تبلیغات
" جامعه شناسی ایران " Sociology of Iran - Michel Foucault and his sociology
اگوست کنت کارل مارکس سایت جدید جامعه شناسی ایران پس ازتلاش بسیار آماده بهره برداری و ورود اطلاعات است. با دیدن سایت، نظرات و رهنمودهای خود را بیان کرده و با آگاهی از بخش نحوه همکاری، با سایت همکاری کنید.درهمین جا كلیك كنید امیل دورکهیم یورگن هابرماس
ده گفتار در10 نوبت

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كنید !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !


بلاگ شخصی مدیر وبسایت
سایر نوشته های علی طایفی
شکاف جنسی درایران
شناخت مسئله اجتماعی
نگرش ایرانیان به روابط جنسی
پیوستارخدمت تا خیانت
عرفی شدن و مردمی شدن2
عرفی شدن و مردمی شدن1
عصر امپراتوری،پایان ایده مالكیت
جامعه ش. جامعه مدنی شیعی
پس ازپایان تاریخ قوکویاما
چالشهای دمکراسی درایران
اسلام،مسیحیت ودمکراسی
فرهنگ قناعت ایرانی
بحران جامعه ش.درایران
ایران ازبزرگترین بدهكاران دنیا
ایران:كشاكش سنت ونوگرایی
سریازی كودكان
گزارش ختنه زنان در جهان
فرهنگ،توسعه وبهره وری
جامعه شناسی صدقه
جوامع بر پایه دانایی وآزادی بیان
رتبه 33 ازنظر تعداد اعدامها
رسانه ایرانی در سیمای جهانی
نیروی نظامی ایران درجهان
ازچهارده قرن تا چهارده دهه تضاد
بهداشت ایران:رتبه میانی دردنیا
آزادی در ایران: رتبه 118
افت آموزش در ایران
پایان عصر اقتدارگرایی
ازسید ضیا تا سید خاتمی
فرهنگ تسلیم، ستم پذیری
فقروفاصله طبقاتی درایران
آسیب شناسی اپوزیسیون
از زندان تا اعدام کودکان
راهیابی مسائل کودکان
تأمین اجتماعی در ایران
بیانیه های سیاسی
خانواده مقدس
فرهنگ علمی ـ پژوهشی
ازدواج و طلاق كودكان
كودكان کار
ازفرار تاگردش مغزها
فرار مغزها یا شكار
تاسف یا تعقل
سرمایه های گریز پا
فرهنگ بیگانه ستیزی
مهاجرت یا فرار مسلمانان
بین المللی كردن علوم اجتماعی
نسل چهارمی ها
زنان سنتی وزنان مدرن
فرار نخبگان
الگوهای سنت ومدرنیزم
مسجد و کتابخانه
عینیت و اصل عقلانیت
پوپر ، وبر و رویكرد عقل گرایی
استفاده نظامی ازکودکان
مفهوم گنگ كودكی
پاردوکس معاش و معاد
زنان بدون مردان
كودكان بدون تامین
تشكل کارگری:رؤیای بی تعبیر
آموزش رسمی واپسگرا
آموزش واپسگرا ! -۲
از كیست كه برماست?
از كیست كه برماست؟-2
بی شكلی كارگران ایران
خلق را تقلید شان بر باد داد
زندان زنان و زنان زندانبان
کودکان خشونت
کودکان خیابانی
رانتهای تحصیلی
پسر کو ندارد نشان از پدر
اجتماع بیش از دو نفر ممنوع
روسپیگری در ایران
کودکان بی هویت
آدم آدم است ؛آدم؛ َمرد
حجاب مردان
كام ایرانی، آمیزش جنسی


جامعه شناسان بدون مرز:ایران
نما آهنگ مسائل اجتماعی
گزارش های اجتماعی ایران
وضعیت خشونت در خانواده
مرگ و میر ناشى از آلودگى هوا
كسالت روانى
آمار آسیب‏هاى اجتماعى
كودك , انسان, جنگ و دیگر هیچ
فقیرترین فقراى ایران
شاخص هاى فساد دولتى
محرومیت نابینایان كشور
گزارشی جرایم جنسی در ایران
رده بندی جهانی آزادی مطبوعات
سوءتغذیه كودكان كشور
معاینه بكارت،نقض حقوق زنان
آمارهاى كودك آزارى در ایران
سن خودكشى در زنان ایرانى
5000 قتل به نام ناموس
وضعیت خودکشی در ایران
بیكاری و اشتغال زنان
گریز از خانه
خشونت علیه زنان
خشونت خانگی علیه زنان
وضعیت سواد دانش آموزان
جایگاه ایران ازنظر معتادان
!هر سه دقیقه یك نفر معتاد
۷۶ میلیون بارداری ناخواسته
دختران فراری
كودكان سرباز
اعتیادزنان درخانواده
زایمان زنان در زندان!
جامعه ایران درمقیاس جهانی
گزارش آزادی در ایران
گزارش فیلتر اینترنت در ایران
گزارش كودكان سرباز در ایران
مشکلات جنسی و طلاق در ایران
گزارش تولید علم در ایران
گزارش عفوبین الملل درباره ایران
گزارش آزادی مذهب در ایران
تن فروشی دختران ایرانی دردبی
خرافات در ایران
شاخصهای کودکان در ایران
تغییر جنسیت درایران
سقط جنین درایران
یك طلاق به ازای هر ۶ ازدواج
10برابر شدن زندانیان از ۵۸
اختلال روانی زنان۲ برابر مردان
خوابگاه دختران زابل
شیوع 21%ناباروری
بیكاری زنان دو برابر مردان
گ.عفوبین الملل:ایران
ایران مرکزتردد سوداگران زنان
افزایش روزانه 110معلول
5200 پرونده تجاوز خانگی
۵ میلیون ایرانی در فقر مطلق
آسیب شناسی نخبه گریزی
نقدی بر ج.ش. درایران
جامعه شناسی،دور ازجامعه
آیا علوم انسانى ماعقب مانده؟
بحران های اجتماعی درایران
گ.تفصیلی از زندان های ایران
میانگین فضای هرزندانی9متر
گ.كودك آزاری در ایران
گ.تصویری فروش کلیه درایران
نقش استثمار بر دار قالى
چرخه فقردرایران
تحلیل انجمنهای غیردولتی درایران
تجارت زن درایران
آزادی مطبوعات درایران
ایرانیان نسل دوم:مهدی
تصویرفقر درایران
تحصیل دختران درایران
تجارت انسان درایران
سوءاستفاده ازکودکان خیابانی
جمعیت شهرنشین


آلبوم مسائل زنان
گفتگوبا جامعه شناسان ایرانی
آثار جامعه شناسان ایرانی
آثار ونوشته های ایرانیان
ورای ترقیخواهی:عباس میلانی
نظریه توطئه: احمد اشرف
سكولاریزم:نیكی كدی
غربتی: عباس میلانی
جامعه ش.نخبه كشی:رضاقلی
امتناع تقکر: آرامش دوستدار
زنان و بنیادگرایی:هاله افشار
لیبرالیزم اسلامی:اشرف و .
دولت اسلامی وج.مدنی:عزیزی
قشربندی نیروی كار: بهداد و .
تبارشناسی استبداد:احمدسیف
ستیز و مدارا: رامین کامران
ایران ودمکراسی:مجتهدزاده
نظریه فقیه ـ شهریار:فشاهی
فقر وساخت قدرت:راغفر
فقر ونابرابری:بهروز زنوز
كار درجامعه شناسی:ابراهیمی
‎ پژوهش جامعه ش.:عبداللهی
تحقیق وتوسعه علمی:سرایی
جامعه شناسی شادی:سعیدی
پارادایم وجامعه ش.:برات نژاد
تجربه نوسازی دولت:طباطبایی
ایمان کوربه دولت:میرسپاسی
نظریه انتقادی هابرماس:حقیقی
جامعه شناسی خودمانی:نراقی
جامعه ش.اساطیر:سپیدنامه
جامعه شناسی ادبیات:پوینده
جامعه شناسی درایران:مهدی
دولت،ایدئولوژی وانقلاب:پارسا
ایران وجهانی شدن:محمدی
اسلام،دمكراسی و.:جهانبخش
زنان در جامعه اطلاعاتی:احمدنیا
جامعه ودولت در ایران مدرن
ارمنیهای لس آنجلس:بزگمهر
ایرانیهای لس آنجلس:صباغ
لیبرالیسم: اکبرگنجی
مانیفست جمهوری:گنجی
ارزیابی مدرنیته:م. ملكیان
یافته جدیدقرآن پژوهی:رها
جهان نگری مسلمانان:معدل و..
فقرجامعه شناس ایرانی:بیات
غ. صدیقی وج.ش:اشرف
لیبرالیزم نو درایران:زرافشان
فرهنگ جنسی:کاهن
نمونه ناب روشنفکری:جهانبگلو
ایران پس از جنگ:سمیعی
جنبشهای دینی ایران:صدیقی
خشن ترین شکل حکومت:عنایت
شناخت:آریانپور
بحران دولت ایدئولوژیک:بشیریه
نمونه ناب روشنفکری:جهانبگلو
دمکراسی وحوزه عمومی کاتوزیان
تجربه نوسازی دولت:طباطبایی
تفكراجتماعی:لهسایی زاده تجربه نوسازی دولت:طباطبایی
نظام صنفی وج.مدنی:اشرف
روشنفكری ومدرنیته:بروجردی
امنیت انسانی:نجم آبادی
معنای دولت وملت:آجودانی
تاریخ روشنفکری ایران:گنجی
بحران هویت ملی قومی:اشرف
پیشگامان مدرنیزم:مهدوی
موانع گفتگو اسلام وغرب:بشیریه
آسیب‌ش. فرهنگی:فكوهی
جامعه ومردم پیچیده: پیران
سپاه دانش درعصرپهلوی:صباحی
روشنفکری دینی:جهانبخش
چالشهای مدرنیسم:توسلی
بازخوانی روشنگرىِ كانت:افشاری
خیزش زنان درایران:کردوانی
موادمخدردرایران:رئیس دانا
نگرش مثبت اموزش دختران:شیخی
مشارکت اجتماعی دانش آموزان:پیران
برنامه ریزی خانواده:آقاجانیان
قربانیان2نظام و1فرهنگ:ناطق
جامعه دولت وزنان:افخمی
دین عرفان وجادو:طبری
وبرونظریه قدرت:پرهام
شهروندی ازحق تا..:پیران
NGOحکومتی ودمکراتیزه شدن:هود
تحقیقات ج.ش:شادی طلب
بررسی روش شناختی:کتبی
مشکلات آموزش ج.ش:لهسایی
مسائل پژوهش ج.ش:عبداللهی
فنون کیفی درع.اج.:پیران
گفتمان دینی-سیاسی:جهانبخش
گفتمان متضادزنان:فرهی
بازارموادمخدر:رئیس دانا
توریزم فرهنگی:مونتگمری
جنبشهای ایرانی:مجتهدزاده
سرمایه اج. وتندرستی:کرراهی
سرمایه اج جامعه مدنی:احمدی
ایدئولوژی مشروطیت:آدمیت
آزادی درمشروطیت:کاتوزیان
اجتماعیون عامیون:آجودانی
طبقه تجاردرمشروطیت:ترابی
جامعه ش. شاملو:کاظمی
چرازنان شوهران رامیکشند؟ کیانی
جامعه خودرابشناسیم:رواسانی
انجمنهای زنان مشروطه:سعیدی
سرمایه اج جامعه مدنی:احمدی
ایدئولوژی مشروطیت:آدمیت
امین الضرب:ازپیشگامان تجدد:مهدوی
معنای تاریخی دولت وملت:آجودانی
نگرش خانواده ایرانی:کورزمن
مهاجریاتبعیدی:وزیری
موانع ج.ش.:شریعتی
وضع اج زن درایران باستان
صلح طلبی درمیان ایرانیان خارج
سیرفلسفه درایران:آریانپور
کودکان وجوانان ایران:شیخی
بازار جنسی فروش دختران
ارزیابی سرمایه اجتماعی
ج.ش.ناکامی زنان تالش
تحمل دگراندیشی:احمدی
جامعه ش.مردانگی:ادیبی
آینده باروری درایران:عباسی
قانون اقتدار وجنسیت درایران
دومفهوم اسلام:قمری تبریزی
ج.ش.موسیقی: هاوکینز
اقتداروجنسیت:هالپر
یک انقلاب یا دو؟:مقدم
تحولات اج.وباروری:عرفانی
اعتراض دانشپژوهان اسلامی علیه دولت
نگرش مثبت آموزش دختران
دین ورسانه ها:خیابانی
ج.ش سکتاریزم:دراج

