تبلیغات
صفحه در حال
بارگذاری است!
لطفا کمی صبر کنید...وبسایت را با رزولیشن 1024 در 768 به بالا بنگرید.
|
|
بازدید های امروز Today:
بازدید های دیروز Yesterday:
كل بازدیدها Total:
كل مطالب :
كل نظرات :
جامعه ایران امروز میراث خوار سالهای مت
مادی كشمكش و ناسازه های های میان گذار از یك فرایند تاریخی مهم و گریز ناپذیر بسوی نوگرایی است. چه بسا نخستین نسیم این گرایش بسوی توسعه مبتنی بر آموزه ها و نمادها و نهادهای مدرنیزم را بتوان از سالهای آغازین جنبش مشروطه خواهی ردیابی كرد. اعزام اولین گروه از آقازادگان ایرانی در عصر ناصری به اروپا توانست زمینه های نخستین رویارویی دانشی و كارشناسی ایرانی و انسان اروپایی را فراهم نماید.
جامعه ایران امروز میراث خوار سالهای متمادی كشمكش و ناسازه های های میان گذار از یك فرایند تاریخی مهم و گریز ناپذیر بسوی نوگرایی است. چه بسا نخستین نسیم این گرایش بسوی توسعه مبتنی بر آموزه ها و نمادها و نهادهای مدرنیزم را بتوان از سالهای آغازین جنبش مشروطه خواهی ردیابی كرد. اعزام اولین گروه از آقازادگان ایرانی در عصر ناصری به اروپا برای تحصیل علم و دانش و فرهنگ و فناوری ملل توسعه یافته و سیراب از استعمار سایر ملل، توانست زمینه های نخستین رویارویی دانشی و كارشناسی ایرانی و انسان اروپایی را فراهم نماید. تفاوتهای سهمگین میان دو حوزه فرهنگی و تمدنی شرق و غرب دركل و میان اندیشه ایستای ایرانی و دانش پویای اروپایی در دو سوی كاروان معرفتی دنیا، بازگشتگان و سرگشتگان ایرانی را چنان مبهوت و متحیر ساخت كه راه برون رفت از واپسماندگی ایران را ادامه راه رشدغرب و تمدن مسیحی دانستند. الگوهای راه رشد جامعه گرایانه در شرق و سوداگرایانه درغرب، چنان بسرعت در میان انتلكتوئل های ایرانی جای باز كرد كه بی هیچ فرصت و مجالی برای بازنگری و تطبیق آن الگوها با مقتضیات و شرایط تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و دینی، دربست، بعنوان داربستی برای معماری و نوسازی جامعه ایرانی پذیرفته شد.
از همان ایام تا سال های پس از روی كارآمدن ” سردار مدرنیزم “ رضاخان شصت تیر و پسر رویا پرداز” تمدن بزرگ “ شاهنشاهی، محمدرضا پهلوی، این فرایند با همه فراز و فرودها و عقدهای اخوت جوی و نقدهای مروت خوی، همچنان در این راه رشد در كشاكشی تند و تیز راه پیمود و هزینه های بسیار نیز بر اندام نونهال جامعه ایران بار نهاد. تسلیم پذیری در برابر این الگوهای راه رشد دوگانه چنان بود كه گویی صاحبان و داعیه داران این هر دو سرمشق رهایی و رستگاری ایران و ایرانی، خود در پدیدآوردن مبانی این دو رهیافت نقش داشته و برای اثبات رای و جای خویش از ترور جان و شخصیت یكدیگر نیز باز نمی ماندند. در این میان حتی هواداران الگوهای مدرنیزم از نوع جامعه گرایانه یا سوسیالیستی چنان دچار هیجان چرخش های یكباره و انقلابی شدند كه عزم كردند فرایند تاریخی و درونزای توسعه و تحول را با نسخه های از پیش تعیین شده و برون مرز، باروت تحركات نظامی- سیاسی كرده و با سرنگونی سرداران بی سر مدرنیزم از نوع سرمایه داری، با نقش های سنتی توتالیتر، راه پیشرفت و سعادت برای مردم را فراهم كنند.
