تبلیغات
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...وبسایت را با رزولیشن 1024 در 768 به بالا بنگرید.
|
|
بازدید های امروز Today:
بازدید های دیروز Yesterday:
كل بازدیدها Total:
كل مطالب :
كل نظرات :

همانطور که می دانیم کمتر کسی در بین ما یافت می شود که نگران حفظ آبروی خویش نباشد. در این نوشتار کوتاه سعی بر این می شود که به مفهوم و ریشه این کلمه و هم چنین کلمه "رودربایستی" که با آن در ارتباط مستقیم قرار داشته و به کرات مورد استفاده قرار می گیرد بپردازم. دو کلمه ای که تقریبا با تار و پود زندگی تمامی ما ایرانیان و مردمان کشورهایی با شرایط مشابه کشور ما، به نوعی تنیده است و در بسیاری از مواقع سلامت روح و روان ما را در مخاطره قرار می دهد، راه را بر عبور نسیم زندگی بر ما تنگ می سازد و مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت ما قرار داده و می دهد.
ما و آبروداری!
+++
شاید بسیاری از ما به فراخور موقعیت های مختلف و در برخورد با افراد و پدیده های گوناگون به نمایش خصوصیاتی از فرهنگ عمومی ایرانی می پردازیم که گاه سبب ملال و آسیب های روانی اجتماعی برای خودمان و دیگران نیز می شود. بی تردید بازتاب بزرگ دامنه این خصوصیات برای ملتی که دهه های طولانی است درصدد خیز بسوی ارتفاعات نوگرایی، فردگرایی، مدارا، رقابت جویی و نقد و نقدپذیری، در دامنه های این راه پر فراز ونشیب سرگردان است، می تواند آثار آسیب شناختی قوی بر جای بگذارد. از همین روست که شناخت و برنمایی این ویژگی های نوستیز و ناساز، به تعبیر اروینگ گافمن می تواند چونان آینه ای تمام رخ در برابر خویشتن ما، سیمای درون و برون منش ایرانی را واکاویده و پیش از هر گونه برنامه ریزی فرهنگی و آموزشی زیربنایی، سبب ساز بازنگری دربین نسل کنونی ما ایرانیان گردد. مقاله زیر مبتنی بر همین رویکرد و دغدغه به طرح پایه ای برخی از ابعاد و گونه های رفتار اجتماعی و فرهنگی ایرانی می پردازد که می تواند زمینه ساز طرح و بحث جدی در اطراف مضامینی از این دست در حوزه عمومی شود. ( وبسایت جامعه شناسی )
همانطور که می دانیم کمتر کسی در بین ما یافت می شود که نگران حفظ آبروی خویش نباشد. در این نوشتار کوتاه سعی بر این می شود که به مفهوم و ریشه این کلمه و هم چنین کلمه "رودربایستی" که با آن در ارتباط مستقیم قرار داشته و به کرات مورد استفاده قرار می گیرد بپردازم. دو کلمه ای که تقریبا با تار و پود زندگی تمامی ما ایرانیان و مردمان کشورهایی با شرایط مشابه کشور ما، به نوعی تنیده است و در بسیاری از مواقع سلامت روح و روان ما را در مخاطره قرار می دهد، راه را بر عبور نسیم زندگی بر ما تنگ می سازد و مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت ما قرار داده و می دهد.
در جوامع انسانی هر آنچه معیار ارزش باشد، واجدین آن مورد احترام و توجه بیشتری قرار می گیرند. این توجه و احترام باعث می شود که اکثریتی از مردم بدنبال بدست آوردن آن ارزشها بروند و یا اینکه تظاهر به داشتن آنها بنمایند. ارزشهایی که کسب آنها گاه به قیمت از دست دادن آرامش و آسایش خود و اطرافیان و حتی به قیمت زیر پا گذاشتن اخلاق منجرمی شود.
رودربایستی عبارت از احساس خجلت از فقدان آن ارزشها در مقابل کسانی که واجد آنها بوده و یا ما تصور می کنیم که واجد آن ارزشها هستند. طبیعتا اگر ثروت معیار آبرو باشد، ما از فقر خود در برابر ثروتمندان و اگر علم معیار ارزش باشد، از بی دانشی خویش نزد دانشمندان شرمگین می شویم. هر چند به نظر مىرسد ما كمتر از بىسوادى یا كم دانشى خود نزد دانشمندان خجالت می کشیم تا از بىپولى خود نزد ثروتمندان.
