تبلیغات
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...وبسایت را با رزولیشن 1024 در 768 به بالا بنگرید.
|
|
بازدید های امروز Today:
بازدید های دیروز Yesterday:
كل بازدیدها Total:
كل مطالب :
كل نظرات :
شان مظلومیت در فرهنگ ما
با یک نگاه می توان دید که در تحت شرایط حاکم بر جامعه ما در هر یک از ما دو
شخصیت رشد یافته است، اربابی یا سلطه گری و بندگی یا سلطه پذیری و بسته به اینکه در مقابل چه کسی قرار بگیریم یکی از شخصیتها بروز می کند. شدت و چگونگی آن را هم فاصله ای که افراد از یکدیگر در هرم اجتماعی دارند تعیین می کند. نمونه اینویژگی ها عبارتند از بت سازی از قدرتمندان سیاسی، اجتماعی و ادبی، احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس در برابر کسانی که در رده های بالاتری از ما قرار دارند، برخوردهای نامهربانانه و بی توجهی ما نسبت به کسانی که از ما پایین ترند و بسیاری دیگر ....
شان مظلومیت در فرهنگ ما
مىگویند چون ابوعلاى معرى متفكر آزاداندیش بیمار شد، دوستى كبك سرخ شدهاى را براى او مىفرستد كه شاید منظرۀ او اشتهایش را ترغیب كند و چیزى بخورد. معرى رو به كبك كرده و مىپرسد چه گناهى از تو سرزد كه به چنین روزى افتادى و خودش پاسخ مىدهد كه این مكافات ضعیف بودن است. بزرگترین جرم در زندگى از نظر او ضعف است. ایرج میرزا این داستان را چنین به نظم کشیده است:
قصه شنیدم كه بوعلا به همه عمر
لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
در مرض موت با اشاره دستور
خادم او جوجهاى به محضر او برد
خواجه چو آن مرغ كشته دید برابر
اشك تحسر ز هر دو دیده بیفشرد
گفت به مرغ از چه شیر شرزه نگشتى
تا نتواند كست به خون كشد و خورد
مرگ براى ضعیف امر طبیعى است
هر قوى اول ضعیف گشت و سپس مرد*
هر روشى در زندگى و تفكر كه كسى را قوى و متكى به نفس بسازد خیر و هر طریقى در زندگى و تفكر كه از ناتوانى سرچشمه بگیرد یا كسى را ضعیف سازد شر است. عدم تلاش و تحرك، عدم خلاقیت و نوآورى، تكرار آداب و رسوم پیشینیان، تواضعى كه به حقارت بیانجامد، قناعتى كه بهانۀ تنپرورى گردد، صدقه و خیراتى كه به تشویق دریوزگی و عدم تلاش براى كسب معاش بیانجامد، همه و همه به دلیل اینکه موجبات ضعف و ذلت را در فرد و به تبع آن در جامعه فراهم مىآورند شرند.
در جوامع بنیاد شده بر ظلم و نابرابرى که قانونی از انسانها حمایت نمی کند، هم سلطهگرى و هم سلطهپذیرى، هم ظالمیت و هم مظلومیت هر دو زمینۀ مناسبى براى رشد پیدا مىكنند. مطلوب و محبوب سلطهگران و قدرتمندان كسانى هستند كه ضعف خویش را بپذیرند، بر سرنوشت گردن نهند، با سلطهگر به مقابله بر نخیزند و در پى تغییر شرایط بر نیایند. در این جوامع رابطه سلطه گری و سلطه پذیری را در تمامى سطوح اجتماع از اداره و كارخانه گرفته تا آموزشگاه و مدرسه و حتى در خانواده می توان دید. بعبارت دیگر هر کس در عین اینکه در برابر مافوق خود سلطه پذیر است در برابر مادون خود نقش سلطه گر را بازی می کند. تعریف و مفهوم «خوبى» در چنین فضایى همانا «اطاعت مطلق» است و بس. بدین معنی که نه تنها بچۀ خوب به بچهاى گفته مىشود كه حرف شنو بوده و روى حرف بزرگترها حرف نزند، بلکه زن خوب نیز زنى است كه فرمانبردار شوهرش باشد، كارمند خوب كارمندى است كه همیشه گوش به فرمان رئیس باشد و نهایتاً شهروند خوب شهروندى است كه چون و چرا در کارها نکند. ارزش و شانی که مظلومیت در بین مردم این جوامع دارد باین دلیل است که مظلومیت و خوبی مترادف هم قرار می گیرند. ویژگی هایی همچون شكستهنفسى، عدم قبول مسئولیت، جلب ترحم، ناله و شكوه، و شكایت از روزگار، اعتقاد به شانس و تقدیر همگی به نوعی ریشه در همین پدیده دارد.