در این برهه البته رهبران دینی و سنتی نیز از پای ننشسته و در آشفته بازار این كشمكش های نظری و عملی، سهم خواهی های خود را عنوان كرده و در پی بازسازی الگوهای كهن و پدرسالارانه و بازمانده از پدران خود دربرابر الگوهای مدرنیستی دوگانه پیش گفته برآمدند. از همین روی است كه ستیزه ها وكشاكش های فرصت سوز میان سه جریان اسلامی، ایرانی، غربی (1) از یكسو و” امام زمان “های الگوهای سنت پرستی دینی و نوگرایی های شرقی و غربی (2) از سوی دیگر در برابر هم ایستادند و زمینه را چونان قبل برای حضور و نقش آفرینی صاحبان اصلی استعمار ملل و آبادانی مورد نظر خویش باز كردند! و نقش مارا برای ما و بدست خود ما بر كشیدند! انقلاب 57 نقطه اوج این كشاكش های برونزا و درون جوش میان الگوهای نوخواهانه از یكسو و دین باوران و صاحبان كسب و كار و جاه و جلال دینی از سوی دیگر بود. هرچند در سالهای پس از انقلاب ستیز میان الگوهای نوگرایانه سوسیالیستی و سرمایه داری به ظاهر به حداقل خود رسیده است (قدری ناشی از فروپاشی شوروی و قدری هم ناشی از فروپاشی سازمانهای ایرانی مدافع آن و تبعید ناخواسته)، مهمترین كشاكش های كنونی ومتبلور وبازمانده ازدهه های گذشته كشمكش میان دو طیف اصلی است: سنت گرایی دینخو و دینخواه و دینخور! از یكسو و نوگرایی سكولار و دمكراسی خواه از سوی دیگر.
صرفنظر از این داستان غمناك توسعه در ایران و هزینه ها ی انسانی و تاریخی بسیار و فایده های اندك ناموزونی و ناهمزمانی این الگوها و پیامبران دروغین آن در ایران در هر سه الگوی مسلط پیش گفته، آنچه كه انگیزه نگارش متن حاضر گشت برنمایی برخی از شاخص هایی است كه بی هیچ جانبداری، برگرفته از برخی نظریه های جامعه شناختی است كه فقط یكی از رهیافت های تحلیل و شناسایی تفاوتها و تشابه های جوامع امروز دنیای بسرعت در حال تغییر است (3) . سنجش وشناسایی این رخساره های تیره و روشن جامعه ایران امروز با بهره گیری از شاخص های مورد نظر در این مقاله می تواند راهنمای مناسبی باشد برای گفتمان پیرامون آنچه كه هست و آنچه كه می تواند از یك منظر برای توسعه پایدار و درونزای جامعه ایران رهنمون گردد. دراین نوشتار بدون هیچ ترتیب و وزن گذاری بر اهمیت این شاخص ها علاوه بر شناسایی مفهومی و تعریف شاخص ها بر حسب مؤلفه های تعین بخش آن (4)، تلاش مختصری نیز می شود برای سنجش وضعیت این مؤلفه ها در جامعه كنونی ایران:
ارزشها:
ویژگی های ارزشی جامعه سنتی عبارتند از همگنی، مقدس بودن و وجود خرده فرهنگ های اندك.ازاین نظر ایران امروز با همانندی های بسیاری بویژه دربعد مذهبی، باور به خرافه ها، آخرت جویی در كامیابی از دنیا و زندگی مادی ، جستجوی سعادت اخروی بجای نیكبختی دنیوی و وابستگی به ارزش های رسیده از نسل گذشته و حفظ و انتقال آن بصورت سینه به سینه خاصه در بخش های روستایی و حاشیه نشین شهری دارای همگنی بسیاری است. همچنین از بعد دینی بسیاری از افراد، مفاهیم، آداب و سنن اجتماعی، مكانها و زمانها و رویدادها دارای ارزش های مقدس و رازآمیزی هستند كه در دل و دماغ ایرانی سنتی امروز نقش آفرینی می كند. نماد هایی مانند ” الفقر فخری“ و قدسی بودن فقر و تشبه بدان از سوی افراد و شخصیت ها نظیرآنچه كه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری مشاهده شد، اززمره این نمادهاست. تغییر ناپذیری ناشی از قدسی مآبی و هاله های قداست و كاریزمایی كشیدن بر پدیده ها و شخصیت های تاریخی و موجود همراه با تعصب های دینی از دیگر خصایص مورد نظر در بخش سنتی جامعه ایران است.