در جوامع فقیر، ناامن و نابرابر در بیشتر اوقات ثروت معیار شخصیت و احترام است و بنابراین آبرو تنها از طریق کتمان فقر و به موازات آن به نمایش گذاشتن دارائی ها حفظ مىشود. متداول ترین نوع نمایش ثروت؛ یعنی آبرو داری در مهمانی ها و از طریق تعدد و تنوع پیش غذا، غذا و دسر و نوشابه صورت می گیرد. استفاده از سرویسهای مختلف غذا خوری، و وسایل خانه مانند مبل و میز و ماشین و حتی مصالحی که در ساختمان بکار می رود بیشتر در روند حفظ آبرو و کسب احترام است. دیده می شود که بعضی ها حتی حاضرند پول کلانی خرج شیك كردن روكار منزلشان بنمایند، اما حاضر نشوند یك دهم آن را خرج استحكام پایههاى آن كنند و این در حالی است كه مىدانند شهرشان در معرض زلزله قرار دارد. بعبارت دیگر نیاز به کسب احترام که گاه همراه با بر انگیختن حسرت در دیگران و بعبارت خودمانی تر کور کردن چشم آنان است اهمیتی بیش از جان پیدا می کند!
با این ترتیب می توان دریافت که چرا ما تمیزترین مكانها را در منزل به مهمان اختصاص مىدهیم، از شیكترین ظروف و بهترین مواد غذایى نیز هنگامى كه مهمان داریم استفاده مىكنیم و بهترین و زیباترین لباسهایمان را هنگامى بر تن می کنیم كه به مهمانى مىرویم و یا مهمان داریم. این اعمال آنقدر رایج است که وقتی کسی لباس مرتبی در خانه می پوشیده است از او می پرسیم کسی می آید یا جایی می خواهی بروی.
این پدیده یعنی آبرو داری یا بعبارت صادقانه تر ظاهر فریبی را نه فقط در سطح فردى و خانوادگى، بلكه در سایر سطوح نیز مىتوان دید، بهعنوان مثال وقتى مقامى از پایتخت به شهرستانى مىرود، مقامات آن شهرستان به تكاپو مىافتند و همان نگرانى و وسواسى را از خود نشان مىدهند كه یك خانم خانهدار هنگامى كه مهمان باصطلاح مهمى به منزلش مىآید؛ مثلاً رئیس ادارۀ همسرش یا خواستگار ثروتمند دخترش. كلى خرج ظواهر مىشود تا مقامات از بسیارى از نابسامانىها مطلع نشوند. هنگامى هم كه مهمانان خارجى وارد كشور مىشوند بههمین نحو عمل مىشود، یعنى از پلكان هواپیما تا تمامى خیابانهاى مسیر و تا محل اقامت آنان تغییر شكل یافته و به زیباترین وضع ممكن آراسته مىشود. مناطق و آثارى را هم كه به آنها نشان مىدهند از بهترینهاى موجود در كشور است، برنامۀ مهمانان خارجى را نیز چنان تنظیم مىكنند كه هیچ یك از آنها موفق به دیدار مناطق پر ازدحام و نامرتب و آشفته یعنى هال و پستوى مملكت نشوند. این تظاهر یا آبرو داری حتی شخصیت و رفتار ما را از تاثیرات خود بی نصیب نگذاشته است بدین معنی که هر یك از ما یك پذیرایى داریم و آن برخورد خوب و دلپذیرمان با دیگران و با یکدیگر در حضور دیگران است، یك هال داریم و آن مقدارى از ذهن و فكر و احساسمان است كه به خودىها نشان مىدهیم و یك پستو داریم آشفته و در هم كه جز خودمان هیچ كس را به آنجا راهى نیست!