پایان نامه های جامعه شناختی
پژوهشهای جامعه شناختی
بانك اطلاعات مشکلات اجتماعی
پژوهشگاههای اجتماعی-فرهنگی
پ.فرهنگ،هنر وارتباطات
موسسه پژوهش وبرنامه ریزی
پ.اطلاعات ومدارک علمی
پ.تعلیم وتربیت
مرکز تخقیقات علمی کشور
مرکز مطالعات زنان
دفترپژوهشهای فرهنگی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر
موسسه عالی پژوهش مدیریت وبرنامه ریزی
مرکزمطالعه و توسعه رسانه
شورای پژوهشهای علمی
پژوهشکده زنان
موسسه پژوهشهای سیاسی
موسسه تحقیقات بین المللی
پژوهشکده جامعه پژوهی ایران
مرکزمطالعات زنان
موسسه تحقیقات اجتماعی
جامعه بین مللی مطالعات ایرانی
انجمن امریکایی مطالعات ایرانی
بنیاد مطالعات ایرانی
مرکز مطالعات ایرانی.تورنتو
کانون پژوهشهای ایران باستان
گروه مطالعات ایرانی
آکادمی مطالعات ایرانی.لندن
موسسه مطالعات فارسی
مرکز مطالعات ایرانی
مطالعات ایرانی هاروارد
مطالعات ایرانی وفارسی
دپارتمان مطالعات ایرانی
موسسه مطالعات فارسی
مرکز مطالعات ایرانی
مطالعات ایرانی هاروارد
مطالعات ایرانی وفارسی
دپارتمان مطالعات ایرانی
پایگاه اطلاع رسانی محققان اج
بانك مطالعات واطلاعات جوان
پایگاه اطلاع رسانی محققان اج.
تاریخ ادبیات کودکان
بانک اطلاعات ادبیات وفرهنگ کودک
مطالعات پیمایشی اروپا
بانک اطلاعات مسائل اجتماعی
دفترمطالعات وتوسعه رسانه ها
مرکزمطالعات سایبرژورنالیزم
شبکه تحقیقات علوم اج.
علوم تحقیقاتی مهرنا

نشریات جامعه شناختی
آرش
آتیه
تلاش
رهیافت
بانك اطلاعات نشریات كشور
نشریه نامه
فرهنگ توسعه
نامه جامعه شناسی ایران
فصلنامه تامین اجتماعی
رفاه اجتماعی
نامه انجمن جامعه..1
نامه انجمن جامعه..2
دانش و مردم
فرهنگ پژوهش
نامه علوم اجتماعی
اموربین الملل خاورمیانه
بنیادمطالعات ایران
نشریه ج.ش. امریکایی
نشریه ایرانی دفاع ازدمکراسی
نشریه ج.ش.انگلستان
لحظه ایرانی: تلیه
بلاگ حسین بشیریه
نظریه های اجتماعی مدرن
نشریه ج.ش. تطبیقی
نشریه تاریخ اجتماعی
منابع اینترنتی ج.ش.
روش شناسی ج.ش.
ج.ش.آموزش
فصلنامه دفاع از دمکراسی
نشریه تدبیر
دفترطرحهای ملی
جامعه شناسی روستایی.
اموربین ملل خاورمیانه
فصلنامه تحلیلی ایران
جامعه شناسی خانواده و ادبیات
فقر وفحشا
علوم اجتماعی مجله رشد
دانشنامه جامعه شناسی رشد
آمارآموزش عالی ایران
SPSS
مطالعات فرهنگی رادیکال
حلقه جامعه‏شناسی چارسوق
پژوهشنامه علوم انسانی
فصلنامه جمعیت
فصلنامه فرهنگ اندیشه
فصلنامه فرهنگ
اطلاعات سیاسی - اقتصادی
ماهنامه ناقد
نامه علوم اجتماعی
نشریه الکترونیکی ج.ش

کتابهای جامعه شناختی
ج.ش. اقتصادی: دوبین
ج.ش. موادمخدر
پژوهش نامه: آریانپور
نقد مکتب فرانکفورت:حمید
راهنمای تدوین مقالات علمی
توتالیتاریسم: هانا آرنت
ساختارقدرت درایران:بوچا
نقد اخلاق پروتستان وبر:تانی
خدامرده است!:بروس
فوکو و انقلاب ایران:افری
ایران:ادیسه قرن20:فرای
اثرنظریه آشفتگی بر ج.ش.
چالشهای دمكراسی درخاورمیانه
چارچوب تحرك اجتماعی درایران
اسلام:مفاهیم انتقادی ج. ش.
جامعه اسپارتاکوس:لوگزامبورک.
جنبش اج. ایران:پولسون.
قانون ونمایندی زن ایرانی:هالپر
گذار باروری درایران:شاوزی
جامعه ایران و نظامیگری
زنان مسلمان و جامعه مدنی
ایدئولوژی و اتوپیا:منهایم
جامعه ش.فرهنگ:منهایم
ج. ش.سیستمی:منهایم
نقش شخصیت درتاریخ:پلخانف
زناشویی واخلاق:راسل
خرافات و نحسی اعداد
ج.ش. شناخت:رضوی
فهرست کتابخانه های کشور
فهرست کتابخانه های جهان
کتابهای رایگان فارسی
زنان درجامعه شناسی
جستجو درکتابخانه های کشور
نظریه قدرت
فهرست کتب ج. ش.
کتب ج.ش.سیج
کتب ج.ش.هند
کتب ج.ش.دانشگاهی
ج.ش.ومسائل اجتماعی:الوود
نظریه فرهنگ:اسملسر
زن واقتصاد:گیلمن
جامعه مدنی
نهادگرایی جدید درج.ش.
کتب ج.ش.هند
جوامع بدون مرز
بانک اطلاعات ادبیات وفرهنگ کودک
طبقه وکاردرایران:بهداد
جادوزدایی ازجهان:وبر
علوم اجتماعی دراروپا
ج.ش. رادیکال
بنیانهای ج.ش.رادیکال1
بنیانهای ج.ش.رادیکال2
بنیانهای ج.ش.رادیکال3
جامعه پذیری کودک
نرم عمل متقابل:گولدنر
ج.ش.رادیکال دروکیم و موس
دو مارکسیزم:گولدنر
کتابنمای جهانی
ج.ش. رادیکال
تاریخ امپریالیزم اسلامی
نقدی برامپریالیزم اسلامی

پیوندهای اجتماعی و فرهنگی
نظرسنجی
بنظرشما علت عمده عقب ماندگی ایران چیست؟* جدید*






جستجوگر علمی

با واردکردن واژه یا اصطلاح موردنظرتان می توانید به اطلاعات مرتبط با آن در درون سایت و فضای عمومی شبکه دست یابید.