در اینگونه جوامع سلطهگران معمولاً تحت عنوان خیر و صلاح زیردستان و در لواى عشق و علاقه، به آنان زور می گویند و ظلم مىكنند و بدین ترتیب حق انتخاب و نهایتاً امكان رشد و بالندگى را از افراد تحت سلطه خویش مىگیرند. سلطهپذیران نیز معمولا با گذشت و فدا كردن خود، این خیرخواهى را ارج مىنهند و این علاقه را مىپذیرند. اما حقیقت این است:
در هر نوع رابطه كه یكى از طرفین با هر دلیل و بهانهاى مانع از رشد دیگرى در به ثمر رساندن استعدادهاى بالقوهاش شود و باعث گردد كه در او احساس حقارت، ناچیزى و ناتوانى بهوجود آید، نوعى سلطهگرى بیمار گونه حاكم است.
در اینجا بد نیست یادی از اریك فروم نویسنده صاحب نام آلمانی کنیم. او به دو نوع رابطۀ برترى و كهترى معتقد است. رابطهاى كه در آن قدرت اعمال شده از طرف شخص برتر قدرتِ معقول نام مىگیرد و رابطهاى كه در آن این قدرت، بازدارنده و غیر معقول است. قدرت معقول را مىتوان در رابطۀ بین استاد و شاگرد مشاهده كرد. در این رابطه منافع استاد و شاگرد هر دو در یك جهت سیر مىكند. بدین معنى كه اگر شاگرد موفق شود، استاد راضى است و اگر نشد هر دو ناكامیاب شدهاند.
قدرت بازدارنده را مىتوان در رابطۀ بین ارباب و بنده دید كه در آن خواجه بر آن است كه بندۀ خویش را استثمار كند و هر چه از او بیشتر بهره گرفت راضىتر است. در همان حال بنده در جستجوى آن است كه از تقاضاهاى خود براى حداقلى از خوشبختى دفاع كند، پس منافع خواجه و بنده در مقابل یكدیگر قرار مىگیرد، یعنی آنچه به سود یكى است به زیان دیگرى تمام مىشود. در رابطه نوع اول برترى شرط یارى به كسى است كه بر وى اقتدار رانده مىشود و در دیگرى شرط استثمار اوست. این دو رابطه تفاوت دیگرى نیز با یكدیگر دارند: هر چه شاگرد بیشتر بیاموزد، فاصلۀ میان او و استاد كاهش مىیابد و شباهتشان افزون مىشود و سرانجام رابطۀ كهترى و مهترى خود به خود از میان مىرود. اما وقتى برترى بر پایۀ استثمار استوار گشت هر چه بیشتر بپاید، فاصلۀ میان طرفین افزایش مىیابد. در عین حال قدرت در این دو نوع رابطه، داراى دو وضع مختلف از نظر روانشناسى است: در اولى محبت و ستایش و سپاس حكمفرماست و مرجع قدرت (معلم یا استاد) نمونهاى قرار مىگیرد كه دیگرى مىخواهد بعضاً یا كلاً به قالب او در آید. در دومى آنكه استثمار مىكند با رنجش و عناد روبرو مىشود. نفرتى كه در سینه برده موج مىزند به كشمكشهایى منتهى مىشود كه رنج به همراه مىآورد بدون اینكه نوید كامیابى بدهد. بنابراین گرایشى پدیدار مىشود كه این احساس نفرت سركوب گردد و حتى گاهى به جاى آن ستایشى كوركورانه استقرار یابد. با این امر دو كار انجام مىشود: اولاً احساس دردآور و خطرناك نفرت