ازمنظر خرده فرهنگ ها نیز با وجود تنوع قومی و ایلیاتی بخش هایی ازمناطق كشور كه بطور طبیعی دارای تنوع فرهنگی بوده و در مقایسه با فرهنگ ملی دارای پاره فرهنگ های نانوشته و غیررسمی هستند، ولی در درون همین بخش های بزرگ تقسیمات فرهنگی و جغرافیایی همچنان سایه سنگین همگنی مشهود است. این بخش از جامعه ایران با محاسبه 40 درصد روستایی و بین 20 تا 30 درصد حاشیه نشینان فرهنگی مناطق شهری درحدود 60 تا 70 درصد جامعه ایران را تشكیل می دهد.
ازسوی دیگرازمنظر ویژگی های ارزشی جامعه مدرن نیزكه عبارت از ناهمگنی، سكولاریزم و تعدد و گستردگی خرده فرهنگ های بسیاراست، شرایط ایران امروز بگونه ای است كه می توان مدعی شد ناهمگنی ارزشی در لایه های مركزی اقشار شهر نشین، كارگران ماهر و تكنوكرات، كارمندان بروكرات و بطور كلی طبقه متوسط روبه افزایش است. از اینرو گروهها و افراد مرجع در این بخش از جامعه ایران دارای ناهمگنی بیشتری هستند و لذا واعظان محلی مثلا در مساجد، دیگرهمانند دوران قبل یا مانند بخش روستایی، نمی توانند به شكل دهی افكار عمومی این اقشار فایق آیند. همچنین تقدس مآبی افراد و پدیده ها نیز از ذهن و دل این بخش ازجامعه بتدریج رخت بربسته است و مشروعیت افراد و ارزشگذاری بر پدیده های محیط طبیعی و اجتماعی به صورت موردی و زماندار صورت می گیرد. دراین بخش از مردم ایران دركنار تنوع قومی و تفاوت خرده فرهنگ های قومیتی در گوشه و كنار ایران، به دلیل ظهور گروه ها، اصناف، جمعیت ها و انجمن های متعدد درلایه های سنی، جنسی، فكری، تحصیلی، شغلی و... مختلف، خرده فرهنگ های بیشتری را می توان مشاهد كرد كه دلالت بر ناهمگنی بیشتر این بخش نیز دارد. این بخش از جامعه نزدیك به 30 تا 40 درصد از جمعیت را تشكیل می دهد .
هنجارها: ازبعد هنجاری، مولفه های جامعه سنتی عبارتنداز هنجارهای حاوی معانی اخلاقی بالا و مدارای اندك در تنوع پذیری. هنجارها عبارت از آن نوع قواعد و انتظاراتی است كه رفتار افراد وابسته به یك فرهنگ و نظام ارزشی را هدایت كرده و شكل می دهد. ازاین نظر نیز در بین بخش پیش گفته سنتی با همان كمیت و كیفیت، بسیاری از قواعد دارای ارزش، معانی و مفاهیم آسمانی و خدا بنیادی است كه هرگونه تخطی ازآن نوعی تابو بوده و خاطیان آن با انگ و برچسب های غیر اخلاقی، حذف، مجازات یا به حاشیه رانده می شوند. به دلیل همین معانی اخلاقی منتسب به پدیده ها و نماد ها و نمود های فرهنگی و میل و فرصت اندك برای پرسشگری، نقد و تغییر آنها، هاله های نمادین اخلاقی همچنان در پیرامون قواعد و مراجع راهنمای این كنش ها پایداری نشان می دهد. ازهمین روست كه تغییر پذیری و مدارا دربرابر تغییرات و فروپاشی نظم و نظام ساختارهای كهن و باز مانده از نسلها بسیار اندك است.
از نظرمؤلفه های هنجاری مدرن نیز لایه ها و اقشار ساكن در مناطق كلان شهر و برخی طبقات شغلی و تحصیلی دراین مراكز كمتر به انتساب معانی اخلاقی به قواعد و آداب و روسوم و یا روش زندگی توجه كرده و بسیاری از این هنجارها بار اخلاقی خود را ازدست داده است. درهمین راستا میل و مدارای این بخش از مردم در برابر تغییرات و تنوع رفتاری و ارزشی نیز گسترش یافته و برپایه مولفه ناهمگنی، تفاوت ها پیش شرط زندگی مدرن تلقی می شود. این تعریف متفاوت از ازهم گسیختگی و نابسامانی فرهنگی، ارزشی و هنجاری است كه در بین برخی از گروه های سنی در بخش مدرن بصورت آسیب شناختی قابل مشاهده است. در واقع مدارا و تساهل فرهنگی به معنای بی اخلاقی از زاویه سنتی نیست بلكه نوعی تنوع پذیری در قواعد و ناهمگنی در ارزشگذاری بر رفتار افراد و گروه هاست.