اما براستی چرا ما اینهمه تلاش در بنمایش گذاشتن و اثبات دارائی های خویش می کنیم؟ چرا هنگامی که مهمان داریم از چند روز قبل در منزل حکومت نظامی اعلام کرده و آرامش و گاهی خواب را بر خود و افراد خانواده خود حرام می کنیم؟ چرا آبروی ما بیش از همیشه موقعی در خطر قرار می گیرد که کسی بیاید و چیزی برای خوردن در خانه نداشته باشیم؟ چرا گفتگو و مجالست با دیگران که یکی از تقریبا رایج ترین سرگرمی ها در کشورهائی چون کشور ماست، تحت الشعاع تغذیه کردن مهمانان با غذاهای متنوع و دسرهای رنگین قرار می گیرد؟ چرا به آنها تعارف می کنیم و به زور به آنها می خورانیم؟ و بالاخره چرا ما بیشترین اصرار را در پرداخت پول غذای یکدیگر می کنیم؟ این رابطه غذا و آبرو از کجاست؟
همانگونه که گفته شد در جوامعی که به لحاظ مادی فقیرند، داشتن ثروت از بارزترین معیارهای ارزش و آبرومندی قلمداد می شود. اولین آثار دارندگی، خوردن غذای کافی است. این ارزش دادن به پول باین دلیل که زندگى امروزى همگى ما به نوعى به آن وابسته است کاملا منطقی به نظر می رسد. چرا که پول به دلیل برآوردن نیازهاى اولیهاى چون غذا، مسكن و پوشاك به انسان استقلال می دهد، او را از وابستگی می رهاند و غرورش را که بزرگترین سرمایه هستی اوست حفظ می کند. فرد ثروتمند نه تنها محتاج دیگری و سربار جامعه نیست، اگر به خصایل انسانی چون غنای درون و سخاوتمندی و انسان دوستی آراسته باشد، این قدرت را خواهد داشت كه باری نیز از روی دوش دیگران بردارد و مهمتر از آن به جامعۀ خود و حتی دیگر جوامع نیازمند کمک نماید.
از آنجاییکه معمولا کار و تلاش به کسب ثروت، و تنبلی و بیکاری در اکثر موارد به فقر منجر می گردیده، تن پروری مذموم و کار و تلاش مورد تحسین جامعه قرار می گرفته است. اما بهتدریج معلول یعنی (ثروت) جاى خویش را با علت یعنی (کار و تلاش) عوض كرد. یعنى به جاى اینكه احترام و آبروی فرد با میزان كار و تلاش او محک زده شود، در گرو میزان ثروت او قرار گرفت. بدین ترتیب است که امروزه مشاهده می شود به میزانی که به ثروت افراد افزوده می شود به ارزش و اعتبار آنان نیز افزوده می گردد و بدین ترتیب فرد بی پول نامحترم به حساب می آید. و این در حالی است که می دانیم تنبلى و تنپرورى بهخصوص در شرایط نابسامان و غیر قانونمندى كه بر بسیارى از جوامع كنونى حاكم است، الزاماً منجر به فقر نمىشود؛ مثلا دلالى و قاچاقچی گری و دزدى نیاز به تلاش و كار چندانى ندارد اما منجر به حصول ثروت مىگردد. از طرف دیگر كار و تلاش نیز همیشه منجر به از بین رفتن فقر نمىشود؛ بعنوان مثال از زارعی می توان نام برد كه تمام مدت سال در مزرعه كار کرده است، اما یك سرماى ناگهانى تمام محصول او را بر باد داده و ملموس تر از آن از کارگران و آموزگاران زحمتکش کشورمان و کلیه کسانی نام برد که علی رغم سخت کوشی شان دخلشان کفاف خرجشان را نیز نمی نماید.
در اینجا توجه خوانندگان هوشمند را به یک نکته کلیدی جلب می کنم و آن اینکه در بسیاری از موارد کارهایی را که ما برای حفظ آبروی خود یعنی از ترس قضاوت دیگران در مورد خود انجام می دهیم به حساب "احترام" می گذاریم، این جایگزینی ترس با احترام ما را در دایره بسته ای گرفتار می سازد که خروج از آن براحتی ممکن نیست. بعنوان مثال وقتی تعدد غذا و تکلفات بسیار و تعارف را نشان احترام دانستیم، عدم انجام آنها را بی احترامی نسبت به خود تلقی می کنیم و آزرده می شویم. کمتر کسی باین می اندیشد که اگر تمیز بودن خانه و مرتب بودن لباس و سرو و ضع ظاهری و تهیه غذاهای متنوع و تعارف کردن نشان احترام است، ما مرتبا نسبت به افراد خانواده و نزدیکان و کسانی که با آنان صمیمی هستیم بی احترامی می کنیم!
