تبلیغات
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...وبسایت را با رزولیشن 1024 در 768 به بالا بنگرید.
|
|
بازدید های امروز Today:
بازدید های دیروز Yesterday:
كل بازدیدها Total:
كل مطالب :
كل نظرات :
شعبان جعفری: بازتولید تاریخی- جامعه شناسانه یک پدیده
شعبان جعفری نما ینده قشر و لایه ای ازجامعه ایران
درمقطع کودتا بود که ازآغار به حکومت رسیدن مصدق به دلیل" لرزان و معلق بودن" این لایه، درجستجوی یک ناجی و سخنگو، درتعادل قوا و رقابت کنشگران سیاسی برای حفظ اهرم های قدرت، مورد استفاده ابزاری بخش های روبه عقب جامعه قرارگرفت. این بخش ها به دلیل "پس افتادگی فرهنگی" فاقد توان رقابت دمکراتیک با نمایند گان بخش های مدنی جامعه بودند و درنتیجه باسرکوب، قدرت راقبضه نمودند.
شعبان جعفری: بازتولید تاریخی- جامعه شناسانه یک پدیده
شعبان جعفری یکی ازچهره های ورزشی– سیاسی تاریخ معاصرایران در پنجا ه و سومین سالگرد کودتای28 مرداد 32 که منجربه شهرت وی شد، دربیمارستانی درشهرتارزانای کالیفرنیا در صبح 28مرداد 1385 خورشیدی، در سن 85سالگی درگذشت. (1)
روزنامه کیهان لندن درشماره 1120 خویش درارتباط بادرگذشت شعبان جعفری چنین نوشت :" کیهان درگذشت شادروان شعبان جعفری را به عموم بازماندگان به ویژه فرزندان آن روانشاد تسلیت می گوید." ضمنادرهمین شماره، تعدادی ازدوستان شعبان جعفری برای عرض تسلیت اطلاعیه ای صادرنمودند که قسمتی ازآن را مرور می کنیم :
" در گذشت اندوهبار شعبان جعفری، آن ایرانی وطن پرست وپهلوان عرصه ورزش کشور رابه فرزندان و کلیه بازماندگان آن شادروان و عموم میهن دوستان تسلیت می گوئیم و برای همگان آرزوی صبر و شکیبایی داریم.. اوکه درسال های پرهیاهوی دهه 1320مانند بسیاری دیگر ازجوانان هم سن و سال خود وارد صحنه منازعات و کشمکش های سیاسی احزاب و گروه های مختلف شده بود، پس ازواقعه نهم اسفند 1331بازداشت و زندانی شد و تاعصرروز 28مرداد 1332که درپی قیام مردم درهای زندان ها گشوده شد، درزندان بود و پس ازخروج اززندان، به تظاهرات وطن پرستانه مردم پیوست......نام و یاداین ایرانی وطن پرست همواره پایدار خواهد ماند...."
بدون هیچ تردیدی ازدست رفتن هرانسانی، نزدیکان و خویشان وی رادچار تالمات روحی و روانی خواهد ساخت بنابراین بسیارطبیعی است برای تسکین آلام و تاثرات وارده، دیگران به خانواده درجه یک متوفی تسلیت بگویند و این درزندگی اجتماعی یک ضرورت انسانی است. به عبارت دیگرهنگامی که تسلیت درحیطه فردی باقی می ماند، هیچگونه جای سؤال و ابهامی باقی نمی ماند.
اما هنگامی که اوصاف و جملاتی نظیر شادروان، ایرانی وطن پرست، شرکت درتظاهرات وطن پرستانه، درپی قیام مردم درهای زندان گشوده شد و... در متن تسلیت دیده می شود و بویژه روزنامه کیهان هم بالقب شادروان تسلیت می گوید، دیگرتسلیت رنگ و صبغه سیاسی بخود می گیرد و ازچارچوب یک مرگ عادی خارج می شود و ابعاد سیاسی و تاریخی می یابد. بخصوص سکوت دوتن ازفرهیختگان همین روزنامه، آقایان احمد احرار و صدرالدین الهی، که عضوهیئت تحریریه هستند و ازقضا هردو درستون تاریخ قلم می زنند، مرابرآن داشت تاضمن بررسی بیوگرافی شعبان جعفری به جنبه ای ازشخصیت وی بپردازم که به طورجامعه شناسانه کمترروی آن بررسی شده است زیرادر دوران سلسله پهلوی و بعد ها جمهوری اسلامی این شخصیت فقط یک فرد نبوده بلکه نماینده لایه و قشر مشخصی ازجامعه ایران است که درمواقع بحران به کمک حاکمیت می شتابد. گرچه بامطالعه کتاب خاطرات شعبان جعفری به نقش وی درروز کودتا و نیزدوران سلطنت پهلوی دوم بخوبی می توان پی برد اما ازآنجایی که وی یکی ازچهره های موافق و مخالف تاریخ معاصرایران است بررسی شخصیت وی درمقطع کودتا و پس ازآن ضروری می نماید. بنابراین مقاله راباسؤالات زیر آغاز می کنم :
آیا آنطوری که در فهم عامه جاافتاده است شعبان جعفری واقعا فردی" بی مخ " بوده و هیچگونه توانمندی اجتماعی نداشته است؟ آیا شعبان جعفری یک وطن پرست بوده است؟ آیا آنچه که درعصر 28مرداد شاهد آن بودیم یک قیام ملی بوده که وی درآن نقش داشته است؟ آیا با توجه به ویژگی های فردی وی، می توان او را در قشرلمپن ها جاداد؟ اگراو را درردیف لمپن ها قراردهیم به چه دلیل فرمانده کودتا، سپهبد زاهدی، به سراغ او رفت؟ عده ای معتقدند که وی لمپن نبوده بلکه برعکس، درراستای سنت عیاران وی را درردیف "لوتی" ها قرارمی دهند. اگر وی را درصف عیاران و لوتی ها قرار دهیم درآن صورت شرکت وی رادر کودتای 28مرداد و ضرب و شتم افراد سیاسی راچگونه می توان توضیح داد؟ زیرا عیاران عموما درکنارمحرومین و آزادیخواهان بودند. رابطه این تیپ افراد با حاکمیت شاه چگونه بوده است؟ به چه دلیل درمقاطعی ازتاریخ معاصرایران شاهد استفاده ابزاری حاکمیت ازتیپ های مثل شعبان جعفری و.. هستیم؟
بدون هیچ تردیدی نقش فعال شعبان جعفری درکودتای 28 مرداد باعث شد که از وی چهره ای سیاسی ساخته شود و این نقش است که بعدها به فعالیت ورزشی وی هم پوشش سیاسی می دهد. اما این ویژگی سیاسی هم چنانکه درزیر مطالعه خواهیم کرد به هیچوجه محصول یک تلاش اجتماعی و آگاهانه وی در ورود به فعالیت سیاسی نبوده است بلکه شرایط سیاسی و اجتماعی خاص مقطع کودتا به وی یک نقش سیاسی بخشیده است.