نقش ومنزلت :
شاخص نقش و منزلت كه گویای همبستگی های سنتی یا ارگانیك و نوین یا مكانیكی است ازبعد سنتی گویای شئونات یا منزلت های اندك، عمدتا انتسابی و سینه به سینه یا عشیرتی و با نقش های اندك تخصصی و تفكیك شده است. ازاین منظر جامعه ایران امروز بویژه در بخش روستایی و حاشیه شهری عمدتا از این خصایص برخوردارند. نقش و منزلت یا شان برگرفته از نسل گذشته و به میراث مانده از پدران و نیاكان افراد و شناسایی منزلت و نقش افراد برپایه وابستگی اش به خانواده یا طبقه ممتاز یا پست و جایگاه عشیرتی افراد، هنوز در شجره نسب افراد مهر ایستایی اجتماعی را چونان داغ و انگی بر پیشانی افراد منقوش و منسوب كرده است و پسری كه نشان از پدر نداشته باشد ناخلف خوانده می شود!. همچنین هنوز در این بخش از جامعه كه در بالا به توزیع جغرافیایی آن نیز اشاره شد، افراد نقش های عمومی دارند و مثلا یك پدر در آن واحد نقش های همسری، پدری، قیمی بازماندگان خانوادگی، مسؤل تربیت و آموزش و فرهنگ خانواده و درعین حال معتمد محل، حكم حل اختلاف های محلی، میانجیگر ازدواج ها و طلاق ها و دارای مشروعیت سنتی نفوذ كلام و قدرت در محدوده زیست بوم خود است.
ولی از نظرشاخص نقش ومنزلت در دوره مدرن ، افراد دارای شئونات بسیار بوده و همراه آن از نقش و منزلت اكتسابی و گاه انتسابی برخوردارند. این وضعیت با وجودیكه ظاهرا در بخش های شهری ایران امروز قابل ردیابی است. ولیكن حتی در این بخش نیز با توجه به عدم تشكیل دولت مدرن و رفاه كه بخش یزرگی از وظایف پیشا مدرن را از ید اختیار خانواده ها و بویژه مردان یا پدران خارج نكرده است و برعكس درتلاش برای دفاع از كیان خانوادگی و نقش های سنتی و انتسابی مردان و پدران در ساختار خانواده است، بجز نسل جوان و نوجوان شهری كه در سردرگمی كندن از چنبره سنتی پیش گفته است هنوز در شهرهای بسیاری و حتی در كلان شهر تهران نیز می توان نشانه هایی ازاین نقشهای انتسابی و بسیط را بازیابی كرد. نماد كنونی این وضعیت را حتی در بخش نوین بروكراسی و نظام اداری ایران نیز می توان مشاهده كرد. بطوریكه پدیده پارتی بازی در ساختاراداری و مدریریت كشور با اتوبوس های قبیله ای و عشیرتی و ناموزونی تخصص افراد با شغل و شئونات اجتماعی و سیاسی شان از دیگر نمونه های بارز این خصیصه است. مطالعه گروه ” ستیران “ در سازمان برنامه و بودجه سالهای پایانی سلطنت پهلوی دوم در ایران نشان می دهد كه به دلیل عدم وجود آزادی احزاب و تفكیك نشدن نقش ها و وظایف افراد و گروهها، حزب و گروه گرایی در ایران بویژه در بدنه اداری كشور بصورت” پارتی بازی“ نمود یافته است. این پارتی بازی یا همان حزب و گروه گرایی اولیه نیز عمدتا ساختار عشیرتی، خانوادگی و انتسابی دارد و همچنان در تمامی ساختار اشتغال دولتی و خصوصی ایران امروز نیز عمل می كند.