از میان رخت برمى بندد و ثانیاً احساس حقیر بودن تسكین مىیابد. سلطهپذیرچنین استدلال مىكند كه چون ارباب (مافوق) خوب و كامل است، شرمسارى از اطاعت کردن از او شایسته نیست. نتیجه اینكه در روابطى كه پاى قدرت بازدارنده در میان است عاملى كه پیوسته راه فزونى مىپیماید، نفرت یا نوعى غلو غیر معقول در ستایش مرجع قدرت است. در حالى كه در روابط معقول به همان نسبت كه كسى كه قدرت به او رانده مىشود به مرجع قدرت شبیهتر مىگردد، این عامل نیز كاستى مىگیرد.**
با یک نگاه می توان دید که در تحت شرایط حاکم بر جامعه ما در هر یک از ما دو شخصیت رشد یافته است، اربابی یا سلطه گری و بندگی یا سلطه پذیری و بسته به اینکه در مقابل چه کسی قرار بگیریم یکی از شخصیتها بروز می کند. شدت و چگونگی آن را هم فاصله ای که افراد از یکدیگر در هرم اجتماعی دارند تعیین می کند. ویژگیهایی که از چشم جهانگردان غربی نیز مخفی نمانده است. یکی از آنان در این مورد گفته است: "ایرانیان با همردیف و همشأن خویش مهربان و مؤدبند، در مقابل برتر از خود خاضع و متواضع و نسبت به زیردستان زورگو و متكبرند... »
ویژگی هائی چون بت سازی از قدرتمندان سیاسی، اجتماعی و ادبی، احساس حقارت و عدم اعتماد به نفس در برابر کسانی که در رده های بالاتری از ما قرار دارند، تعریف و تمجیدهای افراطی از آنان، برخوردهای نامهربانانه و بی توجهی ما نسبت به کسانی که از ما پایین ترند و بسیاری دیگر از خصوصیات نامناسب همه و همه ناشی از شرایط زیستی ما بوده اند. با کمی توجه می توان دید که این خصوصیات هر یک مانعی در راه برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی در جامعه ما بوجود می آورند. آیا براستی راهی برای برون رفت از دایره بسته ای که در آن شرایط اجتماعی، ما را و ما شرایط اجتماعی را می سازیم وجود دارد؟
بطور حتم یک جامعه دموکراتیک و آزاد ماحصل کنش و واکنشهای انسانهایی مسئول، متعهد، آزاد و دموکرات می باشد. با این ترتیب می توان دریافت که انسانهایی با خصوصات برشمرده در این نوشتار اگر نگوییم هرگز، مشکل بتوانند جامعه ای باز و آزاد را پایه گذاری نمایند.
یقینا آگاهی از درد راه را بر درمان می گشاید. با نگاهی دقیق بر رفتارها و گفتارهای خود می توان ویژگیهای نامناسب را شناسائی و در حذف و تعدیل آنها کوشش نمود. این رستاخیز فرهنگی به تلاش فرد فرد ما نیاز دارد. معجزه را باید خلق کرد چرا که دستی از غیب برون نخواهد آمد و کاری برای ما نخواهد کرد.
-----------------------------------------------------------
*ابوعلا گیاهخوار بود و لحم به معناى گوشت است.
** گریز از آزادى؛ اریک فروم؛ ترجمه عزت الله فولادوند؛ ص 176 و P 177