ا- بیوگرافی فردی
شعبان جعفری زورخانه دار و باستانی کار ایرانی، معروف به "شعبان بی مخ"، شعبان درخونگاه" و "شعبان تاجبخش" درفروردین ۱۳۰۰خورشیدى درمحله " درخونگاه" ازتوابع سنگلج ، چهار راه بوذرجمهری، درتهران به دنیا آمد. خودش دراین مورد می گوید: «من بچه تهرانم، محله سنگلج، خود سنگلج، محمدرضا شاه هم درهمین محله به دنیا آمد، خانه رضا شاه هم همانجا بود، محل باجى مالوها یا محله روغنى ها.»(2) .
وى خود را با دیگر چهره های سیاسی–مذهبی این محله قدیمى، كسانى مانند آیت الله محمد طباطبائى (ازسران مشروطیت) و رضا شاه (كه قبل از كودتاى سوم اسفند در آن محله مى زیست) مقایسه مى كند. (3) او تیپی مذهبی سنتی است و دربرگزاری مراسم عاشورای ماه محرم فعالانه در راه اندازی دسته های سینه زنی شرکت داشت. جعفری فرزند چهاردهم خانواده است که پدرش "از اون لوطیا و مشتیای محل بود". تحصیلات چندانی نداشته و بعد ازکلاس چهارم ابتدایی به دلیل شرارت درمدرسه های مختلف ترک تحصیل نموده و بدنبال کار و ورزش باستانی می رود (4). بعد ازعوض نمودن چند شغل (ریختهگری، آهنگری) سرانجام نزد پدرش به بقالی مشغول می شود. در 15سالگی به دلیل دعوا به زندان می افتد. سه تن ازدوستانش به دلیل ارتکاب به قتل اعدام می شوند ( محمد آهنگر، ناصر فرهادپور، امیر آهنگر). رابطه "مرید و مرادی و پیروی ازمرشد" جزیی ازویژگی های بارز وی بود. او خود از نوچههای سید حسن رزاز بود.
درحافظه جمعی ایرانیان، ازوی به نام شعبان "بی مخ" یاد می شود. خودش دراین مورد می گوید:
"...مثلاً می رفتم شهردارو ببینم، مثلاً سكرترش می گفت فردا بیا، پسفردا بیا...، ولی من درِ اتاق شهردارو باز می كردم و یهو می رفتم تو. بعد اینا می گفتن، مخ نداره، ... از همان جا اینا بند كردن به مخ ما و ولكن نیستن! حالاشم هرجا خبری میشه مخ مارو میكشن جلو...". (5). صفت "بی مخ" قبل ازاینکه یک برچسب و یا یک اتیکت منفی ازجانب دیگران باشد، شعبان جعفری درضمیرناخود آگاه خویش به معنای "فرویدی "کلمه به عنوان یک ویژگی مثبت درمواقعی خاص ازآن استفاده می کرد. نمونه زیررامطالعه می کنیم :
" در سال 1330که درزندان بود، همان وقت ها سپهبد علوی مقدم رئیس شهربانی، شعبان و چند غوغاگر دیگر را به دفترش احضار می کند و مقداری توپ و تشر می زند که من شب و روزم پشت این میز می گذرد و همینجا یک لقمه نان و پنیرمی خورم و هرکاری ازدستم برآید می کنم تامردم امنیت داشته باشند و شما چند نفرشهررا به هم می ریزید. بعد، اسلحه اش رابه طرف شعبان نشانه می رود و می گوید : به علی قسم، اگریک باردیگر اخلال نظم کنی بااین هفت تیرمخت راداغون می کنم. شعبان هم باخونسردی جواب می دهد : قربان، چی چی را داغون می کنین..؟ ماکه مخ نداریم..." (6).
دو سال خدمت سربازی اش چهار سال طول می كشد و علتِ آن، تنبیهات مكرر در ارتش و در نهایت، زندان به اتهام قتل است(7). در شهریور ۱۳۲۰، با آمدن متفقین به ایران، از زندان آزاد می شود و با اجرای "طرح مرخصی سربازان"، در هشتم شهریور، از ادامه خدمتِ زیر پرچم معاف می شود. پس ازمعافیت ازسربازی، به همراه حبیب الله بلورباشگاه ورزشی راه آهن رادرمیدان شاهپورتاسیس کرد و سپس درمسابقات قهرمانی ورزش باستانی کشوردرسال 1322 به مقام قهرمانی دررشته کباده و چرخ رسید(8). درسال 1330به اتهام آشوبگری درواقعه 14آذردستگیر شد و درزندان با خلیل طهماسبی و یکی دوتن ازفعالان فدائیان اسلام که پس ازترور رزم آرا دراسفند ماه 1330دستگیرشده بودند آشنا گردید و این آشنایی باعث گرایش بیشتروی به مذهب شد بطوری که بعد ها تحت تاثیرآیت الله کاشانی بود :" بی ریش به زندان رفت و باریش توپی سیاه اززندان بیرون آمد" (9).
درجریان خروج شاه ازکشوروسفربه عتبات در9اسفند 1331، شعبان جعفری به تحریک آیت الله کاشانی به همراه تعدادی از "نوچه هایش" درحمله به خانه دکترمصدق دستگیر می شود و تاظهرکودتای 28مرداد 1332 درزندان بود. صبح روز ۲۸ مرداد، پروین آژدانقزی که دربسیج فواحش تهران نقش داشت، در زندان به دیدارش می رود و می گوید "بروبچهها دارند شروع می كنن. یه پیغومی میغومی برای بچهها بده تا من برم باهاشون صحبت كنم....خلاصه یه چیزی جور كردیم و گفتیم بره". حوالی ظهر28مرداد با دخالت مستقیم سپهبد زاهدی، شعبان جعفری اززندان آزاد شد که به وی ماموریت داده می شود تا مخالفین را سرکوب کند. .."ما همش تو ماشین سوار بودیم و عكس شاه رو گذاشته بودیم رو شیشه و داد می زدیم؛ ایهالناس، مملكت آروم شد، برین خونههاتون، برین سرِ زندگیتون" (10).
او به اتفاق محمود مسگر، طیب رمضانی و رمضان یخی در سبزه میدان پس از بستن بازار .....دردسته های سی چهل نفری به وزارتخانه هامی ریختند و عکس های شاه رابه در و دیوار نصب می کردند و بعد به سراغ ادارات، روزنامه های توده ای و طرفدار دولت می رفتند و آنجاها را به آتش می کشیدند....و زمینه رابرای دخالت چند واحد ضربتی کودتا چیان آماده می کردند.....درآغازازچهار صد پانصد تن تجاوز نمی کرد.. و دست آخر به دو هزار نفر رسیده بودند (11). سه روز پس از کودتا شاه از رم به تهران برگشت، شعبان جعفری به استقبال وی رفت و در حالی که پرچمی در دست گرفته و شعار می داد، تا کاخ سلطنتی شاه را اسکورت کرد.