خانواده:
خانواده دربعد سنتی با ساختار گسترده یعنی متشكل از پدرو مادر، فرزندان پسر و همسران و نوه های پسری، اقوام دور و نزدیك با یا بی سرپرست پدر خانواده كه در زیر یك سقف و دور یك سفره و به اصطلاح با یك عصا نان می خورند، بعنوان اولین مجرا و نهادجامعه پذیری و تولید اقتصادی محسوب می شود. در بعد مدرن خانواده بصورت هسته ای یعنی فقط با حضور زن و شوهر و فرزندان بلافصل آنان در زیر یك سقف و اقتصاد معین و فقط با برخی ازكاركردهای جامعه پذیری و عمدتا یك واحد مصرفی و نه تولیدی ظاهر می شود. از این منظر بخش بزرگی از خانواده های ایرانی بویژه در مراكزشهری و حاشیه شهرها و شهرستان های كشور دارای ساختار هسته ای هستند.
از سوی دیگر به دلیل تفكیك نقش و ساختارنهادهای اجتماعی از قبیل آموزش، اشتغال، قانون، و خانواده بسیاری از نقش های سنتی خانواده از جمله آموزش و تربیت فرزندان از اختیار مطلق پدر و مادر در ساختار سنتی خارج شده و به نهادهای آموزشی دیگر سپرده شده است. از اینرو نقش خانواده ایرانی در جامعه پذیری نیز روبه كاهش نهاده است. همین اتفاق از نظر اقتصادی نیز رخ داده و خانواده از حالت یك بنگاه اقتصادی صرف خارج شده و امروزه عمدتا بصورت یك واحد مصرفی تبدیل شده است. از اینرو دیگر الگوی سنتی ”پسر كو ندارد نشان از پدر“ (5) زمینه تحقق نیافته و می توان شاهد گسست بین نسلی میان والدین، فرزندان از یكسو و حتی متولیان آموزش و تربیتی شد. یكی از تنها ویژگی های بازمانده از سنت در خانواده های امروزی در ایران علاوه بر نفوذ نسبتا مسلط مردان و پدرتباری درآن، عدم تنوع ساختار خانواده است كه از یك الگوی دیرین و مشابهی پیروی می كند كه در قالب هسته ای بدان اشاره شد(6).
مناسبات و ارتباطات:
مناسبات و ارتباطات انسانی دربعد سنتی بطور تیپیك یا گونه وار دارای ویژگی های اولیه، ناشناس و اندكی خصوصی بصورت چهره به چهره است. به بیان دیگر بر پایه نظریه گونه شناسی ارتباطات متعلق به رایزمن(7)، سه مرحله رشد ارتباطی قابل شناسایی است: مرحله دوراجاقی بگونه چهره به چهره و مبتنی بر شایعات و فرهنگ شفاهی و دهان به دهان، مرحله گوتنبرگ بگونه چاپی، انتشاراتی، كاغذی و نوشتاری با فرهنگ مكتوب، و مرحله سوم عصرماركنی بگونه الكترونیكی با رادیو، تلویزیون و امروزه با رسانه های نوین مالتی مدیا، اینترنت و ماهواره با سیطره فرهنگ دیداری و شنیداری. از این منظر جامعه ایران امروز از یك زاویه هنوز در فرایند سه مرحله فوق در گذار است. به گونه ای كه هنوز روابط انسانی در بخش بزرگی از اجتماعات روستایی و سنتی بصورت ساده، رو در رو و مبتنی بر شایعات و سینه به سینه یا دهن به دهن نقش آفرینی می كند. هنوز هویت و مناسبات بسیاری از افراد در ایران امروز مبتنی بر شجره نیاكان یا پدری و ایلی یا فامیلی شكل و اعتبار می یابد. به معنای دیگر به تعبیر هابرماس هنوز حوزه های عمومی بر حوزه های خصوصی هژمونی و سلطه داشته و تحت استعمار اوست. دراین نوع ساختار همه مناسبات و فضاهای زیست انسانی و اجتماعی مانند خانواده، آموزش، اشتغال، حیثیت و منزلت، سیاست، مبارزه و جنگ و بسیاری دیگر از نهادها و سازمانهای اجتماعی و فرهنگی در مقیاس های بزرگ دامنه و كلی و كلان تعین و هویت می یابد.