در این سایت
در اینترنت
در این سایت

اشتراک خبرنامه


آدرس های دیگر وبسایت
آرشیو و سایرصفحات
آرشیو موضوعی
نگرش سنجی
23 مرداد 85
Michel Foucault and his sociology

جستارهایی جامعه‌شناسی در افكار میشل فوكو 

فوكو تأثیرات قدرت رادرسراسرزندگانی تاریخی اجتماعی و در اجزاء جسمانیت آدمی ردیابی می‌كند. او تاریخ را نمایشگاه قدرت می‌ شناسد. از نظر او هر بیانی، بیان قدرت است. هیچ امر واقعی انسانی و اجتماعی، بدون روابط قدرت در  وجود نمی‌آید «روابط قدرت عمیقاً ریشه در تار و پود جامعه دارند.نهادهای قدرت پدیدآورنده قدرت نیستند. اگر چنین بود با از میان بردن نهادها، می‌توانستیم قدرت را از میان ببریم. قدرت در بیرون از نهادها شكل می‌گیرند. بنظر فوكو روابط اجتماعی بازتابی از روابط قوا در سطوح مختلف اجتماعی است.

بررسی جستارهایی جامعه‌شناسی

در افكار، ایده‌ها و  اثرات میشل فوكو 
 
 

 
مقدمه 
میشل فوكو (1984-1926) در پواتیه فرانسه زاده شد. در دانشگاه سوربون فلسفه خواند و لیسانس خود را در سال 1948 گرفت، وی برای مدت كوتاهی عضو حزب كمونیست فرانسه بود ولی  در سال 1951 از آن حزب كنار كشید. فوكو در دهه 1950 به تحصیل در روانشناسی علاقه پیدا كرد و درجه لیسانس در روانشناسی و سپس دیپلمی در رشته آسیب‌شناسی روانی گرفت. پس از آن وی به سوئد، لهستان و آلمان رفت و در دانشكده‌های زبان فرانسه در آن كشورها به تدریس پرداخت و سرانجام در دانشگاه هامبورگ با نوشتن رساله‌ای در باب جنون به اخذ درجه دكتری نائل آمد و در سال 1964 استاد فلسفه دانشگاه كلرمون در فرانسه شد. پس از آن فوكو به عنوان استاد «تاریخ نظامهای اندیشه» در كلژدوفرانس تدریس می‌كرد. فوكو به سرعت در حوزه روشنفكری فرانسه شهرت یافت و دیری نگذشت كه نفوذی جهانی پیدا كرد. وی چشم‌اندازهای یكسره نوینی در فلسفه، تاریخ و جامعه‌شناسی گشود. در تعبیرهای گوناگون، وی را «فرزند ناخلف ساختگرایی» دیرینه‌شناس فرهنگ غرب، پوچ انگار و ویرانگر علوم اجتماعی رایج خوانده‌اند. بسیاری از شارحان آثار فوكو برآنند كه نمی‌توان اندیشه او را به آسانی در درون شاخه‌های علوم اجتماعی متداول طبقه‌بندی كرد. با این همه، بی‌شك اثر اندیشه او بر بسیاری از حوزه‌های علوم اجتماعی و فلسفه پایدار و ماندگار خواهد بود. نگرش و موضوعات مورد بحث او در جامعه‌شناسی، فلسفه و تاریخ و علوم سیاسی واجد اهمیت بسیاری هستند. برخی از مفسرین مهمترین دستاورد مذكور را تحلیل روابط قدرت و معرفت می‌دانند. فوكو از بیرون و یا از بالای سر، به علوم اجتماعی می‌نگریست نه از درون آنها. از همین رو وی مقولات و مفاهیمی به كار می‌برد كه با  مفاهیم رایج در علوم اجتماعی بسیار تفاوت دارند.

فوكو همواره معانی خاصی از مفاهیم رایج مراد می‌كند. بی‌شك وی تحت تأثیر اندیشه‌های ماركس، فروید و نیچه قرار داشته ولیكن آمیزة غریبی از آنها پرورده و فرآوردة تازه‌ای به دست داده است. به نظر فوكو این سه اندیشمند فضایی را ایجاد كرده‌اند كه در درون آن اندیشة مدرن و به ویژه نگرش تعبیری نوین پدید آمده است. ماركس بر روابط اندیشه و قدرت تأكید می‌گذاشت.

فروید به پیوند امیال و معرفت علاقه‌مند بود و نیچه ارتباط میان دانش و اراده معطوف به قدرت را بررسی می‌كرد. هر سه تعبیری از وضعیت بشری به دست می‌دهند ولیكن از دیدگاه فوكو همین تعابیر نشان می‌دهند كه تعبیر كاری بی‌نهایت و بی‌سرانجام است و هیچ واقعیت ماهوی و بنیادین خارجی برای تعبیر وجود ندارد. به سخن دیگر آن سه تعبیر، تعبیرهایی از تعابیر هستند.

مرزهای اصلی جهان اندیشه فوكو را پدیدارشناسی، هرمنوتیك، ساختگرایی و ماركسیسم تشكیل می‌دهند. در دوران جوانی فوكو و گرایش فكری عمده در فرانسه رایج بود. یكی پدیدارشناسی واگزیستانیسالیسم و دیگری ماركسیسم.

پدیدارشناسی و اگزیستانیسالیسم به عنوان گرایش مسلط با تأكید بر آگاهی و آزادی سوژه فردی با نظرات ماركسیستی در تعارض بودند. از سوی دیگر برخی از متفكران فرانسه در این دوران از ماتریالیسم تاریخی و پدیدارشناسی هر دو فاصله گرفتند و شكل تازه‌ای از تحلیل عرضه داشتند كه به ساختگرایی نامبردار شد و در نوشته‌های كسانی چون لوی استراوس و لویی آلتوسر به اوج خود رسید. به علاوه در همان دوران با افول پدیدارشناسی استعلایی هوسرل، نظریه هرمنوتیك براساس اندیشه مارتین هایدگر رواج یافت. هرمنوتیك برخلاف پدیدارشناسی به فعالیت معنابخش سوژه خودمختار و آزاد متوسل نمی‌شود، برخلاف هرمنوتیك، قائل نیست كه حقیقت غایی یا عمیقی برای كشف وجود دارد، برخلاف ساختگرایی، در پی ایجاد الگوی صوری قاعده‌مندی برای رفتار انسان نیست، و برخلاف ماركسیسم بر فرآیندهای عمومی تاریخ تأكید نمی‌گذارد بلكه خصلت منفرد و پراكنده رخدادهای تاریخی را درنظر دارد. به نظر بسیاری از شارحین رشته اصلی اندیشه فوكو را می‌توان در بحث او از پیدایش عقلانیتهای خاص و پراكنده‌ای در حوزه‌های گوناگون جامعه یافت.  تحلیل اصلی او درباره اشكال اساسی ساختمان افكار و اندیشه‌ها مبتنی بر روابط قدرت و دانش است كه از طریق آنها انسان‌ها به سوژه تبدیل شده‌اند. وی به بررسی روندهایی علاقه دارد كه  از طریق آنها عقلانیت ساخته می‌شود و بر سوژه انسانی اعمال می‌گردد تا آن را به موضوع اشكال مختلف دانش تبدیل كند. از نگاه او علوم انسانی و اجتماعی خود جزئی از فرآیند اعمال قدرت و روابط اعمال سلطه بر انسان هستند. بنابراین پرسش اصلی او این است كه چگونه اشكال مختلف گفتمان علمی به عنوان نظامی از روابط قدرت ایجاد می‌شوند.

آثار مختلف فوكو در زمینه پیدایش جنون و عقل در دوران روشنگری، شراایط امكان پیدایش دانش پزشكی و روانپزشكی، شرایط معرفت‌شناسانه پیدایش علوم انسانی، زندان، مجازات و انضباط، نظریه صورتبندیهای گفتمانی، تكنیكهای سلطه، روابط قدرت، دانش، سوژگی و شرایط مختلف تبدیل انسان به سوژه و ابژة دانش، و جنسیت وحدت یكپارچه‌ای دارند، هر چند بسیاری از شارحین از آثار پیش از دهه 1970 (دوران دیرینه‌شناسی) و آثاار پس از آن (دوران تبارشناسی) به عنوان دو  دوره جداگانه در اندیشه فوكو سخن می‌گویند. به هر حال فوكو آثار پیشین خود را در پرتو علائق بعدی خود بازاندیشی كوده است. مثلاً مباحث مربوط به جنون و پزشكی بعدها در آثار مربوط به روابط قدرت و دانش و نیز در آثار مربوط به سوژگی و ابژگی انسان بازیابی شده‌اند.

فوكو در سراسر آثار خود در پی تبارشناسی انسان مدرن به عنوان واقعیتی تاریخی و فرهنگی بوده است.

هستی‌شناسی و انسان‌شناسی

الف- قدرت، چنان میدان مغناطیسی چیزها

برای فهم نظریه انسان شناختی فوكو، باید ابتدا راجع به قدرت بحث كرد، قدرت  در هسته عقلانی اندیشه‌های فوكو قرار دارد. در واقع اگر هر عنصر از مجموعه عناصر اندیشه فوكو را انتخاب كنیم به نوعی با جوهر قدرت آمیخته است، مفهوم قدرت نه تنها چوب بست تك‌تك عناصر به كلیت هر سیستم، بلكه چنان جوهری ژلاتینی و مغناطیسی است كه در تار و پود اجزاء ساختاری قدرت بخش شده است. در حقیقت فوكو از این جهت یك ساخت‌گراست كه، نظام منطقی و سیستم جامعی از فلسفه قدرت می‌سازد.