پس ازپیروزی كودتا، به پاس شرکت فعالش دراین امر، لقب "تاجبخش" به وی داده شد و به فرمانِ شاه، باشگاه جعفری رادرخیابان شمالی پارک شهر دایرکرد که"اولین زورخانه بود با تشکیلات و تاسیسات مدرن. مهمانان خارجی که به ایران می آمدند، عموما بازدید ازباشگاه جعفری دربرنامه اقامت شان منظور می شد و می رفتند دورگود می نشستند وبا اشتیاق فراوان عملیات زورخانه کارها راتماشا می کردند. میل گرفتن و کباده کشی و شنارفتن و شیرین کاری های دیگر پهلوانان که تمام می شد، گود زورخانه رابرای هنرنمایی شعبان خالی می کردند. شعبان درچرخ زدن هنرمندی قابل بود..." (12) علاوه براین، نمایش های شورشاهدوستی را درجشن های شاهنشاهی عهده داربود.
باشگاه جعفری یکی از اماکن توریستی شهر تهران بود و بسیاری از مهمانان دولت و توریست های خارجی برای تماشای ورزش های باستانی وزورخانه ای به تماشای ورزشکاران این باشگاه می آمدند.
شعبان جعفری علاوه برمدیریت باشگاه خود، پس ازکودتا سالن های ورزش باستانی درشهرستان ها را با کمک "نوچه های" خود مورد تفتیش قرارمی داد و آنهایی که مخالف شاه بودند، دستورمی داد تا بسته شوند. پس ازانقلاب، باشگاه و خانه اش مصادره شد و به انگلستان و بعد به آمریکا مهاجرت کرد و تاآخرعمربعنوان یک شهروند دراین کشورماند. درمراسم خاکسپاری شاه درمصر به دعوت فرح پهلوی حضور داشت. نزدیكان شعبان جعفرى مى گویند كه وى در طول بیست و هفت سال زندگى درلس آنجلس هم به وظایف اعتقادى خود عمل مى كرد و در حالى كه سال ها بود كه پیر و فرتوت شده بود اما ازنوع زندگى مطلوب خود در میان ورزشكاران و لوطیان كه فرهنگ و زبان مخصوص محلات جنوبى تهران را داشتند، دست نشست. سهراب اخوان، فیلم سازایرانی تلاش نمود فیلمی زنده اززندگی وی تهیه کند که "خط آخر" لقب گرفت. (13).
پس ازبررسی یک برش طولی ازمسیرزندگی وی برای فهم رابطه تغییرات شخصیت فرد به اعتبار شرایط اجتماعی، بطورمختصردست به یک برش عرضی زده و ویژگی های شرایطی رامطالعه می کنیم که درآن شعبان جعفری به یک چهره سیاسی تبدیل شد و این آغازمرحله ای جدید و کیفی درزندگی وی است.
2- مهم ترین ویژگی های جامعه شناختی جامعه ایران درمقطع کودتا
با الهام از کتاب "جامعه شناسی بحران" اثر جامعه شناس فرانسوی، میشل دوبری(Michel Dobry)، (14) توجه این تحقیق بر مقطعی از تاریخ معاصر ایران است که مورخین سلطنت طلب بادیگرپژوهشگران در مورد چگونگی برکنارشدن دولت دکترمصدق زاویه دارند و حتی به جای کودتا کلمه قیام را به کار می برند (15). بازکردن این نقطه افتراق نیازمند شناخت مهمترین ویژگی های جامعه شناختی جامعه ایران درمقطع کودتا است :
اول-جامعه از نظر ساختاری در مرحله ای از رشد تاریخی خود قرارداشت که شکل بند ی اجتماعی و اقتصادی کهن نمی توانست پایدار بماند. نظام فئودالیته و روابط ارباب ورعیتی در روستاها بطور نسبی برقرار بوده و مصدق دراین زمینه برخلاف نظرفاطمی کاری جدی نکرده بود . فاطمی موافق یک انقلاب دهقانی بود درحالیکه مصدق به دلیل تعلق به بورژوازی ملی و خاستگاه طبقاتی "اعیان زمین دار"، توان ورود به رفرم ها ی رادیکال اجتماعی را نداشت(16). فئودال ها و نمایندگان آنان درمجلس یکی ازاهرم های جدی فشارعلیه مصدق بودند و درراستای همدستی سنتی با استعمارکهنه (انگلستان) در جریان کودتا علیه مصدق، درکنارشاه قرار گرفتند. 10 سال بعد درسال 1342، شاه تحت فشار "کندی"، رئیس جمهور وقت آمریکا و برای جلوگیری ازیک انقلاب دهقانی مانند چین مجبور به رفرم ارضی شد.
دوم- در حالیکه بخش هایی از جامعه بسوی همکاری متقابل، آزاد، طبیعی و مشروع میان اجزای خود می رفت و ازاین طریق به نوعی از پویایی درونی دست می یافت و روابط دمکراتیک را بتدریج نهادینه می ساخت (احزاب سیاسی و انجمن هایی که نمایندگان جامعه مدنی بودند)، بخش دیگری از جامعه، اقشار محافظه کار، ارتجاعی و رو به عقب(شاه، دربار، بورژوازی تجاری وابسته به شاه، فئودال ها، بخشی از روحانیت و...) به کمک سیا وMI6 به یک واکنش ساختاری دست زدند و بخش های رو به دموکراسی را غافلگیر ساخته و از طریق کودتای 28مرداد یک حاکمیت استبدادی را بر کل جامعه تحمیل نمودند.
سوم- جامعه ایران درروند یک جنبش اجتماعی بزرگ به رهبری دکترمصدق در حالی که می رفت نهاد های سیاسی، حقوقی و مدنی آن به سمت نهادینه شدن گام بردارد، نیروهای میرا و عقب مانده با استفاده ازاین ضعف تاریخی، توان تحمل دوران گذار را نکردند و درنتیجه نیروهایی دراین مقطع پیدا شدند که یا منافع طبقاتی خودرادرمعرض تهدید دیدند (قشربالای ارتش که زاهدی آنرا نمایندگی می کرد، بخشی ازروحانیت که توسط کاشانی و بروجردی نمایندگی می شد) و یا نتوانستند جایگاه خود را بخوبی بیا بند و درنتیجه به علت "سیال بودن " در خدمت کسانی قرارگرفتند که به بهانه امنیت ملی و جلو گیری از تجزیه کشور، افتادن کشوردر اردوی کمونیسم و... دست به کشتار نخبگان، مردم و زندانی کردن کسانی زدند که این" کودتا" را تحمل نمی کردند و یا علیه آن بپاخاستند (دستگیری های گسترده وزندان نمودن پس از کودتا و اعدام دکترفاطمی).