از نظرمناسبات مدرن نیز روابط انسانی نوعا ثانویه با مناسبات ناشناخته و خصوصی قابل توجه، چهره به چهره و تكمیل شده با رسانه های گروهی است. از این منظر ایران امروز دارای بخش های است كه ناساز با بخش سنتی، عمده الگوهای مناسبات انسانی و اجتماعی اش را بر پایه فرهنگ دیداری و شنیداری و حداقل مكتوب پی ریزی می كند. در این بخش از جامعه خاص گرایی، جزء نگری، روابط خصوصی و حوزه های فردی و عقل و خرد فردیت یافته نمایان شده و درمقابل اقتدار و سلطه رانی سنتی حوزه عمومی ایستادگی نشان می دهد. بخش بزرگی از شهروندان تحصیلكرده، جوانان، كارمندان بروكرات و تكنوكرات و اقشار متعلق به لایه های میانی طبقات اجتماعی دراین میدان و كارزار رویارویی سنت و نوگرایی قرار دارند. از اینرو تضادهای میان اقتدار مبتنی بر فرهنگ شفاهی و شایعه و هژمونی حوزه عمومی با اقتدار مبتنی بر فرهنگ نوشتاری، دیداری و شنیداری، اسنادی و دفاع از هویت های فردی و حوزه های خصوصی رو به فزونی گذارده است.
كنترل اجتماعی:
ازنظرسنتی كنترل اجتماعی با شایعات وانتشار غیررسمی اخبار و تصمیم و سیاست های متخذه و از بالا به پایین صورت می گیرد. ولی این نوع كنترل در نوع مدرن با پلیس و نظام قضایی رسمی و بصورت از پایین به بالا است . در ایران امروز به دلیل ناهماهنگی ساختاری و در گذار بودن كلان جامعه، هر دونوع كنترل اجتماعی به چشم می خورد. در واقع در پیشبرد بسیاری ار برنامه های سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی، سیاستگزاران و سیاستمداران علاوه بر بهره گیری از روشهای شایعه پراكنی و به اصطلاح”راه بینداز و جا بینداز“ كه ازنظر روانشناسی مردم و افكار عمومی زمینه های نخستین كنترل را طرح ریزی می كند، از دستگاه پلیس رسمی و غیر رسمی در میان مردم نیز بهره می جویند.
در این میان تنها ویژگی كه كمتر می توان نشانه هایی از آنرا در ساختار و فرایند كنترل اجتماعی یافت، عبارت از كنترل از پایین است! در جامعه در حال گذار با وجودیكه نهاد های به ظاهر مدنی مانند مطبوعات، سازمانهای غیردولتی، انتخابات سیاسی، مجلس، شوراهای شهر وده و.. پیش بینی شده است ولی به اشكال مختلف و دلایل گوناگون از جمله استعمار بخش سنتی بر بخش مدرن جامعه با حمایت نهاد قدرت و سازوكارهایی مانند شورای نگهبان وفیلتر كردن فرایند آزاد انتخابات، كنترل از بالا به پایین است.
قشربندی اجتماعی :
قشربندی اجتماعی دردوره سنتی با الگو های سخت و تغییر ناپذیر نابرابری اجتماعی و تحرك اندك اجتماعی و دردوره مدرن با الگوهای سیال نابرابری اجتماعی و تحرك قابل توجه اجتماعی قابل شناسایی است. در ایران امروز به دلیل ناموزونی و ناهمزمانی توسعه و تحول اجتماعی واقتصادی كشور، از یكسو می توان شاهد قشربندی سخت و انعطاف ناپذیراجتماعی بود و از سوی دیگر نیزمی توان شاهد رشد و تحرك طبقاتی افراد و گروه های خاصی بود. این تحرك به دلیل وابستگی به مراكز قدرت و اطلاعات و امتیازهای اقتصادی و فرصت های رشد و بهره برداری ازامكانات محدود جامعه، درطول مدت اندكی افرادی را به گروه های ممتاز و ثروتمند جامعه ملحق می سازد.
در عین حال به همین دلیل نابرابری در توزیع فرصت ها و امكانات و خاص گرایی یا قبیله گرایی حاكم بر ساختار جامعه و قدرت، كلیه افراد وابسته به هرم قدرت، خواه مستقیم یا غیر مستقیم از این تنعم بهره مند شده و تحرك روبه بالا می یابند و همچنین بخش بزرگی از اقشار میانی جامعه نیز بطور روز افزونی به طبقات فرودست و فقیر جامعه تنزل می كنند. ازاین منظربه نظر میرسد جامعه ایران امروز هنوز در مراحل ابتدایی تكامل اجتماعی خود و دوره سنتی بسر می برد و به بیان دیگر طبقات اجتماعی هنوز در چنبره و زیر یوغ بخش سنت و متولیان و اصحاب قدرت و ثروت در این بخش است.
