشخص می سازد . در حوزه فعالیت مدنی ( socital or civic participation ) حق مشاركت انسان ها همراه با مسئله شهروندی مطرح می گردد . و در حوزه فعالیت فرهنگی در دهه های اخیر است كه مسئله برابری فرهنگ ها طرح گردیده است اگرچه تا پذیرش حق مشاركت همگان در این زمینه احتمالاً بشر در حال حاضر با نوعی تردید مواجه است ولی جنبش های قومی زمینه را برای پذیرش برابری در این زمینه نیز فراهم كرده اند .
ایران به عنوان بخشی از دنیای جهان سوم نظیر اكثر این گونه كشورها با مقیاس های كشورهای توسعه یافته در زمینه مشاركت اجتماعی قابل بررسی نیست ولی اگر بخواهیم شیوه های مشاركت اجتماعی را در ایران بررسی نماییم مانند تیپولوژی جهانی آن دارای دو گونه مشاركت اجتماعی به معنای عمومی و سنتی و نیز مشاركت اجتماعی به معنای مدرن و جدید آن خواهد بود .
شیوه های سنتی مشاركت اجتماعی عمدتاً شكل بومی و منطبق بر نیاز و ناشی از نیاز را دارد ، در زمینه سیاسی نوعی حاكمیت استبدادی ، در زمینه اقتصادی نوعی زندگی مشاركتی بر اساس محیط های متفاوت طبیعی مانند بنه ها و … در زمینه روابط اجتماعی و مشاركت مدنی نوعی بی اعتمادی ناشی از خرده فرهنگ دهقانی و در زمینه فرهنگی نیز ملغمه ای از مشاركت و تضاد ناشی از تنوع قومی ، مذهبی ، و … به چشم می خورد .
گونه های جدید مشاركت اجتماعی در ایران بیشتر ناشی از نوعی تحول برونزا است ، مشاركت در زمینه سیاسی تقریباً از زمان انقلاب مشروطه كه عمده ترین هدف آن بر اساس الگوی خارجی نظام های مشروطه محدود كردن قدرت شاه است طرح گردید ، لیكن تحقق عملی آن قبل از انقلاب اسلامی بامشكلات زیادی مواجه بود كه در حال حاضر از مشكلات آن كاسته شده و با مروری بر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می توان دریافت كه تلاش قانون گذار در این جهت بوده است كه نوعی اساس مردمی - الهی برای حاكمیت در ایران پی ریزی كند و زمینه را برای دخالت مردم و مشاركت آنان فراهم سازد .
مشاركت اقتصادی طرحی است كه در ایران قبل از انقلاب نیز شكل جدید آن با تشكیل تعاونی های تولید و مصرف به چشم می خورد و در كنار بخش های دولتی و خصوصی اقتصاد ایران طبق قانون اساسی بخش دیگری از اقتصاد كشور را شكل می دهد . البته علیرغم تلاش های زیاد ، به خاطر عوامل متعددی رشد این بخش از اقتصاد ایران رشد امید بخشی نبوده است .
مشاركت مدنی و طرح حقوق شهروندی در ایران تقریباً در اول راه است ، وچون الگوی مناسب یا ذهنیت تاریخی كافی و عوامل زمینه ساز مورد نیاز وجود ندارد به همین دلیل این بخش از مشاركت نیز فعلاً با مشكل مواجه است .
مشاركت فرهنگی بخش دیگری از مشاركت اجتماعی را تشكیل می دهد ، در این زمینه باید به بخش های مختلف نظام فرهنگی ایران توجه كرد ، در زمینه تفاوت های مذهبی اگرچه ایران یك كشور شیعه مذهب است ولی پیروان مذاهب و ادیان دیگر نیز در آن زندگی می كنند كه اكثر آنها در انجام تشریفات مذهبی خود آزادند . در زمینه تفاوت های زبانی ایران كشوری است كه در آن هیچ قومی اكثریت مطلق را ندارد ، ولی در دوره شبه مدرنی كه آغاز آن به حاكمیت پهلوی اول بر می گردد با شروع سیاست ملت سازی فرمایشی طراحی شده توسط انگلیسیها شعار زبان واحد ملت واحد طرح گردید كه جنبه نرم افزاری و ایدئولوژیك آن توسط سخنگویانی مانند احمد كسروی و جنبه سخت افزاری و نظامی اش نیز توسط رضاخان و محمدرضاخان تحت پوشش قرار گرفت. مسائل و مشكلات پیش آمده پس از انقلاب برای نظام نوپای تشكیل شده در ایران تاكنون فرصت كافی را برای تفكر و مباحثه در زمینه مشاركت فرهنگی تمام اقوام ساكن در ایران برای ایفای نقش تاریخی و تمدن سازی آنها فراهم نكرده است .
نظریه های مربوط به مشاركت اجتماعی به حدی پراكنده و عمومی هستند كه از یك طرف با مقداری اغماض می توان گفت كه اكثر نظریه های جامعه شناختی بخشی از مباحث خود را به شكل غیر مستقیم به تبیین مشاركت اختصاص داده اند . و از طرف دیگر با مقداری حساسیت بیشتر می توان گفت مطلب چندان زیادی در بین جریان های اصلی جامعه شناختی در زمینه مشاركت وجود ندارد .