چهارم- صحنه کنش و واکنش اکتور های سیاسی اساسا درپایتخت است. قیام سی تیر1331بمثابه یک "چاقوی دولبه " عوارض "پوپولیستی" شدیدی روی "کاریسم " مصدق گذاشت که اساسی ترین نتایج منفی آن، یک درک ساده لوحانه مصدق ازحد و حدود حمایت مردم از وی بود. فقدان درک درست از روانشناسی اجتماعی مردم ایران توسط مصدق، موجب پی ریزی یک ارتش مردمی نشد تابتواند ازدمکراسی و دستآوردهای آن درقبال گارد جاویدان شاه بایستد. تشکیل یک ارتش مردمی ازاسفند 1331 توسط دکتر فاطمی بارها طرح گردید ولی مصدق به دلیل درک نادرست "پوپولیستی" ازمردم ازقبول آن سرباززد.
پنجم- در مقطع بحران، سه کشورخارجی ذینفع در ایران (پیرکهنه استعمار انگلستان در حال افول و امپریالیسم تازه نفس آمریکا درحال صعود بود. اتحاد شوروی پراگماتیک روند دگردیسی انقلابی را طی می کرد) بعنوان یک پارامتر مهم برجریان های داخلی وابسته به خود فعالانه عمل نمودند و دکترین موازنه منفی دکترمصدق قادربه فهم پیچیدگی شرایط بین المللی جدید نبود و درنتیجه به عنوان عامل مبنایی شکست، زمینه رابرای کودتا آماده کرد.
با توجه به این پنج ویژگی، می توانیم بگوییم پیدایش جامعه شناختی اقشار" لرزان وفاقد جایگاه اجتماعی " که در شعبان جعفری سمبولیزه یا نمادین می شد ازمنطقی پیروی می کند که در قالب فرضیه زیر می توان طرح کرد :
چنین به نظرمی رسد، شعبان جعفری نما ینده قشر و لایه ای ازجامعه ایران درمقطع کودتا بود که ازآغار به حکومت رسیدن مصدق به دلیل" لرزان و معلق بودن" این لایه، درجستجوی یک ناجی و سخنگو، درتعادل قوا و رقابت کنشگران سیاسی برای حفظ اهرم های قدرت، مورد استفاده ابزاری بخش های روبه عقب جامعه قرارگرفت. این بخش ها به دلیل "پس افتادگی فرهنگی" فاقد توان رقابت دمکراتیک با نمایند گان بخش های مدنی جامعه بودند و درنتیجه باسرکوب، قدرت راقبضه نمودند.
بنابراین نقش شعبان جعفری را باید در چارچوب این دوران گذار مورد مطالعه قرارداد. درغیر اینصورت به سمت یک درک و دریافت عامیانه میل می کنیم که مبنای علمی ندارد. درزیرمهم ترین نظریه های رایج درمورد وی رامورد مطالعه قرارمی دهیم.
3- نظریه تک علتی لمپنیسم
دربررسی فرضیه فوق، اولین پاسخی که درتحلیل شخصیت شعبان جعفری درچارچوب "جامعه شناسی کلان" دیده می شود، لمپنیسم است. این نظریه عموما دربخشی ازفعالین چپ دیده می شود که با یک نگاه کلاسیک مارکسیستی این پدیده را می بینند. اسد سیف درمقاله اش تحت عنوان، تاریخ به روایت لمپنیسم، تلاش نموده است ازاین نظریه دفاع کند که خلاصه ای از آنرا در زیر مطالعه می کنیم(17).
این نظریه، شعبان جعفری رابه دلیل ویژگی های فردیش یک لمپن می داند و معتقد است لمپن را نسبت به رابطه وی درفرآیند تولید باید دید و به عناصری گفته می شود که درتولید اجتماعی نقشی ندارند. بنا به این تعریف واژههای لات، ولگرد، طفیلی، جاهل، لوطی، اوباش، اراذل، انگل، مفتخور و... هر كدام گوشهای از خصوصیات لمپن را در خود دارند، ولی معادل كاملی برای آن نیستند. اینان "دنبال كار و كاسبی معینی نمی روند بلكه از جیب مردم، امرار معاش می كنند و برای گرفتن پول زورگویی و گردنكلفتی را پیشه خود ساختهاند... از حركات آنها آثارلاابالیگری، بی فكری و بیاعتنایی به بزرگ و كوچك نمایان است". لمپنها مردمانی هستند ناآگاه، عقبمانده و ماجراجو كه در مواقع ضروری، تن به هررذالتی خواهند داد و می توانند سریع به سركوبگر، آلتِ دست، جاسوس و خائن بدل شوند. لمپن با كارمیانهای ندارد، اگربه كاری روی آورد، در انجام آن پایدار نیست. او موجودی است لحظهای كه برایش "دم غنیمت است". امید به فردا در او وجود ندارد. زندگیش موقت است و تكهتكه. در لحظه زندگی می كند، امروز گوشه خیابان و فردا كنج زندان. با این آرزو كه "این نیز بگذرد" و این شعار اساسی، خالكوب بر بدنِ هر لمپنی است. در جوامع پیشرفته كه قوانین شهروندی حاكم است، لمپن قدرت گستردهای ندارد، برعكس، در جوامع عقبمانده و سنتی، لمپن صاحب قدرتی فوقالعاده است. این قدرت، آنگاه كه آلت دست قرار گیرد، خطرناك ترمی شود. بطوركلی، لمپنیسم ریشه درطبقات پایین جامعه دارد، اگرچه اخلاق لمپنی می تواند افراد طبقات دیگررا نیزدر بر گیرد.
این نظرگاه با تعمیم تعریف فوق، چماقدار و چماقداری راهم نوعی ازلمپنیسم می داند كه در تاریخ ایران نقش و جایگاهی ویژه دارد. درراستای نمونه های تاریخی برجسته- آنانی که دردوران مشروطیت در میدان توپخانه چادر زدند و به تحریك شیخ فضلاله و دیگران، با شعار "ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی خواهیم"، آشوب به پا كردند و به مشروطهخواهان تاختند و به مجلس حملهور شدند، همانهایی كه كسروی را در اداره دادگستری كشتند، همان هایی که کودتای سید ضیا طباطبایی رادرسال 1299تایید کردند - شعبان جعفری رابنا به سوابق شرارت درگذشته زندگی فردیش، حمله به ادارات وایجاد رعب ووحشت درعصر28مرداد و روزهای بعد، مجروح کردن دکترفاطمی هنگام خروج ازدادگاه فرمایشی و....یک لمپن- چماقدار می بیند که فعالیتش پس ازکودتا اساسا درخدمت رژیم شاه بود.