اقتصاد:
اقتصاد سنتی مبتنی بر كشاورزی است كه درآن كارگاههای خانگی و كار یقه آبی یا یدی نقش مسلط دارند. برخلاف آن اقتصاد مدرن مبتنی برتولید انبوه صنعتی، مركزیت كارخانه ها درتولید و كار روزافزون یقه سفیدی است. شواهد آماری ایران امروز نشان می دهد چنانكه در بالا نیز اشاره شد با وجودیكه بخش خدمات به شكل ماكروسفالی و متورم بر بدنه نخیف اقتصاد كشور چسبیده است ولی هنوز ساختارهای تكنولوژیك در بخش های سه گانه اقتصاد كشور بگونه ای است كه می توان اذعان كرد در حد فاصل عصر كشاورزی و صنعت قرار دارد. به بیان دیگر ساختار اقتصادی كشور هنوز نمی تواند از دستاوردهای انقلابات فراصنعتی، علمی و فناورهای نوین و پی در پی بهره لازم را ببرد. حتی قریب نیمی از نیروی كار شاغل در بخش خدمات نیز چنان از سطح اندك دانشی برخوردار است كه فقط 3 درصدآن بالای فوق لیسانس و بیش از 70 درصد زیر لیسانس هستند. از سوی دیگر وابستگی اقتصاد كشور به درآمدهای آماده و رانتی نفت بستر آماده خوری و رانت خواری در بدنه قدرت و ساختار اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی را بیش ازپیش تحكیم بخشیده است.از این منظر می توان بر پایه نظریه كوسلر ادعان داشت در جامعه ایران، اقتصاد تحت استعمار نهاد دولت قرار دارد ودولت نیز بنوبه خود كارگزار همان وظایفی است كه روزگاری استعمار بدان اهتمام داشت(8).
دولت:
در عصر سنتی، حكومت با دامنه كوچك، بدون نمایندگی ملی و قبول وظایف خدمات رسانی و عمدتا خدمت گیرنده و تداخل جو در همه عرصه های عمومی و خصوصی و در عصر مدرن حكومت با دخالت بسیار دولت در تنظیم قوانین واخلاق در فعالیتهای اقتصادی و امنیت و با نمایندگی ملی و قبول وظایف خدمات رسانی، رفاه و پاسخگویی شناخته می شود. از این منظر نیز ایران دارای وضعیت ناسازه و پارادوكسیكالی است. بدین معنا كه با وجودیكه دولت به معنای امروزی بزرگ دامنه و پرنفوذ شده است ولی این پدیده عمدتا محصول ساختار جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی ایران است و نه نوسازی و نوگرایی آن. به تعبیر دیگر اقتصاد رانتی مبتنی بر نفت، انحصار گرایانه و متمركز، بدون وجود زمینه های مشاركت مردم در عرصه های كلان اقتصادی، از دولت به مفهوم نوین چنان تركیب ناقص الخلقه ای ساخته است كه با سر كوچك دارای بدنه بزرگ و ناكارآمدی است كه در رویارویی با مسایل و نیاز های توسعه ای نیز یكصدا و بدون ایجاد فضای هم اندیشی و مشاركت در توسعه ملی، بطور روز افزون در معرض آزمون و خطا است. دولت در این معنا با همه نمادهای رویین و سطحی دمكراتیك فاقد بنیان های مردم سالارانه بوده و نمایندگی ملت را عهده دار نیست و در واقع پدیده دولت-ملت شكل نگرفته است( همان 8).
از سوی دیگر دولت در ایران امروز با ایجاد نهادهای شبه ملی یا به تعبیر مشخص ضد ملی همانند نهادهای مدنی دولت ساخته ( در میان كارگران با شوراهای اسلامی كار، بسیج، بنیاد های اقتصادی متعدد، نهادهای علمی ایدئولوژیك و...) از بخشی از لایه ها و طبقات مردمی برای دستیابی به منافع سیاسی و قشری خود بهره می جوید. از اینرو بر خلاف دولت های مدرن، دولت در فضای ایران نه تنها پاسخگوی ملت نیست بلكه در برهه های مشخص این ملت است كه باید پاسخگوی دولت باشد. در این موقعیت بدیهی است كه دولت به استعمار از درون و تحمیق مردم نیز پرداخته ونقش دیرین استعمار را خود عهده دار می شود (همانجا)!