فوكو تأثیرات قدرت را در سراسر زندگانی تاریخی و اجتماعی و در جزء جزء جسمانیت آدمی ردیابی می‌كند. او تاریخ را نمایشگاه قدرت می‌شناسد. از نظر او هر بیانی، بیان قدرت است. هیچ چیزی وجود ندارد كه از تأثیرات قدرت مصون باشد. قدرت به منزله یك میدان مغناطیسی و الكترومغناطیسی است كه، تمامی نیروهای ضعیف و قوی در حوزه تأثیرات آن در روابطی متناسب با وزن خود ایجاد می‌كنند. هیچ امر واقعی انسانی و اجتماعی، بدون روابط قدرت در  وجود نمی‌آید «روابط قدرت عمیقاً ریشه در تار و پود جامعه دارند. یعنی اینكه (قدرت) ساختاری اخلاقی نیستند كه در بالاسر جامعه تشكیل شوند و بتوان نابودی كامل و اساسی آنها را آرزو كرد. به هر حال زیستن در جامعه به معنای زیستن به شیوه‌ای است كه در آن انجام عمل بر روی اعمال دیگر، ممكن و در حقیقت در حال جریان است. جامعه فاقد روابط قدرت، تنها می‌تواند تصور انتزاعی باشد».

به نظر فوكو تاریخ عرصه عملكرد و مراسم قدرت است. آنچه بنام آیین‌های دینی، هنر، مراسم، حقوق مدنی و قواعد اخلاقی می‌بینیم، تنها از نظر بعضی‌هاست كه آنها را وسیله تخفیف خشونت یا كنترل قدرت یافته‌اند، اما اگر چنین آیین‌ها و مراسمی را از دیدگاه تبارشناختی بررسی كنیم، همه این قواعد را ابزار سلطه و قدرت از یك شكل به اشكال دیگر می‌یابیم. تغییر اشكال قدرت را تنها در پرتو اقتصاد روابط قدرت می‌توان توجیه كرد. بدین معنا كه در یك دوره مقتضیات روابط قدرت، اعمال آن از بیرون به درون بود و در دوره‌ای دیگر از درون به بیرون است.

نهادهای قدرت پدیدآورنده قدرت نیستند. اگر چنین بود با از میان بردن نهادها، می‌توانستیم قدرت را از میان ببریم. قدرت در بیرون از نهادها شكل می‌گیرند. بنظر فوكو روابط اجتماعی بازتابی از روابط قوا در سطوح مختلف اجتماعی است. هیچ رابطه‌ای در جامعه نیست كه بازخوردی از روابط قوا در سطوح پائین‌تر و جزیی‌تر جامعه نباشد. وقتی حوزه‌های گوناگون قدرت را در جامعه تحلیل می‌كنیم، نظری تحلیلی به حوزه‌های گوناگون روابطی كه در جامعه وجود دارند انداخته‌ایم. از این رو نه تنها نهادهای اجتماعی خود برآمده از روابط قوایی  هستند كه در جامعه وجود دارند، و نه تنها همه اشكال نهادینی كه در جامعه وجود دارند، مانند دولت، نهاد دینی، نهاد خانواده، احزاب و انجمن‌ها، سازمان‌های كار، نهادهای آموزشی و مراكز بهداشتی و  پزشكی، اشكالی از قدرت هستند، بلكه اشكال نمادینی كه در جامعه وجود دارند، مانند دانش، اخلاق، حقیقت، آزادی، كلام و  ایدئولوژی و ... همه اشكال نمادین شده روابط قدرت در جامعه هستند. فوكو  درباره آزادی می‌گوید: «هیچ مواجه رودرویی میان قدرت و آزادی وجود ندارد، كه در آن یكی به سود دیگری حذف شود، بلكه راابطه متقابل پیچیده‌ای میان آن دو هست.  در این بازی، آزادی ممكن است به عنوان عین شرط قدرت ظاهر می‌شود».

وقتی درباره رابطه دانش و قدرت نظر فوكو را جستجو می‌كنیم، او قدرت و دانش را متضمن یكدیگر می‌شناسد. هیچ دانشی در جایی كه قدرت نیست در وجود نمی‌آید. دانش نیز به نوبه خود، هم ابزار و تكیه‌گاه قدرت است و هم محتوای آن. قدرت هستی خود را از خلال معنایی كه از دانش برمی‌گیرد به ظهور می‌رساند. دانش یكی از عناصر تعیین‌كننده قدرت در جامعه است. رابطه قدرت با دانش رابطه روبنا و زیربنا نیست.  اینطور نیست كه یكی پایه رویش، دیگری باشد. زیرا بدون اینكه قدرتی متصور نباشد، دانشی نیست كه بتوان تصور كرد. درنتیجه رابطه آنها رابطه علت و معلولی نیست، بلكه نوعی رابطه همبستگی درون ذاتی است. «باید از تمام آن سنتی دست كشید، كه  این تصور را ایجاد می‌كند، كه  دانش تنها در جایی می‌تواند وجود داشته باشد كه مناسبات قدرت در تعلیق‌اند و دانش صرفاً بیرون از حكم‌ها و اقتضاءها و منافع‌اش می‌تواند توسعه یابد.

شاید باید از این باور نیز دست كشید كه قدرت دیوانه می‌كند و دست كشیدن از قدرت یكی از شرایط دانایی است. بلكه باید پذیرفت كه قدرت دانش تولید می‌كند، باید پذیرفت كه قدرت و دانش مستقیماً بر یكدیگر دلالت دارند. باید پذیرفت كه نه مناسبت قدرتی بدون ایجاد حوزه‌ای در دانش همبسته با آن  وجود دارد و نه دانشی كه مستلزم قدرت نباشد، و  در عین حال مناسبات قدرت را پدید نیاورد».

مناسبات میان قدرت و حقیقت نیز، چون دانش و همه اشكال و جلوه‌های دیگر قدرت، مناسباتی درونی است و با هر حقیقتی كه از اندیشه و علوم تولید می‌شوند، رابطه همبستگی متقابل دارند «حقیقت خارج از قدرت و یا خود فاقد قدرت نیست ... حقیقت مربوط به این جهان است ومحصول محدودیت‌ها و اجبارهای چندگانه است ... نبردی برای حقیقت و یا دست  كم در پیرامون حقیقت درگیر است كه مادام كه حقیقت را نه عبارت از امور حقیقی و راستینی كه از منظر كشف شدن هستند، بلكه عبارت از مجموعه‌ای از قواعد بدانیم كه برحسب آنها حقیقت را از كذب تمیز دهیم ویژگی‌های خاص قدرت را به حقیقت می‌چسبانیم، ادامه دارد.

وظیفه علوم این نیست كه حقیقت را از چنگال قدرت آزاد كنیم، فوكو به ما  نشان می‌دهد كه، باید كاری كنیم كه خود حقیقت در درون قدرت عمل كند.  در نظام ساختاری قدرت، همه اجزاء ساختار درون قدرت عمل می‌كنند و بیرون از آن میان تهی می‌شوند. اگر یك جزء از  مؤلفه‌های قدرت از  میان برود، كاركرد قدرت به اجاء دیگر ساختار منتقل می‌شوند. فوكو مقاومت در برابر قدرت را می‌پذیرد.

اساساً وجود هر قدرتی با مقاومت روبروست. با اشكال قدرت می‌توان مبارزه كرد و رودروی آن  ایستاد و مقاومت كرد، اما با اصل قدرت نمی‌توان مثلاً اگر در دوران تجدد به این سو، قدرت كلیسا از میان رفت و نهاد كلیسا ضعیف شد، ولی چیزی كه هرگز از میان نرفت قدرت روحانی بود. این قدرت دیگر از درون نهاد كلیسا اعمال نمی‌شود، بلكه توسعه و تكثیر آن در وجدانیات فردی، به واسطه آنچه كه به تفرد اجتماعی منتهی شد، تظاهر نمادین پیدا كرد.

كار منفردسازی كه روشنفكران انسان‌گرا با جامعه ما  كردند، بخشی از قدرت كلیسا به جای آنكه از بیرون اعمال شود، به درون وجدانیات فردی انتقال داد. به عبارتی، قدرت كلیسا به جای آنكه توسط كلیسا و از بیرون اعمال شود، با این حكم اخلاقی كانت «فقط بر طبق قاعده‌ای عمل كنید كه به وسیله آن می‌توانید در عین حال اراده كنید كه قاعده مزبور قانون كلی و عمومی شود»، قدرت چیزی است كه دیگر از درون اعمال می‌شود. زیرا هدف كلیسا از اعمال قدرت اعمال روند كنترل بود، كانت این كنترل را از  میان نبرد، بلكه به درون انتقال داد.

به علاوه، این همه آنچه نبود كه روشنفكران ایجاد كردند. بخش زیادی از كنترل به دولت سپارده شد. دولت پیرو اصول تجددگرایی فردگرایی (اندیویدوآلیسم)، همه یك نهاد تفردساز بود و هم یك نهاد كلیت بخش. دولت قدرتی را كه از  سوی كلیسا اعمال می‌شد، با تغییر جهت آن از مفهوم رستگاری به پیشرفت و نظم، امنیت و تندرستی و ایجاد مراكز تربیتی و آموزشی و حتی ایجاد زندان برای آن دسته از افراد بزهكار كه در اصول و اهداف آرمانی دولت ادغام‌پذیر نبودند، روند منفردسازی و انقیاد را توأمان به اجرا درآورد.