فرضیه لمپنیسم بخش هایی ازواقعیت شخصیت شعبان جعفری را توضیح می دهد اما وجه " آسیب شناسانه" فردی بر تحلیل سایه می اندازد و چنین وانمود می کند که لمپن ها افرادی هستند که هیچ نقطه قوت مثبتی درشخصیت آنان دیده نمی شود. تو گویی همه زشتی ها وبدی های جهان درآنان سمبولیزه می شود. شاید این نحوه نگاه درچارچوب جامعه شناسی "کلان" درست باشد ولی نمی تواند وضعیت کنشگران سیاسی را در رقابت بایکدیگر در چارچوب "میکرو" و در "حو زه های" کوچک توضیح دهد.
دفاع ازنظریه لمپنیسم بگونه ای دیگر هم دیده شده است که درطیف نظریه پردازان "جرمشناسی" (Criminologie) وجود دارد. جنایت شناسی " کلاسیک و راست" کلیه وجوه منفی فرد را برجسته می کند. بایک برخورد اداری- پلیسی، کلیه کاراکترهای منفی فرد (Crasseux) رابدون توجه به شرایط اجتماعی حاکم براو مورد بررسی قرارمی دهند و بخش رفتاری و خصلتی فرد نقش درجه یک را در تحلیل بازی می کند. سراسر قرون وسطی و حتی تادهه های 1950 و 1960 این نظرگاه برسیستم قضایی که منبعث ازنظام ارزشی حاکم بود تاثیرتعیین کننده داشت و مجرمین به اشد مجازات محکوم می شدند که هیچگونه سنخیت علت و معلولی بامجموعه عوامل اجتماعی و سیاسی دیگر که زمینه ساز جرم بود دیده نمی شد (18). ازاین رو خلاصه کردن شخصیت شعبان جعفری به یک لمپن به معنی ندیدن بخش های دیگرشخصیت اکتور های سیاسی درمواقع بحران است و یک نظر همه جانبه نیست. درنقطه مقابل نظریه لمپنیسم، نظرگاه دیگری وجود دارد که به دفاع از شعبان جعفری بر می خیزد که درزیر به مطالعه آن می پردازیم.
4- نظریه سیره عیاران وپهلوانان
این نظریه با توسل به یک سری کارکردهای لوتی منشانه شعبان جعفری، حذف یک سری حروف درنحوه حرف زدن وی، تکیه کلام های فرهنگی لوتی ها، کلمات جویده شده، کوتاه، تعارفات بی محتوا و گاهی به همراه فحش و بویژه حل و فصل یک سری مراجعات روزانه افراد به باشگاه وی پس ازکودتا، او را درصف عیاران ، لوتی ها و حتی پهلوانانی چون رستم می انگارند. تئوریسین های این نظریه، تعدادی ازمورخین و "تاریخ سازان" هوادار سلطنت هستند که دریک نگاه ازحال به گذشته در تلاش از بکاربردن کلمه" قیام " 28 مرداد بجای کودتا، هنگامی که به نیروهای حامل "قیام" می اندیشند درفقدان نیروی اجتماعی جدی در صحنه برای حمایت ازشاه، ناچار می شوند به تنها چهره حاضردر آن روز لباس عیاری بپوشانند و نشان دهند آنچه که در 28 مرداد اتفاق افتاده واقعا یک قیام ملی بوده است. یک نمونه ازاین نگاه را به قلم هوشنگ وزیری، درتحریریه کیهان لندن، درارتباط با کتاب خاطرات شعبان جعفری به قلم هما سرشار مطالعه می کنیم (19):
"با خواندن این كتاب ما با چهرهای روبرو می شویم كه اهل فكر است، ابتكار دارد... شاید بتوان (او) را از زادرود طایفه عیاران دانست كه برخی از آنان چون یعقوب لیث به پادشاهی نیز رسیدند...... نكتهسنجی و سرعت انتقال این مرد باید به همه كسانی كه اسیر چنین پیشداوری هایی در باره او شدهاند درس دیگری بیاموزد....".
هوشنگ وزیری نتوانست باارائه نمونه های مشخصی اززندگی گذشته شعبان جعفری، این ویژگی عیاری وی رانشان دهد. شاید استناد نویسنده به یک سری فعالیت های شعبان جعفری باشد که پس ازکودتا درچارچوب اشتغالات روزانه اش انجام می داده است. یک سیکل کاری روزانه او را درخاطراتش مرور می کنیم که شاید گویای چنین برداشتی باشد (20) :
"اول صبح ساعت پنج می رفتم یكی دو دور، دور پارك شهر می دویدم. بعد می رفتم دفتر، اونجا چندتا ملاقاتی داشتم، ازاینور و آنور میومدن، مثلا ازپهلوی و تبریز و اینا. یكی دیپلمش دستشه میخواست بره سر كار، یكی مثلاً نمره كم داشت از مدرسه. یکی فلان گرفتاری رو داشت. خلاصه، كارشو راه می انداختم. باور كن كار همه رو راه می انداختم....... من یه جور بودم كه هر كسی كاری داشت میومد سراغ من. مثلاً می رفت دادگستری می دید نمیشه میومد پیش من، اون یكی ملاقات می خواست میومد پیش من، اون یكی بیکار بود میومد پیش من،...".
آیا این نوع کمک ها به دیگران موجب این شده که عده ای شعبان جعفری رادرسیره عیاران جا دهند؟ واقعیت این است افراد زیادی بودند که دررژیم شاه به دلیل دارا بودن اهرم های قدرت، مراجعات این چنینی را راه می انداختند. بدون هیچ تردیدی جنبه های انسانی و فردی چنین کمک هایی ستودنی است اما دریک نظام "اتوریتر" کلاسیک مانند رژیم شاه چنین رابطه هایی بطورجامعه شناسانه "مشتری (حامی) گرایی" نامیده می شود. به این مفهوم که دریک روال ضمنی و جاافتاده و گاهی با ایما و اشاره و حتی درمواردی با ارائه پاکت اسکناس به "زیرمیز" دوطرف رابطه، برای حل و فصل مشکل به توافق سریع دست می یافتند. شق دیگراین رابطه "مشتری گرایی"، بسیج نمودن توده های ناآگاه برای بازی های انتخاباتی است که درنظام های "اتوریتر" سخت رایج است:" من به تواین سرویس رامی دهم و توهم درانتخابات و روزهای مبادا ازمن پشتیبانی کن". چنین فرمولی بسیارجا افتاده است و نباید آن راحمل بر ویژگی های عیاری شعبان جعفری نمود.البته باید تاکیدنمود که عیاران درتاریخ و ادبیات ایران به صورگوناگون تعریف شده اند، یک نمونه آنرا ازفرهنگ عمید مرورمی کنیم (21) :
"مردچالاک و تندرو و دلیر، زرنگ، تردست. درقرن دوم هجری عیار به کسی می گفتند که سرراه برکاروانیان می گرفت. بعضی ازعیاران بسیاردلیر و جنگجو و دارای صفات و اخلاق جوانمردان بوده و روش های خاص درزندگانی داشته اند و گاه به قصد ایجاد آشوب و اطمینان علیه حمکرانان بیگانه قیام کرده و گروه عیارپیشگان رابوجود آورده اند، یعقوب بن لیث صفار نیز ازگروه عیاران بود و به یاری عیارپیشگان سلسله صفاری را تاسیس کرد."