دین:
دین درشكل سنتی در نوع نگرش به جهان دارای نقش هدایتگر و مبتنی بر عدم تكثر گرایی دینی و تمامیت نگری و دخالت در نهادهای دیگر اجتماعی است . از منظر مدرنیزم نیز می توان به ضعف دین با رشد علم، تكثر گرایی گسترده دینی، تقدس زدایی و حداقل سازی و منفرد شدن دین و رویكردهای دینی اشاره كرد. با وجودیكه در طول دوران نوسازی جامعه ایران از ابتدای دوران مشروطه و بویژه دوران سلطنت پهلوی های اول و دوم اهتمام بسیاری برای نوسازی از بالا و توسط دولت صورت گرفت، ولی به دلایل متعددی این پدیده با موفقیت به فرجام نرسید. از جمله این دلایل می توان به عوامل زیر اشاره كرد: ناكارآمدی متولیان نوسازی در فراگیر سازی فرایند نوگرایی، وجود حلقه مفقوده گذر از سنت به نوگرایی یعنی” نواندیشی “در بطن و متن دولت و جامعه، برونزا بودن آن، نوستیزی ساختار قدرت در طول تسهیل فرایند نوگرایی در جامعه، مقاومت متولیان دینی دردفاع از نقش و جایگاه،و حوزه نفوذ و قدرت سنتی خود، نوستیزی از نوع غربی توسط بخش به اصطلاح روشنفكری كه خود نیز فرزند ناخلف و ناقص الخلقه یا كپی ناقصی از روشنفكری عصر روشنگری اروپا بود و ... .
به هر ترتیب دین در جامعه ایران امروز نه تنها درصدد هدایت نوع نگاه به جهان و ارایه تحلیل از محیط طبیعی واجتماعی است، بلكه همچنان بدنبال بازسازی مناسبات از دست رفته خود با نهادهای دیگر محصول دوره مدرنیزم مانند دانشگاهها، مراكز قانونگذاری و دادگستری و نهاد قضایی و همچنین فرهنگی است. از سوی دیگر نهاد دین و متولیان آن به حذف اندیشه های رقیب در حوزه دینی و فكری و فرهنگی پرداخته و با یك صدایی كردن جامعه در تلاش برای حفط كیان و رفع زیان خود هستند. با وجودیكه به نظر می رسد موج غیر رسمی مطالبات مدنی برای حداقل سازی نقش دین در كنار نهادهای دیگر اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رو به فزونی است و لایه هایی از جامعه در عطش جدایی دین از سیاست است، بر عكس، متولیان قدرت دینی و سیاسی با دستیابی به مدیریت تمامی حوزه های عمومی و خصوصی و همچنین نهادها و نمادهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی درتلاش برای افزایش بیش از پیش حوزه نفوذ و عمل خود هستند. رویداد های اخیر در كشور نمایانگر اوج گیری دوباره این فزون خواهی است.ازاینرو می توان چنین برداشت كرد كه تضادهای آشكار و نهانی در فضاهای رسمی و غیر رسمی میان متولیان سنتی دین و دینداران سنتی از یكسو و متولیان نواندیش دینی از سوی دیگر و حجم خواسته های پاسخ نیافته مردم و لایه های تحصیلكرده و شهری از سوی سوم، برای تحدید دامنه نفوذ دین و انتشار دامنه نوسازی و نواندیشی و نوگرایی به حوزه دین در خلجان است. دربخش بعدی مقاله به سایرشاخصهای مطرح درسطوح كلان اهتمام می شود.
منابع:
ازچهارده قرن تضاد تا چهارده دهه: تضاد نواندیشی و نوگرایی 1.
http://mag.gooya.com/politics/archives/041551.php
الگوهای سنت ومدرنیزم: میانه روها متحد شوید! 2.
http://politic.iran-emrooz.de/print.php?id=6309_0_11_0
آسیب شناسی گذاربه دولت دمكراتیك توسعه گرا، با تاكید براندیشه های گنجی 3.
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=2149
4. Sociology: A global introduction, J. Macionis & K. Plummer, Pearson pub, 2005
http://social.iran-emrooz.de/more.php?id=4018_0_19_0_M
خانواده ایرانی، خانواده مقدس 6.
7. قدرت تلویزیون، ژان كازنو، ترجمه اسدی
8. منبع شماره 3