مشاهده می‌كنید كه، نظام ساختاری كه فوكو از اشكالویژه قدرت ارائه می دهد، با نظام ساختاری كه لویی استراوس كه از اشكال ویژه كاركرد ذهن بدست می‌دهد، تفاوت چندانی ندارد. وقتی لویی استراوس نظام ساختاری خود را به استناد این حقیقت  توجیه می‌كند كه چون ذهن ابتدایی نحوه  اندیشیدن مردمان ابتدایی با نحوه اندیشیدن مردمان متمدن هیچ تفاوتی ندارد، تنها اینكه مردمان متمدن بامسائل و رخدادهای متفاوتی از آنچه كه مردمان ابتدایی روبرو هستند، روبرو می‌شوند، كاركرد ذهن در همه ادوار و در همه جوامع یكسان است، چرا برای مدل قدرت‌شناختی كه فوكو ارائه می‌دهد تفسیر ساختاری نجوئیم؟

 


سوژه مطیع Compliant subject

تفسیر فوكو از انسان، تفسیر از موضعی است كه او آن را دیرینه‌شناختی می‌نامد. فوكو هر معنایی را كه بخواهد انسان را در یك قاعده مشخص تعریف كند، به شدت رد می‌كند. این تفسیر به نوعی، به تفسیر بوقلمون صفتی انسان منجر می‌شود. انسان دارای هیچ موضع ثابت و مشخصی نیست. زیرا از درون چیزی برای ثابت ماندن ندارد. آموزه‌های كهن كه روح را در زندان بدن می‌شناختند، اشتباه است، این بدن است كه در زندان روح قرار  دارد. این روح واقعی، دیگر جوهر ثابت و ماندگاری در انسان نیست. چیزی است كه بدن را در كشاكش روابط قدرت و دانش و در چرخ دنده تكنولوژی سیاسی بدن، به اسارت خود درآورده است. «انسانی كه از او برای ما سخن می‌گویند و ما را به آزادی‌اش فرا می‌خوانند، پیشاپیش در خودش معلول انقیادی به مراتب عمیق‌تر از خویش است. روحی كه در او ساكن است و به او هستی می‌دهد، خود قطعه‌ای است در تسلطی كه قدرت آن را بر بدن اعمال می‌كند. روح معلول و ابزاركالبدشناختی سیاسی است، روح زندان بدن است».

مدل انسان‌شناختی فوكو، ارائه طرح‌واره‌ای از یك «سوژه مطیع» است. فوكو موضوع مقاومت در برابر قدرت را نیز مورد تأكید قرار می‌دهد. به زعم او هر جا قدرت وجود دارد، شكل متضاد آن، یعنی مقاومت نیز وجود دارد. اما فوكو بطور یكجانبه‌ای بر تسلط قدرت و فرآیندهای انقیادی كه مقاومت را به اشكال دیگری از تسلط بدل می‌كند، تأكید دارد. مقاومت‌ها در میان تهی بودن جوهر انسانی شكسته می‌شوند. زمانی كه روان انسان چون جسم او چیز ثابتی نباشد، چیزی می‌شود كه شكل‌گیری آن بنا به تكنولوژی سیاسی قدرت تعیین شود. در دیدگاه مغناطیسی شده قدرت، انسان ظرفی می‌ماند كه محتوی آن از جنس قدرت پر می‌شود.

توماس لمكه در تحلیل نظریه تبارشناسی، نشان می‌دهد كه از نظر فوكو «ذهنیت بیشتر شكلی تاریخی است تا جوهری جهان شمول». از همین روست كه فوكو «ذهنیت را فقط همچون حوزه قلب كردن صرف تكنیك‌های قدرت تصور می‌كند و افراد را تنها همچون موجوداتی كه بدون هیچ مقاومتی شكل‌پذیر و قابل  دستكاری هستند»، تصور می‌كند. شاید قابلیت چنین دستكاری است كه، فوكو تصویر بوقلمون صفتی از انسان ارائه می‌دهد. شاید از همین روست كه فوكو از قول یك منقد خیالی از خود سؤال می‌كند: «آیا پیشاپیش راه خروجی را تدارك می‌بینید كه شما را در كتاب بعدی خود قادر سازد كه از جای دیگری سر دربیاورید. و همچون الآن اعلام كنید كه نه نه، من در جایی كه شما منتظر هستید، نیستم ... پاسخ می‌دهد: خیال می‌كنید برای چه این قدر در نوشتن زحمت كشیدم و این قدر از آن لذت بردم ... جز  برای آن است كه با دستی  نسبتاً لرزان دخمه هزار پیچی را تدارك ببینم كه بتوانم در آن قدم بگذارم .... خودم را كم كم و سرانجام در نزد چشمانی ظاهر شوم كه هیچگاه مجبور نخواهم بود كه دوباره آنها را ببینم، از من نپرسید كه كیستم ... بگذارید كه پلیس دولتی به درستی مدارك هویت ما را وارسی كند»، و  این یعنی، هویت من چیزی است كه به وسیله پلیس دولتی دستكاری می‌شود.

مناسبات میان دانش و قدرت، بطور مستقیم، بر مناسبات میان سوژه و قدرت اثر می‌گذارد. عصر تجدد با محور شناختن سوژه به عنوان فاعل شناسنده، قدرت و  مظاهر آن را به حاشیه راند. به موجب چشمداشت روشنفكران، روابط ناشی از قدرت و دولت به مثابه منتجه این روابط و یا به علل مثابه عامل بوجود آورنده آن، تابعی از تصاویر یا مدل‌های ذهنی عامل شناسنده می‌شوند، لیكن  با تغییر نگاه انسان از درون به بیرون چیزها، این مناسبات به خودی خود جای واقعی خود را می‌یابند. در همین نگاه است كه شیوه تحلیلی ما نسبت به مناسبات سوژه- قدرت دگرگون می‌شود. از این روست كه باید دانست «نباید این مناسبات قدرت- دانش را براساس سوژه شناخت تحلیل كرد، سوژه‌ای كه یا از نظام قدرت رهاست یا رها نیست، بلكه برخلاف باید سوه شناسنده و ابژه‌های مورد شناخت و شیوه‌های شناخت را به منزلـه اثرهای بسیار این استلزام‌های بنیادین قدرت- دانش و دگرگونی تاریخیشان به شمار آورد. مختصر آنكه این سوژه شناخت نیست كه دانش، خواه دانشی مفید برای قدرت و یا سركش در برابر آن، را تولید می‌كند. بلكه این دانش- قدرت، فرایندها و مبارزه‌‌هایی كه از خلال آن می‌گذرد و قدرت- دانش از آنها شكل می‌گیرد است كه شكل‌ها و حوزه‌های احتمالی شناخت را تعیین می‌كنند».

روش دیرینه‌شناختی، اگر تحلیل ساختاری از قدرت بدست می‌دهد ولی تفسیر او درباره انسان، تفسیر فراساختاری است. روش تحلیلی دیرینه‌شناختی نگاه از بیرون چیزهاست. این روش در برابر تمام روش‌های قرار دارد كه می‌كوشند تا صورتبندی رخدادها را از درون آنها پی بگیرد. این روش نه تنها مقابل روش شناختی كانتی و دكارتی است كه همه چیز را از درون فاعل شناسایی نگاه می‌كند، بلكه با روش هوسرل كه می‌كوشید تا با حذف همه پیش‌زمینه‌ها نگاه خود را «بسوی پدیدارها» معطوف كند و نیز با روش تأویل هایدگر به مخالف برمی‌خیزد. دیرینه‌شناختی ادعاهای خود را درباره انسان، حقیقت و دانش و رابطه آنها را با قدرت، با تغییر جهت دادن نگاه انسان از درون چیزها به بیرون چیزها، اثبات می‌كند. هدف دیرینه‌شناختی از تغییر نقطه دیدگاهی انسان، عبور از افق معناشناختی و انسان‌شناختی است.

وارونگی اقتصاد روابط قدرت
در حالی كه روشنفكران و تاریخنگاران وقتی از تاریخ روشنگری قرن هجدهم یاد می‌كنند، با وصف خواستگاه حقوقی و فلسفی آرمان‌های آزادی و برابری، رویای یك جامعه كامل را به روشنفكران و فیلسوفان قرن هجدهمی نسبت می‌دهند، میشل فوكو امكان یك جامعه نظامی را نیز به رؤیاهای ما اضافه می‌كند. «مرجع اصلی این رؤیا نه وضعیت طبیعی بلكه چرخ دنده‌های به دقت مطیع شده‌ی یك ماشین، نه قرارداد اولیه بلكه اجبارهای همیشگی، نه حقوق بنیادین بلكه تربیت تا بینهایت پیش رونده،  نه خواست عمومی بلكه اطاعت خودكامه بود».

بدین ترتیب فوكو به جای آنكه دست‌آوردهای عصر روشنفكری را در رؤیای خود بپروراند، بنا به مشغله ذهنی خود، می‌كوشد تا اهداف و عناصر انضباطی مدرنیسم را كه در این دوران بوجود آمده‌اند، به رشته تحلیل درآورد. او قول و الهاوزن را نقل می‌كند كه در تعریف خود از انضباط سخت به منزله «هنر تربیت خوب»، یاد می‌كرد. از نظر او  قدرت انضباطی دیگر چون گذشته مستقیماً وسیله‌ای برای باج و خراج ستانی نبود، بلكه قدرت انضباطی از راه خوب تربیت كردن فرد كوشش می‌كرد تا به اهداف خود برسد.

به نظر فوكو مهمترین ویژگی قدرت در عصر مدرن، دستیابی به تكنولوژی انضباطی است. تكنولوژی كه می‌كوشد تا كنترل خود را بر افراد، جامعه، محیط تا جایی ادامه دهد كه هیچ جنبده‌ای از مدار كنترل قدرت خارج نشود. اهمال انضباط و كنترل در عصر مدرن چیزی نیست كه توسط فوكو كشف یا بیان شده باشد، لیكن فوكو در آثار خود موفق شد تا جریان كنترل و اعمال نفوذ و روابط قدرت را در منتها درجه زوایای بدن انسان و زوایای زندگی اجتماعی او جستجو كند.