شاید بتوان باتوجه به توانمندی های فردی شعبان جعفری، بخش هایی ازویژگی های فردی اش را دراین تعریف دید اما منحنی زندگی گذشته شعبان جعفری در بالانشان می دهد که اوهیچگاه مدعی یک آرمان انسانی و سیاسی نبوده است و باتوجه به ویژگی های فردی وی مورد بهره برداری سیاسی و ابزاری واقع شده است. خودش دراین مورد می گوید (22) :
"هیچوقت سیاسی نبودم....". و تا ۲۴ سالگی اصلاً "نمی دونستم شاه چیه، مصدق چیه، داستان چیه...".... "ما اصلاً نمی دونستیم سیاست و این حرفها چیه. سرمون تو كار خودمون بود... اینا خودشون این بساطو برای من درست كردن".
ازاین روبه کاربردن صفت عیار، باواقعیت شخصیت متناقض او همخوانی نداشته و یک نتیجه گیری غیرعلمی برای منافع مشخص سیاسی به منظور مشروعیت بخشیدن به کودتای 28مرداد است. نمونه ای دیگراز این تحلیل ها اما با واقع بینی بیشتر، نگاه مسعود بهنود است که بروجه لوتی منشانه شعبان جعفری تاکید دارد، این نگاه رامرور می کنیم (23) :
" مرگ وى در روز ۲۸ مرداد همزمان باسالگرد كودتائى كه نام وى را مشهور كرد، پایان زندگى پرماجراى یكى از بازیگران سال هاى پرآشوب سیاسى تاریخ ایران بود، روزگارى كه هنوز روابط سنتى در محلات وجود داشت و لوتیان و زورخانه كاران، محلات را مى گرداندند و ازهمین رو حكومت ها ناگزیر به پذیرش نفوذ آنان بودند و در مقاطع لازم از آنان و گروه هاى فشارى كه تشكیل مى دادند به نفع خود بهره مى بردند." به کاربردن کلمه لوتی باتوجه به مفهوم چند پهلوی آن، نیازمند یک بررسی دقیق تراز تغییرمحتوایی این کلمه درتاریخ معاصرابران است. لوتی به طورجامعه شناسانه "باند یا دسته" ای ( Catégorie sociale) ازافراد اجتماع رانمایندگی می کند که ریشه ای بسیارتاریخی درجامعه سنتی ایران دارد. روی کلمه "باند یا دسته" بجای یک " قشر یا لایه" تا کید می شود زیرا این کلمه با واقعیت عملکرد این افراد از "منظرجامعه شناسی خرد" در تهران و سایرشهرهای بزرگ همخوانی دارد.
" لوتی" به عنوان یک نهاد سنتی، ریشه درتاریخ وفرهنگ ایران دارد و تا ظهوردولت به مفهوم مدرن و امروزی آن (یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطیت پیدایش مفهوم دولت بود که ملت و مرزهای جغرافیایی مشخص رانمایندگی می کرد) تضمین لازم رابرای امنیت درمحله برآورد می کرد. لوتی سمبل یک نوع اخلاق جوانمردی و دفاع ازکسانی است که مورد ظلم واقع شده بودند ولو اینکه درمواردی اشتباه و یالغزش فردی ازآنان دیده می شد. درمجموع جامعه با دید اغماض به آنان می نگریسته است. علیرغم این "لوتی" یک نهاد سنتی پذیرفته شده درایجاد امنیت در روستاو شهرها بوده است(24).
اما پس ازانقلاب مشروطیت ، باایجاد نهادهای دولتی، پلیس و ژاندارمری و بویژه مدرنیزاسیون صوری و اتوریتر از بالا و نه پایین به نقش "امنیتی" لوتی پایان داده شد. اما این تصویر از لوتی دردوران سلطنت پهلوی دستخوش تغییرات جدی محتوایی گردید و ضمن رسوب جنبه های مثبت لوتی ازبعد فرهنگی ، اساسا یک تصویراجتماعی منفی راباخود به همراه آورد که درروند تغییرات بعدی جامعه، جای خود را به "لات" داد. "لات" به افرادی گفته می شود که درقهوه خانه و یادرگذرمحله پرسه می زند و عموما ازروی دوش دیگران امرارمعاش می کند. نحوه حرف زدن، بیکاری مزمن، پرسه زنی و واردمنازعات محله شدن مهم ترین ویژگی های یک "لات" است که دراکثرموارد مغازه داران محل با دیده اغماض به آنان نگاه می کنند. دربعضی ازمحله های جنوب شهرکه تعداد آنان زیاد بوده و عموما به درگیری های محلی بین افراد دامن می زدند پلیس ناچاربوده دریک "همآهنگی و سکوت ضمنی "آنان راتحمل نموده و پذیرش ضمنی آنان راقبول کند زیراتعدادی ازآنان به دلیل دارابودن "کاریسم" و سواربودن بریک شبکه سنتی، توان بسیج اجتماعی را داشتند.از اینرو درمواقعی که حاکمیت دچاربحران بود ازاین افراد استفاده ابزاری می کرد. آیا این مفهوم از"لات" که استحاله کلمه لوتی در گذرزمان است با واقعیت شخصیت شعبان جعفری درمقطع کودتا همخوانی بهتر ندارد؟
بنابراین بکاربردن کلمه "لوتی" را باتوجه به پایان یافتن نقش اجتماعی این مفهوم ازانقلاب مشروطیت، بیان کننده واقعیت وجودی شخصیت شعبان جعفری نیست و فکرمی کنم مدلی که در زیر پیشنهاد می شود باواقعیت زندگی وی همخوانی بیشتری داشته باشد.
5- هویت جامعه شناسانه "معلق" بافقرشدید فرهنگی
پیربوردیو (Pierre Bourdieu) جامعه شناس فقید فرانسه، درمقاله خویش تحت عنوان "توهم زندگی نامه ای" (Illusion biographique) هنگامی که به تحلیل جامعه شناختی ادوارمختلف زندگی کنشگران اجتماعی می پردازد، درمتد کار، محقق رااز هرگونه "داستان سرایی" های متداول قهرمان پرورانه دررمان و زندگی نامه شخصیت ها و مبارزان سیاسی و یا کپی برداری های پلیسی، عاشقانه و جنایی برحذرمی دارد و بویژه به پرسش کنندگانی نهیب می زند که تلاش دارند باسئوالات جهت دار نشان دهند که زندگی داستانی است ازمجموعه جدانشدنی حوادث یک "من فردی" و شناسنامه ای به تعبیر "کانت"، که قهرمان داستان با زرنگی و تیزهوشی بی نظیری طبق یک برنامه ازپیش تعیین شده، زندگی خودرا در چهارراه های دشوارا جتماعی رقم می زند(25).