رابطه بین ثروت و آبرو در ذهن ما تا بدانجاست که بسیاری از مهاجران از بنمایش گذاشته شدن فیلمهای ایرانی که در آنها فقر جامعه به تصویر کشیده می شود، آبروی خود را در برابر همکاران خارجی خویش رفته می انگارند و جالب یا قابل تاسف اینجاست که بسیاری از همین عزیزان هیچ ارتباطی بین آبروی خود و کثیف کردن مکانهای عمومی، آبروی خود و نپرداختن مالیات، آبروی خود و قانون شکنی در این کشورها نمی بینند.
از معیارهای دیگر آبرو و احترام در جوامع فقیر و به تبع آن عقب مانده به لحاظ فرهنگی، از داشتن مدارک دانشگاهی می توان نام برد. به خصوص مدارکی که عنوانهای مهندسی و دکتری با خود یدک می کشند. همین مسئله عادی و بظاهر بی اهمیت باعث می گردد که در این کشورها جوانان به تحصیل در رشته هایی روی آورند که آنها را صاحب عنوان کند. طبیعتا هنگامى كه فرار از تحقیر، کسب آبرو و احترام، و در بسیاری از موارد تفاخر به دیگران انگیزۀ تحصیلات عالى گردد، نتیجه آن بهوجود آمدن مدركدارانى است بدون علم و متخصصینى بىعلاقه كه مدرك و عنوانشان بیشتر به درد همان احترام کاذب اجتماعىشان مىخورد و كمتر به درد جامعهاى كه در آن زندگى مىكنند. با چنین انگیزه هایی کاملا روشن به نظر می رسد که اگر تمامی افراد یک کشور عقب مانده نیز دکتر و مهندس شوند، آبی از آب تکان نخواهد خورد و تغییری در وضع جامعه حاصل نخواهد شد. تبعیضی که جامعه در رفتار خود نسبت به ثروتمندان و مدرک داران می گذارد باعث شده است که بعضی از افراد ثروتمند و یا عنوان دار از رفتار خارجیان نسبت به خود مکدر شوند، چرا که غربیان آنان را دکتر و مهندس خطاب نمی کنند و برای ثروتشان نیز آنان را مشمول عنایت بیشتر خود قرار نمی دهند.
با تاسف بسیار باید گفت فراهم نبودن شرایط و امكانات برابر براى همگان در بدست آوردن ثروت و مدرک و عناوین در کشورهای توسعه نیافته نه تنها باعث مىشود كه عدهاى از راههاى نادرست و با فدا نمودن ارزشهاى انسانى به كسب آنها بپردازند، بلکه منجر به بوجود آمدن احساسات منفى چون حسرت، حسادت، كینه، نفرت، سرخوردگى، یأس و پوچى در صورت عدم موفقیت در کسب آنها در مردم شود.
بهتر است در خاطر داشته باشیم آنچه که ما بر خود، بر خانواده و بر دیگران در زیر پوشش آبرودارى و احترام تحمیل مىكنیم نه دیگر ربطى به سیستم حكومتى ما دارد و نه ردپاى ابرقدرتها را در آن مىتوان دید.
ما بدون شک به یک خانه تکانی فرهنگی در تمامی ابعاد نیاز داریم. بیاییم با یک حرکت آگاهانه خود را از تار و پود و غل و زنجیرهای که خود بر روح و روان یکدیگر بسته ایم نجات دهیم. همانگونه که می دانیم شکستن این حلقه باطل بگونه انفرادی به متهم شدن فرد به بی ادبی و بی آبرویی و نهایتا منزوی شدن او می انجامد و تحمل انزوا در توان همگان نیست. شاید بتوان این تحول فرهنگی را از حلقه دوستان آگاه و خانواده های نزدیک با توافق قبلی شروع نمود. باشد که روزی این حلقه ها بهم بپیوندند و کل جامعه را در برگیرند.