اعمال انضباط قدرت جدیدی بدست می‌دهد تا به كمك ساز و كارهای تكنولویكی، سیستمی از نگاه سراسری را در تمام حوزه‌های زندگی تعمیم و گسترش دهد. فوكو به منظور تأمین نظر خود از دو مفهوم تكنولوژی انضباطی و ایده سراسربینی استفاده می‌كند. تكنولوژی انضباطی اساس كار پیشرفت و توسعه نظام سرمایه‌داری  است. به نظر فوكو بدون افرادی با نظم و انضباط نظام سرمایه‌داری قادر نبود تا چرخه تولید خود را به گردش دربیاورد. به همین ترتیب بدون یك سیستم متمركز، توزیع و كنتترل عقلانی جمعیت‌ها، كنترل نظام تولیدی و حفظ روابط تولید سرمایه دارانه محال بود. این كاری بود كه نظام سرمایه‌داری به  كمك تكنولوژی انضباطی به منصه عمل نشاند. به تدریج با توسعه روزافزون تولید سرمایه‌داری و به موازات آن با رشد آگاهی‌های اجتماعی و آگاهی‌های طبقاتی، ضرور بود تا علوم مختلف در  قالب جامعه‌شناسی، روانشناسی، انسان‌شناسی، جمعیت‌شناسی، هر یك بضاعت علمی خود را در اختیار ساخت یك تكنولوژی انضباطی با این هدف قرار دهند كه، از افراد بدن‌هایی مطیع و اذهانی سر به راه پدید آورند.

دومین مفهوم مورد استفاده فوكو مفهومی است بنام «ایده سراسربینی» است. ایده سراسربینی پیشنهاد جرمی بنتام بود.بنتام پیشنهاد كرد تا با ساختن مراكزی در زندان‌ها، ساز و كار كنترل زندانیان توسط زندانبانان تسهیل شود. این مراكز باید به گونه‌ای تعبیه شوند كه بتوان با یك نگاه تمامی زوایای زندان و تمامی رفت و شد و حركات زندانیان را تحت كنترل درآورد. فی‌الواقع این طرح معماری توسط یكی از آزاداندیش‌ترین فیلسوفانی ارائه شد كه تاریخ‌نگاران و روشنفكران امروز در آرزو و حسرت چون بنتام شدن غبطه می‌خورند. فوكو موفق شد تا ریشه‌های هر نوع اندیشه و رفتار قابل مشاهده‌ای را ردیابی كند. می‌توان كودكانی را بر پایه نظام آموزشی و كنترلی تربیت كرد، به گونه‌ای كه در سنین بلوغ و انتخاب، حقوق خود را مرهون روابط مردم سالار (دموكراتیك) بشناسد. به نظر فوكو «سراسر بینی به صورت نوعی آزمایشگاه قدرت عمل می‌كند»، همچنین «سراسربینی ماشین اعجاب‌انگیزی است كه بر پایه خواست‌ها و تمایل‌های بسیار متفاوت، اثرها و نتایج همگونی از قدرت را می‌سازد».

به نظر فوكو سراسربینی قدرت پنهانی است كه در عصر مدرن جانشین قدرت شاه می‌شود. سراسربینی به كمك تكنیك‌های كنترلی و مشاهده‌گرانه خود، علاوه بر كنترل محیط‌های جمعی، چنان نفوذی در ساخت خصوصی افراد می‌گذارد كه از آنها موجوداتی كاملاً مطیع و قابل دسترس می‌سازد. سرانجام توجه و تمایل افراطی خود فوكو به نظریه قدرت، به ما اطمینان می‌دهد كه ایده سراسربینی به  استبداد منتهی نمی‌شود. او با اعتراف به این حقیقت كه سراسربینی در خدمت اقتصاد روابط قدرت است می‌نویسد: «درنتیجه این خطر وجود ندارد كه افزایش قدرت حاصل از ماشین سراسربینی به استبداد و حكومت‌های جابرانه بیانجامد، ساز و كار انضباطی به شیوه‌ای مردم سالار (دموكراتیك) كنترل خواهد شد، چون بی‌وقفه در دسترس شورای بزرگ دادگاه مردم خواهد بود... سراسربینی به همگان نیز امكان می‌دهد كه مراتب خردترین مراقبان باشند. زمانی دستگاه بصری یك اتاق تاریك بود كه از آن  افراد را مخفیانه زیرنظر می‌گرفتند،  اینك این دستگاه به ساختمان شفاف بدل شده است كه در آن كار جامعه می‌تواند بر اعمال قدرت كنترل داشته باشد».

در حالی كه فوكو ما را نسبت به عاقبت ایده سراسربینی خوشبین می‌سازد، دیدگاه ادگار مورن شمشیر دو لبه‌ای است كه در پس چنین وضعیتی، امكان ظهور نوعی رژیم نوتمامیت‌گرایی (نئوتوتالیتاریسم) را نیز غیرممكن نمی‌داند.

دیدگاه خوش‌بینانه فوكو از جهتی قابل قبول است كه او بپذیرد، سرانجام  ایده سراسربینی با شفاف كردن جریان اطلاعات و مبارزه دائمی با هر گونه سانسور، اصل قدرت را كه گونه‌های خاصی از روش‌های سانسور متكی است، از میان خواهد برد. و این دیدگاه با، دلبستگی فوكو به نظریه قدرت و این واقعیت از نظر او كه هر بیانی را بیان قدرت می‌شناسد، بطور جدی قابل تردید است.

قدرت مانند یك ماشین خودكار عمل می‌كند، اگر به نظر می‌رسد كه سرنشینان ماشین تك تك افراد جامعه و سكانداری آن در عهده یك رئیس است، لیكن ساز و كار اعمال قدرت و روند كنترل به گونه‌ای است كه سكاندار ماشین را تحت انضباط و كنترل خود درمی‌آورد. ماشین انضباطی چیزی جز نظام دیوانسالاری سرمایه‌داری نیست. قدرت در آن نامرئی است، خود قدرت چیزی است كه در سپهرروانی و اقتصادی قدرت مایه‌ور شده است. بخش قلیلی از جامعه واجد قدرت و دیگران فاقد قدرت هستند، لیكن مقتضیات اقتصادی قدرت، چیزی بنام واجد قدرت و فاقد قدرت نمی‌شناسد، همه در كلاف نامرئی قدرت، گرفتار كنترل و انضباط دائمی و سراسری هستند.

یكی از ویژگی‌های قدرت درنظر فوكو وارونه شدن جای سوژه و ابژه است. آزمون‌ها و تجربه‌های بسیاری وجود دارد كه این وارونگی را نشان می‌دهد. یكی از دلایل وارونگی قدرت مقتضیات اقتصادی است. در گذشته قدرت چیزی بود كه در یك كانون آشكار تبلور پیدا می‌كرد. قدرت بنیان خود را در نیروهایی می‌دید كه به كمك نیروهای خود پاسداری می‌شد. به عكس كسانی كه تحت اعمال قدرت واقع می‌شدند، می‌توانستند در تاریكی و حتی نادیده گرفته شوند «اما قدرت انضباطی با نامرئی كردن خود اعمال می‌شود و درعوض این قدرت، اصل رؤیت‌پذیری اجباری را بر كسانی كه مطیع و فرمانبردار می‌كند تحمیل می‌كند. در انضباط این افراد (سوژه‌ها) هستند كه باید دیده شوند. آشكار بودن افراد ضامن تسلط قدرتی است كه بر آنها اعمال می‌شود. فرد انضباطی درنتیجه دیده شدن بی‌وقفه و درنتیجه رؤیت‌پذیری همیشگی  است كه به انقیاد درمی‌آید. و امتحان تكنیكی است كه از رهگذر آن قدرت به جای انتشار نشانه‌های توانمندی‌اش، به جای زدن داغ و نشان خود بر قربانیانش، آنان را در یك ساز و كار اثر كننده به دام می‌اندازد ... امتحان مراسم این ابژه كردن است».

صرفه‌جویی در اعمال هزینه قدرت، یكی از دلایل وارونگی روابط قدرت است. به موجب نظر فوكو، جریان اعمال قدرت در دوران پیش از مدرن چنان افراطی و آشكار بود كه از نقطه‌نظر اقتصاد مدرن تحمل چنین هزینه‌ای نامعقول و غیراقتصادی بود. ظاهر شدن شاه در انزار جامعه، چنان پرهیبت و باشكوه می‌نمود كه هر بیننده‌ای را به آشكار مرعوب و مطیع قدرت خود می‌ساخت. اما در دوره مدرن چنین تظاهری از شكوه قدرت، نه توجیه اقتصادی دارد و نه مطلوب بود. بدین ترتیب در روابط جدید قدرت، بجای آنكه دارندگان قدرت با نمایش خود در معرض دید همگان قرار گیرند، این فاقدان قدرت هستند كه باید در معرض دید و نمایش سراسری دستگاه‌های كنترل قرار گیرند.

گریس آرگریس یكی از تئوری‌پردازان نظریه مدیریت در وصف روابط سازمان و افراد می‌گوید، دیوانسالاری‌های جدید وقتی افراد را به استخدام خود درمی‌آورد از آنان می‌خواهد كه به دوران كودكی خود بازگردند. به دیگر سخن، مقتضیات قدرت در سازمان به گونه‌ای نظم پیدا می‌كند كه هر فرد به جای آنكه با بلوغ خود و در مقام یك سوژه و یك عامل شناسنده و دارای فكر و اندیشه، در سلسله مراتب سازمان نقش بازی كند، با برگشت به دوران كودكی به ابژهایی قابل كنترل شدن تبدیل می‌شوند.

یكی از ویژگی‌های ایده سراسربینی، غیرفردی كردن قدرت، و جریان پاره پاره كردن جامعه تا سطح اجزایی بی‌نشان و بی‌هویت است. تبدیل سوژه به ابژه، چیزی جز تهی كردن عنصر شناختی هویت از هسته عقلانی فردیت نیست. قدرت با مجزا كردن افراد ازیكدیگر، با شماره‌گذاری آنها در پسوندهای حسابی، خصوصیاتی به پیشانی هر فرد می‌چسباند تا به عنوان ابژه‌ای مطیع، از دیگران قابل شناسایی باشند. فوكو در تحلیل نهایی خود روش‌های آزمونی را وسیله‌ای می‌شناسد كه برابر با آن هر فرد قابلیت ابژه شدن و رام شدن پیدا می‌كند.