این نحوه نگاه به زندگی کنشگران سیاسی، که یک اراده گرایی افراطی(Volontarisme) رانمایندگی می کند، بازتابی ازیک درک عامیانه (Sens commun)، عرفی و خطی از"خط سیر زندگی"(Trajectoire) است که مانند یک خط مترو، فقط اول و آخرخط دیده می شود بدون اینکه به شبکه پیچیده ای توجه شودکه خطوط مترو برروی آن تعبیه شده است. آنچه که درذهن محقق درپس زدن این درک عامیانه اززندگی سنگینی می کند خداحافظی بایک ادراک ایستا و شناسنامه ای اززندگی فعالین سیاسی است. به عنوان یک نهاد اجتماعی کهن، همه افراد یک اسم کوچک دارند و یک نام خانوادگی که "نام خاص" است. این "نام خاص" علیرغم "مسافرت" درحوزه های(Champs) گوناگون (بردار مکان) و درمقاطع زمانی متفاوت (بردار زمان)، اما در درک عامیانه بعنوان "یک نقطه ثابت دریک جهان متحرک" تعریف می شود که درنهایت یک هویت اجتماعی واحد و پایدار به فرد می دهد که دیگران به وی این گونه نگاه می کنند. "بوردیو" معتقد است این هویت اجتماعی ایستا با هویت زیست شناختی یکی می شود و درنهایت درکنار"اسم خاص" به امضای فرد ختم می گردد که مبین پذیرش حقوقی و اجتماعی این هویت درتمام ادوار بعدی زندگی اوست.
بااین مقدمه متدیک درروش کار، دومدل مورد مطالعه واقع شده بالا ازیک ضعف روش شناختی رنج می برد که درکانون آن، شخصیت شعبان جعفری متناسب با تغییرات در بردارزمان و مکان بطور پویا دیده نمی شود. پس اگر دومدل فوق را قبول نداریم واقعیت شخصیت وی چیست؟ و چگونه باید ازاین کلاف سردرگم رهایی جست؟
درابتدا ذکراین نکته ضروری است که ورود به وادی سیاست، به تعبیر"وبری" کلمه، خواه به مفهوم " فعالیت سیاسی برای امرار معاش وگذران زندگی " و خواه به مفهوم" فعالیت سیاسی برای تحقق یک آرمان انسانی و اجتماعی" بدون داشتن "سرمایه های چندگانه" ناممکن است (26). وادی سیاست تنها حوزه ای است که نمی توان بدون توانمندی های اجتماعی وفردی "چند جانبه" وارد آن شد. این وادی به دلیل خصلت پیچیدگی و سیال آن، نیازمند افرادی است که مجموعه ای ازدارائی های فردی، اجتماعی، اقتصادی وسیاسی خویش را دریک فرآیند زمانی دربانک شخصیت خود به ودیعه گذاشته باشد.
شعبان جعفری به دلیل برخورداری ازیک کاریسم فردی بالا (تنومند، شرور، حاضرجواب و سابقه زندان)، مهارت فوق العاده درورزش باستانی (دارا بودن رتبه قهرمانی)، توانمندی اجتماعی دربسیج افراد حول و حوش خود درچارچوب"مرید و مرادی و مرشد بازی" و "نوچه پروری" و درنهایت دارابودن روابط نزدیک با جناح ارتجاعی روحانیت به رهبری کاشانی و..".سرمایه" نسبی قابل توجهی درخود قبل ازکودتا جمع نموده بود که چشم کودتا گران رابه خود خیره نمود وتوانست باکمک آنان سرمایه خویش را به راحتی به وادی سیاست انتقال دهد. ازآن روسخن از " انتقال سرمایه" به وادی سیاست می شود که وی به استناد خاطراتش اساسا تیپ سیاسی نبوده است (27) :
"....مرتب با توده ای ها مبارزه و زد و خورد می كردیم، كاردیگهای نبود بكنیم...{زیراتوده ایها}..مرگ بر شاه و زنده باد استالین می گویند...{آیت الله کاشانی} بههمون می گفتن، اینا مذهب ندارن، آیین ندارن، قرآن رو نمی شناسن، خدا رو نمی شناسن، هیچیرو. خب ما می رفتیم دنبال كار اینا....".
شعبان جعفری برای اولین باردرسال1326 شمسی، با ایجاد اغتشاش در تئاتر فردوسی، درنمایش« مردم » به کارگردانی عبدالحسین نوشین، برای حاکمیت ثابت نمود که برای ایجاد اخلال و ترس فردی توانمند و قابل اتکااست و براحتی می تواند مورد استفاده ابزاری قراربگیرد زیرابه دستور اداره آگاهی و حتی با گرفتن پول و تشوق نامه مدتی از تهران به لاهیجان فرستاده شد. در آنجا ضمن اداره زورخانه ای یک سال بعد به تهران بازگشت داده شد.
انتقا ل "سرمایه های چند جانبه" به وادی سیاست کاری بسیارپیچیده است که همگان رایارای ورود به آن نیست و به مجموعه پارامترهایی مربوط می شود که کنشگران سیاسی دررقابت با یکدیگر برای تصاحب قدرت سیاسی به قول "بوردیو" در یک "حوزه مشخص" با هم به تقابل، جنگ امواج و صف آرایی مشغول اند(28).
باید تاکیدنمود انتقال" سرمایه" ازحوزه های دیگربه سیاست بحث پیچیده و بغرنج "رقابت" کنشگران سیاسی رادر فضای اجتماعی پیش می کشد که ورود به آن خارج ازظرفیت این مقاله است . اماباید تاکیدنمود ازروز 29 تیرماه 1332 که سرلشگرزاهدی به عنوان عنصرکلیدی درهدایت پروژه کوتا، با ساده انگاری مصدق ازتحصن خارج شد کودتا گران توانستند بابکارگیری انواع مختلف "سرمایه" ازرقیب اصلی خود دکترمصدق پیشی گیرند. چنین بنظرمی رسد که نقش عناصر و نیروهای "معلق" که هیچگونه جایگاه تثبیت شده واقعی بطور جامعه شناسانه در دوران گذارنداشته اند و توسط شعبان جعفری و بخش ارتجاعی روحانیت نمایندگی می شد به کمک کودتاگران شتافت و بعنوان" پوش اجتماعی"، حتی ضعیف و ناقابل به نسبت قیام سی تیر1331، که شاه شدید به آن نیازداشت، در"رقابت" نقش مکمل رابازی نمود. ازاینرو بکاربردن لفظ قیام باتعریفی که درعلوم اجتماعی ازاین واژه سراغ داریم درمورد کودتای 28مرداد، بیشترسیاسی است تا برخاسته ازیک درک و دریافت علمی ازواقعیت رویداد 28 مرداد.