جیرینت پری تبیین مشاركت سیاسی را به دو نوع نظریه های ابزاری و نظریه های تكاملی تقسیم می كند: نظریه های ابزاری ، مشاركت را وسیله ای برای یك هدف یعنی برای دفاع یا پیشبرد یك فرد یا گروهی از افراد ، و سدی در برابر جبّاریت و استبداد در نظر می گیرند .
نظریه تكاملی استدلال می كند كه شهروند آرمانی شهروند مشاركت كننده است و بنابراین مشاركت ، به عنوان اعمال مسئولیت اجتماعی شهروندان در نظر گرفته می شود . از این دیدگاه مشاركت یك تجربه یادگیری است كه شهروند را نه تنها آگاه از حقوق خود بلكه آگاه از وظایف و مسئولیت هایش پرورش می دهد .
اپتر و اندی پین در كتاب اعتراض سیاسی و تغییر اجتماعی برای بررسی اعتراض سیاسی به سه بعد توجه می كنند 1- باورهای فرهنگی 2- ساختار 3- رفتار . آنان به مشاركت سیاسی از این جهت توجه دارند كه زمینه ای برای بررسی رأی اعتراضی فراهم می سازد .
به اعتقاد اپتر و پین « دو رویكرد وجود دارد كه می كوشد تا كار آمدترین چارچوب را برای تبیین انگیزه مردم برای رأی دادن یا رأی ندادن و انگیزه افراد در انتخاب یك حزب سیاسی از میان احزاب دیگر ارائه دهد .
رویكرد نئوكلاسیك « انتخاب عمومی» ( Neoclassical Public choice approach ) كه آنتونی بونز ، جیمز بوچانان ، گوردون تولاك ، ویلیام ریكر ، پیتر اوردشاك و دنیس مولر آن را بسط داده اند ، بر این پندار است كه انگیزه افراد برای رأی دادن عمدتاً برگرفته از منافع شخصی آنان است . افراد به دنبال كسب امتیازات شخصی از سیاست های دولت هستند و نامزدها و احزابی را انتخاب می كنند كه امتیازات و منافع ملموس آنان را محقق می سازد .
رویكرد مقابل ، رویكرد « انتخاب منطقی ساختارگرا » است كه بر مفاهیم جامعه شناختی از قبیل ارزش ها ، هنجارها و ساختارها برای تبیین رفتار رأی دهی تكیه می كند . این رویكرد را جرج هومانس ( جرج هومنز ) ، میشل هچر ، كارل دیتر اوپ ، اولدون ویلدافسكی ، دنیس چونگ و دانیل لیتل ارائه كرده اند . در این رویكرد این گونه پنداشته می شود كه اعتقادات فرهنگی ( ارزش ها و هنجارها ) و ساختارهای اجتماعی – سیاسی بر نیات رأی دهندگان تأثیر می گذارند . افراد علاوه بر تلاش برای كسب منافع شخصی خویش ، در اندیشه رفاه مردم نیز هستند . گرچه افراد نقشی فعال در پردازش اطلاعات سیاسی و ارزیابی گزینه های موجود دارند ، تصمیماتشان مستقل نیست ؛ بلكه فرصت های ساختاری است كه در اتخاذ تصمیمات شخصی به آنان كمك می كند و محدودیت های ساختاری برای این تصمیمات ایجاد مانع می كند . » ( اپتر و پین ، 1380 ، 390 )
از نظر اپتر و پین ، رویكرد نئوكلاسیك سه فرض درباره رفتار انتخاباتی دارد :
1 – این نظریه نوعی موضع فرد گرایانه روش شناختی دارد و فرد را اصلی ترین واحد تجزیه و تحلیل می داند .
2 – افراد در حیات سیاسی منطقی عمل می كنند . تصمیمات آنان با دور اندیشی ، حسابگری ، منفعت جویی و تدبیر همراه است . افراد برای رسیدن به اهدافشان از ابزارهای منطقی استفاده می كنند و اهداف نیز حالتی طبقه بندی شده و اولویت بندی شده دارند .
3 – رأی دهندگان می كوشند منفعت را به حداكثر برسانند تا امتیازات و منافع از هزینه ها بیشتر شوند . براساس این فرض رأی دهندگان انتظار دارند حزب در صورت پیروزی به كاهش هزینه ها و ضررهای شخصی و افزایش منافع شخصی بپردازد . ( همان ، 392-391 )
سیمور مارتین لیپست جامعه شناس آمریكایی در تلاش خود برای تحلیل مشاركت های سیاسی چهار قضیه كلی را مطرح می سازد كه این قضایا موجب می شوند یك گروه ( یا فرد ) تمایل بیشتری برای مشاركت سیاسی داشته باشد :
1 – علائق و منافعش در معرض تاثیر سیاست های دولت باشد
2 – به اطلاعات مربوط به رابطه تصمیمات سیاسی و علائق و منافع خود دسترسی داشته باشد
3 – در معرض فشارهای اجتماعی كه خواهان رأی دادن هستند باشد .
4 – برای رأی دادن به احزاب سیاسی مختلف زیر فشار نباشد
نوشته شده توسط نویسنده