روند وارونگی قدرت از اقتصاد پایگان‌های اجتماعی پیوند می‌خورد. بطوری كه روند فردی‌سازی تا پیش از اقتصاد سرمایه‌داری، روندی صعودی داشت. بدین معنا كه وقتی از سطوح پایین جامعه به سطوح بالای جامعه حركت می‌كنیم، تشخص‌ها، تمایزها آشكارتر بود، و وقتی به شخص پادشاه می‌رسیم او را مظهر فردیت و تشخص می‌یابیم و به عكس در سطوح پایین جامعه هر فرد در یك هویت جمعی و فرهنگی محو می‌شد. در حالی كه در اقتصاد سرمایه‌داری به دلیل ماهیت ساختاری و پنهان قدرت، این دارندگان قدرت هستند كه محو و ناپیدا هستند، و به عكس هر چه به سطوح پایین‌تر حركت می‌كنیم به افرادی برمی‌خوریم كه در اجزایی تكه شده، هویت پیدا می‌كنند. سرانجام روند تشخص و فردیت انسان، در روابط ساختاری و پنهان ماشین قدرت، تنها در سطح «عینیت قابل شناسایی» مطرح می‌شود، این وضعیت موقعیت سوبژكتیو را از هر فرد گرفته و به ماشین منتقل می‌كند.

 

روش شناسی

روش مطالعه مذكور در پدیدارشناسی، اگزیستالتیالیسم، ماركسیسم و هرمنوتیك، ساختگرایی بر چند مورد تاكید دارد:

1- یكی از روش هایی كه فوكو در مطالعه اسناد تاریخی انجام داد دیرینه شناسی است. دیرینه شناسی در مقایسه با روشهای پژوهش مرسوم، شیوه متفاوتی در تفحص تاریخی است و در سطح متفاوتی انجام می شود. هدف دیرینه شناسی تحقیق در شرایطی است كه در آن سوژه ای به عنوان موضوع ممكن شناخت ایجاد و ظاهر می گردد. به سخن دیگر دیرینه شناسی، تحلیل شرایط امكان تشكیل علوم اجتماعی است. در دیرینه شناسی، مسئله اصلی، شرایط امكان پیدایش انسان به عنوان موضوع دانش است. دیرینه شناسی شیوه تحلیل قواعد نهفته و ناآگاهانه تشكیل گفتمانها در علوم انسانی است. هدف آن توصیف آرشیوی از احكام است كه در یك عصر و جامعه خاص رایج اند.

دیرینه شناسی نشان می دهد كه چه مفاهیمی معتبر یا نامعتبر، جدی یا غیر جدی شناخته می شوند. هدف، كشف معنایی نهفته یا حقیقتی عمیق نیست. بلكه دیرینه شناسی در پی شرح شرایط وجود گفتمان و حوزه عملی كاربرد و انتشار آن است. در دیرینه شناسی، سخن از گسستها، شكافها، خلاها و تفاوتها است نه از تكامل و ترقی و توالی اجتناب ناپذیر، بدین سان موضوع تحلیل دیرینه شناسانه، رویه های گفتمانی است كه بنیاد بدنه ای از معرفت را تشكیل می دهند.(هیوبرت دریفوس، ص 21، 1379)

2- روش دیگر مطالعه فوكو تبارشناسی است. بحث از روابط میان صورتبندیهای گفتمان دهنده های غیر گفتمانی كانون اصلی روش تبارشناسی را تشكیل می دهد كه در آثار بعدی فوكو مطرح می شود. نگرش تاریخی فوكو به هر حال دو روش یكسان است. در هر دو شیوه، به جای نقطه آغاز و منشاء از تفرق، تفاوت و پراكندگی سخن به میان می آید.

به هر حال تبارشناسی، پیدایش علوم انسانی و شرایط امكان آنها را به نحو جدایی ناپذیری با تكنولوژیهای قدرت مندرج در كردارهای اجتماعی پیوند می دهد.

تبارشناسی برخلاف نگرشهای تاریخی مرسوم، در پی كشف منشاء اشیاء جوهر آنها نیست و لحظه ظهور را نقطه عالی فرآیند تكامل نمی داند بلكه از هویت بازسازی شده اصل و منشاء و پراكندگیهای نهفته در پی آن و از« تكثیر باستانی خطاها» سخن می گوید.

فوكو تحت تاثیر نیچه، به جای اصل و منشاء از تحلیل تبار و ظهورات سخن به میان می آورد. تحلیل تبار، وحدت را در هم می شكند و تنوع و تكثر رخدادهای نهفته در پس آغاز و منشاء تاریخی را بر ملا می سازد. و فرض تداوم ناگسسته پدیده ها را نفی می كند. تبارشناسی از رویدادها، انحرافات كوچك خطاها، ارزیابیهای نادرست و نتیجه گیریهای غلطی سخن می گوید كه به پیدایش آنچه برای انسان ارزشمند است، انجامیده اند. آنچه در بنیاد دانش و هویت ما نهفته است، حقیقت نیست بلكه تنوع رویدادهاست. تبارشناسی آنچه را كه تاكنون یكپارچه پنداشته شده متلاشی می كند و ناهمگنی آنچه را كه همگن تصور می شود، برملا می سازد. تبارشناسی به عنوان تحلیل تبار تاریخی، تداومهای تاریخی را نفی می كند و برعكس ناپایداریها، پیچیدگیها و احتمالات موجود در پیرامون رویدادهای تاریخی را آشكار می سازد. بعنوان مثال، فوكو نخستین موضوع بررسی تبارشناسانه را در بدن آدمی جستجو می كند. با مطالعه تبارشناسانه تاثیرات تاریخ بر بدن، بر نظام عصبی و بر خلق و خوی فرد آشكار می شود كه هیچ چیز حتی فیزیولوژی بدن ما، با ثبات و فارغ از تاثیر تاریخ نیست.

انسان در تاریخ ظهورات گوناگونی پیدا می كند و تبارشناسی، تحلیل احتمالات و ظهورات تاریخی است.(هیوبرت دریفوس، پل رابینو-ص 23، سال 1379) بدین سان تبار شناسی تاریخیت پدیده ها و اموری را كه فاقد تاریخ تلقی شده اند باز می نماید و نشان می دهد كه دانش وابسته به زمان و مكان است. روش تبارشناسی به منظور كشف كثرت عوامل موثر بر رویدادها بر بی همتایی آنها تاكید می گذارد یعنی از تحلیل ساختارهای فراتاریخی بر آنها خودداری می كند.

فوكو این نگرش را «حادثی سازی تاریخ» خوانده است. هیچ ضرورتی در تاریخ نیست. هیچ ضرورتی تعیین نكرده كه كسانی دیوانه تلقی شوند. در نتیجه بداهتی كه در بنیاد دانش و كردارهای ما مفروض است، شكسته می شود. تبارشناسی كثرت عوامل، استراتژیها و نیروهایی را كه به امور، خصلت بداهت و ضرورت می دهند، كشف می كند. مثلا زندان، كردارهای آموزشی، فلسفه تجربی، شیوه های نوین تقسیم كار، پیدایش ساختار معماری مراقبت و جامعه سراسر بین، و تكنیك های جدید قدرت همه با هم جمع می شوند تا كردار حبس جنایی به عنوان رخدادی ظهور نماید.

3- گذار از دیرینه شناسی به تبارشناسی نقطه عطفی در آثار فوكو به شمار می آید. دیرینه شناسی در آثار بعدی فوكو به صورت روش مكمل تبارشناسی برای تحلیل«گفتمانهای موردی» همچنان به كار گرفته شده بنابراین گسستی در كار نیست بلكه تنها می توان از تكمیل دیرینه شناسی به وسیله تبارشناسی و تاكید بیشتر بر روابط غیر گفتمان سخن گفت: مثلا در نگاه دیرینه شناسانه، به علم به عنوان تنها یكی از اشكال فعلیت صورتبندی گفتمانی به صورتی بی طرفانه نگریسته می شود . نگرش تاریخی فوكو به هر حال در هر دو روش یكسان است.

در هر دو شیوه، به جای نقطه آغاز و منشا از تفرق، تفاوت و پراكندگی سخن به میان می‌آید.

4- روش های پژوهش بكار گرفته شده در تحقیقات فوكو، به نوعی روشی كیفی است. یعنی عبور از لایه های ظاهر و حركت به لایه های درونی و كشف حقایق نهان.

2- ایستایی شناسی اجتماعی
در مطالعه ایستایی شناسی عموماً سه مفهوم كلیدی«انسان»، «جامعه» و« روابط متقابل» آنها مورد بررسی قرار می گیرند. پس در اینجا ابتدا به عناصر كلیدی اشاره ای می شود و سپس مفهوم های مورد نظر در بحث ایستایی شناسی مورد بررسی قرار می گیرد.