درواقع نقش شعبان جعفری و "باند" اطراف وی، به تعبیربسیار زیبای این کلمه اریک هابزبام"( E.J.Hobsbawm) دراثرکلاسیک وی "باندها" (Les bandits) (29) به عنوان پوش اجتماعی برای مشروعیت بخشیدن به کودتا بعد دیگری ازشخصیت وی رابه نمایش می گذارد که درجامعه شناسی ازآن تحت عنوان "ایست گرایی" و یابه تعبیردقیق تر "پس افتادگی فرهنگی" نام می برند. بدین مفهوم "هنگامی که یکی یابعضی ازعنصرهای فرهنگی یک جامعه دگرگون شود، به ناگزیرتناسبی که بین آن عنصرو عنصرهای دیگربرقراراست، ازمیان می رود و درنتیجه پس افتادگی فرهنگی (Cultural lag) پدید می آید. پس افتادگی فرهنگی که یکی ازنکته های مهم پویایی شناسی فرهنگی است، برعقب ماندن نسبی یک عنصرفرهنگی از عنصرفرهنگی دیگراطلاق می شود و این عقب ماندن نسبی یک عنصر یا معلول مداخله عمدی انسان و یازاده کندی سیرخود آن عنصراست"(30).
ازابتدای روی کارآمدن دکترمصدق، برخی ازگروه های اجتماعی حاکم که ازامتیازات فراوان برخورداربودند، حفظ وضع موجود(Status quo) رامی خواستند و هرتغییری رادشمن خود می پنداشتند. این قبیل گروه ها به قول وبلن(Veblen)، جامعه شناس آمریکایی، "همواره باتبلیغ و دروغ وفریب، منافع خصوصی خودرا بصورت مصالح مقدس عمومی جلوه می دهند و توده مردم را به پاس داری آن ها و مخالفت باتغییر وضع موجود اغوا می کنند." (31). درکانون این گروه های حاکم تعدادی ازامرای ارتش قرارداشتند که برای درک چگونگی این تشویش و نگرانی آنان و نیزنحوه برنامه ریزی و اجرای روز بروز آن، خاطرات اردشیرزاهدی، فرزند سپهبد کودتاچی، دربخشی ازکتاب تحت عنوان" پنج روزبحرانی" خواندنی است. باخواندن این خاطرات و نیزخاطرات "افسوس گرایانه" (Nostalgique) ثریا پهلوی ، دومین همسرشاه، بخوبی می توان " پس افتادگی فرهنگی" رادرقشرممتاز سلطنت یافت.
متاسفانه شعبان جعفری دربستری ازیک عقب ماندگی فرهنگی شدید فردی، همچنانکه درزندگی نامه اش مرورکردیم، بطور جامعه شناسانه نماد "باند و دسته ای" درمقطع کودتا است که به دلیل اینکه جامعه دردوران گذار بسرمی برد و بدلیل اینکه قشر و لایه ای که این باند به آن تعلق داشت، درفقدا ن سیاست های رادیکال اجتماعی و سیاسی مصدق نتوانسته بود سخنگو و نماینده خود رابیابد ، به حالت "معلق و لرزان" در جستجوی یک ناجی بود که به وی یک موقعیت اجتماعی جدید بخشد تابتواند دربستری ازتخصص درورزش باستانی، نقش خویش رادر درچارچوب دولت کودتاایفانماید. باشگاه وی پس ازکودتاچنین موقعیت اجتماعی رابه وی بخشید و صفحه جدیدی درزندگی وی گشود که بررسی آن خارج از حدود این مقاله است.
داستان بررسی جامعه شناسانه اقشارو لایه های عقب مانده جامعه که بصورت "سیال و معلق" درمقاطعی که جامعه ایران دچاربحران سیاسی است، یک باردیگر درجریان انقلاب سال 1357نیزتکرارشد که درمداری بسیاربالاتر و اسفناک تر ازآن استفاده ابزاری و سرکوبگرانه شد. بدین معنی که سه قشر بی هویت وسرگران یعنی دهقانان فاقد زمین وبی سواد، اقشاردون پایه درحاشیه شهرهای بزرگ و سرانجام لایه های مذهبی سنتی به دلیل عدم داربودن موقعیت تثبیت شده ازنظر اجتماعی، درجستجوی یک ناجی بودند تا به اساسی ترین مشکل آنان یعنی هویت اجتماعی پاسخ داده شود و بخش مهمی ازآنها جذب شده و درنهادهای بر خاسته از انقلاب انقلابی سازماندهی گردید و بخش علنی آن بصورت چماق داری درحمله به دفاتر احزاب و گروه ها ی سیاسی و نیز میتینگ ها ی آنا ن بکارگرفته شد (32).
بنابراین با توضیحات فوق شاید بتوان نتیجه گرفت شعبان جعفری پدرخوانده قشری است که درست 25سال پس ازکودتای 28مرداد درابعادی به مراتب وحشتناک تر بازتولید شد و درروند اداری خویش به صورت چماقداری دولتی نقش ایفا نمود.
نتیجه گیری
مقاله بااین سئوال آغازشده بود : " آیا آنطوریکه درفهم عمومی جاافتاده است شعبان جعفری واقعا آدم" بی مخ " بوده و هیچگونه توانمندی اجتماعی نداشته است؟ آیا می توان او رادرقشرلمپن ها جاداد؟ اگرجواب این سئوال منفی است آیا می توان وی را درردیف "عیاران "و"لوتی" ها قرارداد؟
درپاسخ به این سئوالات دونظریه رایج رامورد بررسی قراردادیم . درنظریه لمپنیسم آنچه که درمورد بیوگرافی زندگی شعبان جعفری درطیف یک دسته ازنویسندگان چپ دیده می شود، یک نگرش ایستا، منفی و یک "خطی" تحت عنوان "شعبان بی مخ" لمپن- چماقدار است که قبل ازاینکه یک تصویر درست ازواقعیت شخصیت او با شد، یک تسویه حساب سیاسی با اردوی سلطنت طلبان است.
درنقطه مقابل، کسانی که تلاش دارند دریک درک ایستا ولی مثبت گرایانه وی را عیار و لوتی و..نشان دهند، فراموش کرده اند که "خط سیرزندگی" وی تامقطع کودتا چنین نتیجه گیری رااجازه نمی دهد و پس ازکودتا هم، فعا لیت وی درچارچوب "باشگاه جعفری" در جهت تحکیم وتثبیت رژیم شاه بوده است. عیاران و پهلوانان واقعی،