الف- سوژه مطیع compliant subject

تفسیر فوكو از انسان، تفسیر از موضعی است كه او آن را دیرینه شناختی می نامد. فوكو هر معنایی را كه بخواهد انسان را در یك قاعده مشخص تعریف كند، بشدت رد می كند. این تفسیر به نوعی به تفسیر بوقلمون صفتی انسان منجر می شود. انسان دارای هیچ موضع ثابت و مشخصی نیست. زیرا از درون چیزی برای ثابت ماندن ندارد. آموزه های كهن كه روح را در زندان بدن می شناختند، اشتباه است، این بدن است كه در زندان روح قرار دارد. این روح واقعی، دیگر جوهر ثابت و ماندگاری در انسان نیست. چیزی است كه بدن را در كشاكش روابط قدرت و دانش و در چرخ دنده تكنولوژی سیاسی بدن به اسارت خود درآورده است. «انسانی كه از او برای ما سخن می گویند و ما را به آزادی اش فرا می خوانند، پیشاپیش در خودش معلول انقیادی به مراتب عمیق تر از خویش است. روحی كه در او ساكن است و به او هستی می دهد،خود قطعه ای است در تسلطی كه قدرت آن را بر بدن اعمال می كند. روح معلول و ابزار كالبد شناختی سیاسی است. روح زندان بدن است.«سرخوش و جهاندیده، ص 42»

مدل انسان شناختی فوكو، ارائه طرح و اره ای از یك سوژه مطیع است. فوكو موضوع مقاومت در برابر قدرت را نیز مورد تاكید قرار می دهد. به زعم او هر جا قدرت وجود دارد، شكل متضاد آن، یعنی مقاومت نیز وجود دارد. اما فوكو بطور یكجانبه ای بر تسلط قدرت و فرآیندهای انقیادی كه مقاومت را به اشكال دیگری از تسلط بدل می كند، تاكید دارد. مقاومت ها در میان تهی بودن جوهر انسانی شكسته می شوند. زمانی كه روان انسان چون جسم او چیز ثابتی نباشد، چیزی می شود كه شكل گیری آن بنا به تكنولوژی سیاسی قدرت تعیین شود. در دیدگاه مغناطیسی شده قدرت، انسان ظرفی می ماند كه محتوی آن از جنس قدرت پر می شود.

توماس لمكه در تحلیل نظریه تبارشناسی، نشان می دهد كه از نظر فوكو«ذهنیت بیشتر شكلی تاریخی است تا جوهری جهان شمول» از همین روست كه فوكو«ذهنیت را فقط همچون حوزه قلب كردن صرف تكنیك های قدرت تصور می كند و افراد را تنها موجوداتی می داند كه بدون هیچ مقاومتی شكل پذیر و قابل دستكاری هستند تصور می كند» (توماس لمكه)

شاید قابلیت چنین دستكاری است كه، فوكو تصویر بوقلمون صفتی از انسان ارائه می دهد. شاید از همین روست كه فوكو از قول یك منتقد خیالی از خود سؤال می كند:«آیا پیشاپیش راه خروجی را تدارك می بینید كه شما را در كتاب بعدی خود قادر سازد كه از جای دیگری سر در بیاورید. و همچون الان اعلام كنید كه نه نه، من در جایی كه شما منتظر هستید، نیستم،.... پاسخ می دهد: خیال می كنید برای چه این قدر در نوشتن زحمت كشیدم و این قدر از آن لذت بردم.... جز برای آن است كه با دستی نسبتا لرزان دخمه هزار پیچی را تدارك ببینم كه بتوانم در آن قدم بگذارم..... خودم را كم كم و سرانجام در نزد چشمانی ظاهر شوم كه هیچگاه مجبور نخواهم بود كه دوباره آنها را ببینم از من نپرسید كه كیستم.... بگذارید كه پلیس دولتی به درستی مدارك هویت ما را وارسی كند.«بشریه، ص 180، سال 1379» و این یعنی، هویت من چیزی است كه بوسیله پلیس دولتی دستكاری می شود. مناسبات میان دانش و قدرت، بطور مستقیم، بر مناسبات میان سوژه و قدرت اثر می گذارد. عصر تجدد با محور شناختن سوژه به عنوان فاعل شناسنده، قدرت و مظاهر آن را به حاشیه راند. به موجب چشمداشت روشنفكران، روابط ناشی از قدرت و دولت به مثابه پیامد این روابط و یا به مثابه عامل بوجود آورنده آن، تابعی از تصاویر یا مدل های ذهنی عامل شناسانده می شوند. لیكن با تغییر نگاه انسان از درون به بیرون چیزها، این مناسبات به خودی خود جای واقعی خود را می یابند.

در همین نگاه است كه شیوه تحلیلی ما نسبت به مناسبات سوژه- قدرت دگرگون می شود. از این روست كه باید دانست.«نباید این مناسبات قدرت- دانش را بر اساس سوژه شناخت و تحلیل كرد سوژه ای كه یا از نظام قدرت رهاست یا رها نیست، بلكه برخلاف باید آن باید سوژه شناسند.

واژه های مورد شناخت و شیوه های شناخت را به منزله اثرهای بسیار این استلزام های بنیادین قدرت- دانش و دگرگونی تاریخیشان به شمار آورد. مختصر آنكه این سوژه شناخت نیست كه دانش، خواه دانشی مفید برای قدرت و یا سركش در برابر آن، را تولید می كند. بلكه این دانش- قدرت، فرآیندها و مبارزه هایی كه از خلال آن می گذرد و قدرت- دانش از آنها شكل می گیرد است كه شكل ها و حوزه های احتمالی شناخت را تعیین می‌كنند. «فوكو، ص 40»

روش دیرینه شناختی، اگر تحلیل ساختاری از قدرت بدست می دهد ولی تفسیر او درباره انسان، تفسیر فراساختاری است.

ب- نفی انسان در ناخودآگاه

دیرینه شناسی، روش تحلیل قواعدی است كه در ناآگاهی انسان تشكیل می شود. وقتی به كمك دیرینه شناسی، انسان را در پس نهادهای آگاهی خود، در آن نقطه های تاریك- در ناآگاهی- ردیابی می كنیم، و سپس به این نظر می رسیم كه هر فرد انسانی نقطه اتكاء خود را و نقطه شروع دانایی خود را از جایی تاریك، تیره و مبهم شروع می كند، در حقیقت به انكار انسان پرداخته ایم.

بدین ترتیب فوكو به هدف خود كه همان پالودن هر گونه گرایش انسان شناختی از روش های تحلیلی اوست، نائل می شود. فوكو می گوید:«آنجا كه از ناخودآگاهی سخن به میان می آید، دیگر انسان وجود ندارد.» وقتی فوكو مرگ سوژه را اعلام می كند، بدین معنا نبود كه او از یك سو، انسان را چیزی جز ناخودآگاهی نمی شناسد و از سوی دیگر، ناخودآگاه را همان حوزه نااندیشیده ای می شناسد كه امروز اعتبار خود را از دست داده است؟ آیا آگاهی های انسان همه مرهون و متاثر از ناخودآگاهی است؟ آیا نفی سوژه از نظر فوكو صرفا یك نظریه پیرامون علم شناختی و معرفت شناختی است؟ آیا فوكو می خواهد جایگاه انسان را از چیزی بنام فاعل شناسنده به سطح امری طبیعی و ابژ كتیو، پایین بكشد؟ یا آنكه با پیوند حوزه معنا شناختی به حوزه قدرت، به این نظر می رسد كه در این پیوند چیزی از انسان باقی نمی ماند؟ فوكو علم مربوط به حوزه نااندیشیده را علم انسان نهایی شده می نامد. انسان نهایی شده، در حقیقت ردیابی همین انسان بالفعل و آگاه، در پس نهادهای تاریك خویش است.

حوزه نااندیشیده آن بخش از تاریكی است كه در درون حوزه اندیشیده حضور دارد. حوزه اندیشیده و آگاهی از درون و در پس خود به نقطه تاریكی برخورد می كند كه درباره آن هیچ اندیشه نكرده است. در عین حال این حوزه تاریك، پایه انكار حوزه اندیشیده قرار می گیرد. حوزه نااندیشیده، پیش زمینه های فكری و ذهنی است. هوسرل با خواندن اندیشه «سوی پدیدارها» همه پیش زمینه ها را نفی می كند. اختلاف دیدگاه هوسرل با تجدد از همین پیش زمینه هایی شروع می شود كه با دكارت و كانت وارد فهم نظریه های علمی و فلسفی شد.

انسان همواره می كوشد تا تعاریفی از نقاط تاریك حوزه نااندیشیده خود ارائه دهد. اما هیچگاه موفق نشده است. گاه می كوشد این حوزه را نادیده بگیرد، اما نمی تواند. پس انسان در آگاهی خود، بر چیزی تكیه داده است كه تاریك و دست نیافتنی است. گفتمان جدی انسان متكی به حوزه نااندیشیده است. به عبارتی حوزه نااندیشیده، پیش زمینه گفتمان جدی است.

پ - بحث نشانه ها
از دیدگاه فوكو، علوم انسانی معطوف به نمایش‌ها و نشانه ها هستند؛ انسان به عنوان مجموعه ای از نشانه ها مورد بحث است. موضوع بحث این علوم، زیست، كار و زبان انسان نیست بلكه نشانه هایی است كه از طریق آنها انسان زندگی می كند و به وجود خود و اشیاء نظم می بخشد.

«در نظم اشیاء، فوكو با تحلیل دیرینه شناسانه شرایط امكان علوم انسانی در پی كشف قواعد گفتمانی نهفته در پس صورتبندیهای خاص دانش بود. این قواعد از عرصه آگاهی دانشمندان خارج اند ولیكن در تكوین دانش و گفتمان نقش اساسی دارند. فوكو دو شیوه عرضه تاریخ اندیشه تمیز می دهد؛ در شیوه نخست حاكمیت سوژه» حفظ می شود و تاریخ اندیشه به عنوان تداوم بلا انقطاع آگاهی مسلط انسانی تصویر می شود؛ اما در شیوه دوم كه شیوه خود فوكو است، از سوژه حاكم بر تاریخ مركز زدایی می گردد و به جای آن بر تحلیل قواعد گفتمانی تشكیل تاكید گذاشته می شود.

بنابراین در اینجا سخن از گسستها و تغییر شكلهاست نه استمرار و تدوام، بنابراین هدف دیرینه شناسی دانش كشف اصول تحولی درونی و ذاتی است كه در حوزه معرفت تاریخی ص

نوشته شده توسط عالیه شکربیگی

لینك ثابت دهید | نظر دهید ()

سایت جدیدجامعه شناسی ایران